Menu
نویسنده مطلب : علی اختری

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس استعدادیابی مقدماتی


استعدادهای برتر:

ایده گرفتن از مکان های دیگه (استقرا) واقعا برام لذت بخش ـه و توی این کار، موفق هستم. به عنوان مثال: چند وقت پیش رفتم آرایشگاه، وقتی از آرایشگاه بیرون اومدم کلی ایده تو سرم بود که میشد توی سایتی که براش می نویسم (طرفداری) اجرا بشه. این استعداد، در واقع به ایده پردازی هم مربوط میشه. البته به نظرم یه آدمم آیدیوفوریک صرف نیستم، آیدیوفوریک ها ایده رو برای صرف ایده شون دوست دارن و روزی ۱۰۰۰ تا ایده میدن که اکثرشون کاربردی نیستش (می تونه نباشه)، اون ها وقتی با یه ایده برخورد می کنن، به کاربردی بودن یا نبودش توجه ندارن فقط به «ایده» توجه می کنن. به نظرم تفکر من بیشتر آغشته به خلاقیت ـه تا آیدیوفوریا. با اینکه اینجا گفتم که آیدیوفوریک هستم، اما امروز و بعد از مطالعه و تفکری که داشتم، به نظرم بیشتر ازز آیدیوفوریک بودن، خلاق هستم. یه ایده پرداز هستم و استعداد Ideation رو دارم اما یه ایدیوفوریک؛ نه نیستم.
در واقع دو استعداد استقرا و آیدیفوریا و آیدیشن، خیلی به هم شبیه هستن. هر ایده هم یه ارتباطه، ارتباطی ظاهرا ناهمگون اما همگون؛ ارتباطی که فقط یه ایده پرداز می تونه اون رو بسازه. به نظرم کارآفرینی و تبلیغات و شاید هم بازاریابی، شغل هایی باشن که با توجه به این استعدادهام به درد من بخورن.

اما یکی از توانایی هایی که واقعا با توانایی ایده پردازی و استقرا، متمم هم هستن و من هم این توانایی رو دارم، توانایی آنالیز کردن و استدلال منطقی و تحلیلی ـه. بعد از طراحی یه ایده توسط بخش ایده پرداز مغزم، بخش استدلال گر مغز، خیلی خوب می تونه اون ایده رو به چالش بکشه. کم شباهت نیست به شش کلاه تفکر ادواردو دوبونو.

استعداد کار با انگشتان رو دارم اما نه با ابزار و بلکه با دست و به همین دلیل، خیلی سریع تایپ می کنم اما نمی تونم به همون سرعت، بنویسم یا از موس استفاده کنم! اگه توانایی هایی مثل استعداد موسیقایی داشتم، می تونست این توانایی رو تکمیل کنه و من رو تبدیل به یه پیانسیت یا گیتاریست موفق بکنه اما امان از کمبود استعداد موسیقایی!

نگاه به جلو هم از استعدادهایی که درون خودم می بینم. توی سن من، به جرات می تونم بگم یه عده خیلی خیلی کمی آینده شون رو به وضوحی که من آینده ـم رو می بینم، می بینن. اگه مریم برای یه سال دیگه پول جمع می کنه تا طلا بخره، من برای ده سال دیگه، علم و مهارت جمع می کنم تا یه آدم برتر شم! اتفاقا به نظرم در وضعیت فعلی جامعه، آدم های Futuristic خیلی خیلی مفید هستن. مثال هاش زیاده، از آموزش و پرورش که اصلا آینده نگرانه دانش آموزها رو آموزش و پرورش نمی ده تا تیم های ورزشی و غیره که نیاز به یه فرد فیوچریستیک دارن.
کلا به نظرم من «امروز»ـی وجود نداره. من یا تو دیروزم، یا توی فردا؛ اگه به مهارت ها و توانایی هام، چیزی افزوده بشه، من توی فردام و اگه این اتفاق نیافته، توی دیروز؛ که ترجیح می دم توی فردا باشم. جالبه که این مهارت هم می تونه استقرا و آیدیشن رو تکمیل بکنه و دوباره توی کارهایی مثل کارآفرینی به دردم بخوره. یه نمودار اینجا کشیدم که به نظرم مربوطه به بحثم.
یه نکته مثبت دیگه که آینده نگری برام داشته، این بوده که خیلی خوب می تونم به بقیه انگیزه بدم، وقتی آینده شون رو براشون مصور می کنم و تشویق شون می کنم به تصور آینده، خیلی خیلی بیشتر انگیزه می گیرن.
یه نکته منفی که این استعداد برای من داره اینه که خیلی مواقع کاملا از زندگی حال و «امروز» غافل می شم. بعد از پیروزی هام، خبری از جشن نیست، بعد از دستاوردهام، فورجه ای ندارم و سریع شروع می کنم به تلاش بیشتر، تا الان که به مشکل برنخوردم اما شاید در ادامه زندگی ام، از این وضعیت خسته شم.

استعدادهای ضعیف:

کار با اعداد، تجسم فضایی و حافظه طراحی بسیار ضعیفی دارم که خیلی خیلی تو درس ریاضی کاربردی ان! همیشه توی درس هایی از ریاضی که به این مسائل مربوط می شدن، ضعف داشتم. اما از اون طرف، تفکر خطی و خلاقیت و تحلیل هام، باعث شده که توی بخش های دیگه ای از ریاضی و به خصوص فیزیک، موفق تر عمل بکنم. مطمئنا تو زندگی ام هرگز سراغ مثلث حتک (کار با اعداد، تجسم فضایی و حافظه طراحی) نمی رم!

نکته پایانی: همین امروز بود که من فهمیدم توانایی استقرای خوبی دارم و می تونم از اون توی زندگی ام استفاده کنم، قبلا استقرا رو حس می کردم، لمس می کردم اما به عنوان یه استعداد بهش توجهی نداشتم و از این به بعد تمرکز بیشتری بهش دارم.