Menu
نویسنده مطلب : احمد زارعی

مطلب مورد بحث:

داستان گرگها: تنها داستان واقعی زندگی


استاد گرامی  ، جناب آقای شعبانعلی

با عرض ادب و تشکر از حضرتعالی و دوستان گروه متمم

دنیا دنیائی خاکستری است . گاهی نیز سپید وگاهی به تاریکی شبی سیاه که انگار بر آن هیچ پایانی نخواهد بود. اما هر چه هست این سیاهی از من انسان است . من جهان هستی را چنین ساخته ام که هست.

درست است که هنر متعهد به تقلید و تکرا ر واقعیت به همان ابعاد واقعی اش نیست ، اما رسالتی مشترک و شاید عمیقتر از هر یک از ما در صیانت از هستی دارد.

در کامنتی که  در داستان گرگها  نوشتم ، تاکید کردم که هنر در ساختن فیلم آرواره های کوسه برای استیون اسپیلبرگ ثروت و برای کوسه های نگون بخت  چیزی  جزکشتار بیرحمانه توسط انسان وحشت زده به جای نگذاشت.  کاپیتان اهب را نیز در موبی دیک به یاد داریم که چگونه می خواست از نهنگ سفیدی که کینه اش را به دل گرفته بود انتقام بگیرد. انتقام او را  همکارانش در دنیای واقعی از نهنگ های بیچاره گرفتند.

وقتی استعاره ای می سازیم و تمام توحش وجود خود را به حیوانی نسبت می دهیم آماده باشیم که در کوتاه مدت منافعمان حفظ شود و در افق زمانی بازتر نسلی از حیوانی در گوشه ای از دنیا منقرض شود و منافع طولانی مدتمان نیز شاید برای همیشه تهدید شود.

راستی اگر جمعیت گرگها در نقطه ای از جهان کاهش یابد جمعیت علفخواران آن ناحیه به  شدت افزوده شده و مراتع طبیعی نابود خواهد شد و …  شاید در نظام طبیعی گرگ ها از انسان ها مفید تر باشند.

ارادتمند احمد زارعی