Menu
نویسنده مطلب : سحر پاكمهر

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس استعدادیابی مقدماتی


ارزیابی استعدادها رو بر اساس مدل اوکانر و به صورت شهودی انجام دادم، برای هر کدوم شاخصی تعیین کردم که نهایت اون ده و کمترین میزان استعداد امتیاز یک می گرفت. بر این اساس، خلاصه وضعیت استعدادهای من به صورت زیر هست:

پروژه پایانی درس استعدادیابی مقدماتی

شرح استعدادها

۱٫ تجسم فضایی: در رابطه با این استعداد، نه خیلی مستعد و نه خیلی بی استعداد هستم. با توجه به تمارینی که با ذهن و دست خودم برای به تصویر کشیدن آنچه در ذهنم می گذره داشتم متوجه شدم بسیاری از تصاویر رو به صورت سه بعدی می توانم ببینم و یا نقشه راهها و نقشه ساختمان یا حتی یک جسم سه بعدی مثل مجسمه یا ماشین و یا هر چیز دیگری رو به خوبی در ذهنم می بینم ولی مهارت من در ترسیم دقیق و درست اونها کمه. شاید هنوز نتونستم ارتباط بین ذهن و دستم رو به صورت قوی برقرار کنم.

۲٫ توانمندی استقرا: این توانمندی در من قوی هست حتی گاهی احساس می کنم بیش از حد ذهنم به دنبال وجوه اشتراک بین عناصر مختلف می گرده؛ معمولا زمانی که در حال طراحی یک لوگو یا آرم یا صفحه آرایی و یا هر کار گرافیکی دیگری هستم و ذهنم به خوبی کمکم نمی کنه سعی می کنم به تعدادی از تصاویری که در آرشیو تصاویر الهام بخشم دارم نگاه کنم و بعد به طراحی ادامه بدم و در اکثر مواقع نتیجه مثبت گرفتم.

۳٫ لبریز بودن از ایده: خیلی سرشار از ایده های متنوع نیستم؛ شاید بتونم در برخی موارد نگاه خاص و متفاوتی داشته باشم نسبت به موضوعات مختلف. ولی به صورت کلی و با توجه به تجربیاتم میانگین ایده هایی که در مورد مسائل مختلف می دم زیاد نیستند.

۴٫ توانایی خواندن سریع: بسیار ضعیف هستم. معمولا وقتی می خوام متنی رو مطالعه کنم چندین بار باید بخونمش تا بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم و درکش کنم. تا جایی که به وقتم لطمه نزنه ناراحت نیستم ازینکه نمی تونم یک متن رو سریع مطالعه کنم اما وقتی زمان اهمیت پیدا کنه این موضوع کمی آزاردهنده میشه. به طور کلی زمانی یک متن رو می تونم بفهمم که تمام احساسم درگیرش باشه و چند بار مرورش کنم.

۵٫ توانمندی در استدلال تحلیلی: بر اساس تجربیاتم در زمینه های مختلف می تونم بگم که در این زمینه مستعد هستم. اگر بخوام مثالی بزنم یکی از زمانهایی که خیلی خوب تونستم به اوضاع مسلط بشم و برنامه دقیق و شفافی رو تنظیم کنم موقع کنکورم بود. فکر می کنم خیلی خوب تونستم مطالب رو برای خودم بنا به اهمیت و اولویتشون دسته بندی کنم و از پس همه امور بر بیام. یا معمولا وقتی می خوام برای یک مراسم برنامه ریزی کنم دقیقا می دونم باید از کجا شروع کنم، چه مسیری رو طی کنم و کجا به پایان برسونم.

۶٫توانایی کار با اعداد: در این استعداد خیلی نمره بالایی به خودم نمی دم؛ فکر می کنم دلیل ضعفم در این زمینه می تونه این باشه که من در طول دوره دبیرستان و دانشگاه به خاطر رشته تحصیلی ام (ارتباط تصویری) ذهنم زیاد درگیر ارقام و اعداد نبود. اما علاقه دارم ذهنم رو برای اینکار فعالتر کنم؛ البته در مورد آزمون آخری که در این درس گفته شده باید بگم من به دلیل اینکه ذهن بصری دارم برای به خاطر سپردن اعداد زمانیکه که راه به جایی نداشته باشم خیلی سریع در ذهنم از اون اعداد عکس می گیرم و بنا به سخت و آسون بودنشون (چند رقمی بودنشون) مدت زمانیکه از اون عکس تصویر شفاف دارم فرق می کنه

۷٫ سیلوگرام: راستش رو بخوام بگم در مورد زبانهای خارجی خیلی خودم رو محک نزدم که ببینم کلمات چقدر ماندگاری در ذهنم دارند اما دقت که می کنم می بینم در به خاطر آوری اسامی برندها و افراد مهم و مشهور یا کلمات خاص ضعیف نیستم و می تونم بگم خوب عمل می کنم. در واقع زمانهایی که یک کلمه یا عبارت در زبانم خوش چرخیده می شه و احساس خوبی از تلفظش دارم ماندگاری بیشتری در ذهنم داره.

۸٫حافظه طراحی: در به خاطر آوری تصاویری که دیدم و الان می خوام بازسازی کنم عملکردهای مختلفی دارم. گاهی نیازی به یادآوری جزییات نیست و گاهی هست. متناسب با شرایط سعی می کنم ذهنم رو برنامه ریزی کنم؛ اصولا کسانی که رشته نقاشی یا گرافیک تحصیل کردند می دونن که ما یک نوع طراحی سریع و یا به عبارتی اسکیس داریم (بدون در نظر گرفتن جزییات و ثبت حالت کلی سوژه) و یه حالت دیگه ای از طراحی به نام دراوینگ (Drawing) که همراه با جزییات هست و طراحی تکمیلی محسوب میشه. شخصا سعی کردم خودم رو برای هر دو حالت تربیت کنم اما نمره کامل رو به خودم نمی دم چون معتقدم هنوز خیلی جای کار دارم.

۹٫تشخیص و تفکیک رنگها: من به دلیل اینکه کامنتها رو در مورد سایر توانمندی ها در قسمت مربوط به خودش ننوشتم، نتونستم تست رنگ رو انجام بدم اما فکر می کنم که در این زمینه توانمندم طوریکه گاهی در یک رنگ که ترکیبیه و از ترکیب چند رنگ دیگه ساخته شده می تونم تشخیص بدم که چه رنگهایی رو در دل خودش داره.

۱۰٫نگاه  به جلو: نه خیلی ضعیفم و نه خیلی قوی. وقتی آزمون رو انجام دادم دلم می خواست زمان بیشتری می داشتم و موارد بیشتری رو می نوشتم اما  در همون زمان هم تونستم برای هر کدوم ۷ تا ۸ مورد بنویسم؛ کاملا می فهمیدم که ذهنم دوست داره تا دنبال موارد دیگه ای بگرده تا به اون اشکال معنا بده ولی وقتی خودم رو جای مریم می گذارم (مثال مطرح شده در درس) می بینم زمانی می تونم مثل اون باشم که انگیزه فوق العاده قوی در ذهن و وجودم داشته باشم. در واقع ۵۰ درصد مواقع اینطوری هستم و ۵۰ درصد هم نه.

۱۱٫ تسلط بر انگشتان: از نظر من این توانمندی ارتباط مستقیمی با ذهن و توانایی اون داره؛ یعنی دست باید فرمان ظرافت و دقت رو از ذهن بگیره که خوب این مستلزم داشتن ذهنی آرام و مسلط هست. من این استعداد رو در خودم قوی می بینم ولی به دلیل ضعف بینایی و کمی ضعف در دستانم (لرزش دست) مدتیه که نمی تونم به درستی از این توانمندی استفاده کنم اما به هر صورت امتیازم بالاست.

۱۲٫ موسیقی و تشخیص صدا: در آزمون تشخیص ریتم ۶۷% و تشخیص فرکانس ۷۰% شدم. باید بگم که در تشخیص تن صدا توانمند هستم و در هنگام صحبت کردن هم سعی می کنم به زیر و بم شدن صدای خودم و بالا و پایین بردن فرکانس صدا دقت کنم و این تشخیص رو در مورد صدای دیگران هم می دم و حتی در ارتباط با اشیاء می تونم به جنسشون، کیفیتشون و … پی ببرم. تا حالا در این زمینه خودم رو خیلی تقویت نکردم اما فکر می کنم اگه اینکار رو انجام بدم حتما موفقیت های زیادی در زمینه های مختلف صدا و موسیقی به دست میارم.