Menu
نویسنده مطلب : محمد نصری

مطلب مورد بحث:

کتاب ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می دانستم | تینا سیلیگ


یه قسمت از کتاب درباره ایده کسب و کار صحبت می‌کنه. این که ایده‌ها به خودی خود ارزش چندانی ندارند. حکم هر ایده برای کسب و کار رو برای صاحب ایده مانند فرزندان برای پدر و مادرها تشبیه کرده:
ایده‌ها مانند بچه‌های خردسال برای پدر و مادرها هستند. هر پدر و مادری فکر می‌کند بچه‌اش دوست داشتنی، با نمک و خاص است. خیلی دقت داشته باشید هنگام قضاوت درباره‌ی ایده‌هایتان واقع بین باشید و در این دام نیوفتید.
همه فکر می‌کنن ایده‌ای که در سر دارن بهترین ایده ست و تا حالا به فکر هیچ کس نرسیده و با این ایده می‌ترکونن. اما غافل از این که تنها نگاه خود صاحب ایده کافی نیست و باید اشخاص دیگه هم نظرات‌شون رو درباره‌ی اون ایده بگن.
ممکنه مثل بچه‌ها برای والدین‌شون که هر چقدر هم زشت و خنگ باشن اما در نظر اون‌ها بسیار زیبا، با نمک و با هوش هستند، ایده‌ها هم برای صاحبان ایده‌ها همین شکل باشه و هر چقدر برای خودشون جذابه، برای دیگران که از بیرون به مساله نگاه میکنن بی استفاده و مضحک باشه.
به نظر من نکات کاربردی و جالبی رو میشه از دل کتاب پیدا کرد. هرچند خیلی از موارد اشاره شده بدیهی و شاید بی استفاده به نظر بیان اما در کل ارزش وقت گذاشتن داره.