Menu
نویسنده مطلب : هیوا

مطلب مورد بحث:

دن اریلی و ماجرای خوردن در بوفه رستوران‌ها


در بازی فوتبال اگر یک گل به تیم حرف بزنیم، بلافاصله یک گل به حساب ما نوشته می‌شود. اما در زندگی و دنیای واقعی، ممکن است گلی که به که تیم دیگری می زنیم، هم زمان گل به خودی هم باشد. یا ممکن است این ضربه ای که زدیم، ۱سال بعد گل شود یا اصلا توپ سرگردانی شود که چندسال بعد وارد دروازه چند نفر دیگر می شود. در مورد کاراته هم همینطور است!

پس اینکه خروجی رفتار ما در آینده بلند مدت چه تاثیرات پیدا و پنهانی می گذارد، سوال مهمی است که بهتر است در تحلیل رفتارمان آن را لحاظ کنیم.

از طرفی، در زندگی واقعی ممکن است توپی که وارد دروازه دیگران کنیم، برای ما گل به حساب نیاید اما یاد گرفتن یک دریبل جدید یا دادن یک پاس خوب گل محسوب شود!

ما گاهی درگیر بازی های رقابتی هستیم اما در بیشتر موارد بازیگر بازی های دیگری هستیم. گاهی تک نفره داریم سوپرماریو بازی می کنیم و گاهی هم درگیر بازی های گروهی استراتژیک هستیم. اینکه بدانیم داریم چه بازی را بازی می کنیم باعث می شود که معیار و متریک های بهتری را برای برنده شدن در آینده (بلند مدت و کوتاه مدت) مورد توجه قرار دهیم. متریک هایی که مرتبط به کفیت زندگی و کار خود ما و گروه و سیستم ما باشند نه دیگران و رقیبان و دشمنان.

بخش دوم تمرین: همه مون این جمله رو شنیدیم و شاید بعضی وقتها خودمون به کار بردیم که “فقط میخام حال طرف رو بگیریم”. فکر کردیم با اینکار داریم به خودمون حال میدیم. خودم الان چند مورد سراغ دارم که همینطوری عمل کرده ام…

اینکه کمی اصرار داریم که غذایی را که خریده ایم، تا آخر یا تا اونجا که جا داریم رو بخوریم، یا وسیله ای را که گرفته ایم حتما استفاده بکنیم و بسیاری از موارد مشابه دیگر هم می توانند مثالها مشابهی باشند برای این داستانی که دن اریلی بهش پرداخته.