Menu
نویسنده مطلب : افشین فرخ پی

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


خرید خانه یا بهتر بگویم یک واحد آپارتمان
سال ۱۳۸۰ اقدام به تعویض و بهتر کردن واحد آپارتمان خودم کردم ، قبل از آن در یک خانه دو واحدی قدیمی زندگی میکردم که آنرا بازسازی کرده بودم. دسترسی به وسایل نقلیه عمومی در خانه قدیمی من کمی سخت بود و همچنین نقشه و معماری آن با آنکه بازسازیش کرده بودم خیلی کاربردی نبود طوری که علاوه بر فضای نسبتا زیادی که داشت فضای مُرده آن زیاد بود این مشکل وقتی خودش را بیشتر نشان میداد که مهمانی به خانه ما می آمد.
خانه داخل کوچه بود و با توجه به اینکه پارکینگ نداشت مشکل پارکینگ حس نمیشد. پنجره ها را با پرده نسبتا ضخیمی پوشانده بودم و با توجه به بافت معماری که متاسفانه در ایران رایج شده است عملا از پنجره ها استفاده نمیشد چون کنار زدن پرده ها باعث میشد یا به خانه ایی مسلط شویم و یا خانه هایی به ما مسلط شود.
با توجه به این داده ها تصمیم به خرید آپارتمان گرفتم
اولیت های ما برای خرید خانه :
تازه ساز بودن
معماری و نقشه کاربردی بطوری که فضای پرت نداشته باشد
دسترسی آسان به وسایل حمل و نقل عمومی
سر راست بودن آدرس
دارای حداقل دو اتاق خواب
آشپزخانه نسبتا بزرگ
سیستم گرمایش و سرمایش خوب
منابع مالی
با توجه به اولیتهای ما یک واحد آپارتمان را انتخاب کردیم که در یک ساختمان قرار داشت که یک بر آن به خیابان اصلی و یک بر آن به کوچه ختم میشد. پارکینگ نداشت. آشپزخانه آن فقط یک پنجره کوچک داشت که قراردادن یخچال عمل باز و بسته کردن آن به سختی انجام میشد. در طبقه اول (بالای همکف قرار داشت) پنچره هال آن رو به یک ساختمان باز میشد گرچه اشرافی به واحد ما نداشت اما نمایی خوبی هم نداشت طوری که یک دیوار یک تیکه سیمانی به فاصله ۷ یا ۸ متری ما بود. گرچه ارتفاع آن زیاد نبود ولی عملا باعث شده بود که وقتی پنجره باز شود فقط آسمان آبی را ببینیم !!
مشکلات وقتی شروع شد که در خانه اقدام به آشپزی میشد . برای درست کردن غذاهای ایرانی که بکرات از سرخ کردن و تفت دادن مواد غذایی بو دار استفاده میشود یک هود به تنهایی قادر به خارج کردن دود ، تبخیرات و بوی آن از میحط آشپزخانه نمیشد و عملا بود در کل واحد آپارتمانی پخش میشد.
قبلتر گفتم که بازکردن پنجره آشپزخانه سخت بود. و خودتان تجسم کنید که یک پیازداغ درست کردن به چه مشکلی تبدیل میشد :(
طبقه اول بودن یعنی زیر واحد شما خالی است (پارکینگ و لابی ) و این مشکل وقتی خودش را نشان میداد که در ساعات استراحت شبانه یک همسایه از پارکینگ خارج یا به آن وارد میشد. یا به هر دلیلی آژیر اتومبیلش به صدا در می آمد. تجسم کنید ساعت ۲ یا ۳ شب وقتی که در خواب عمیقی هستید . در ماه های سرد سال کف واحد سرد بود و نیاز به گرمایش بیشتری داشت با توجه به اینکه گرما به سمت بالا حرکت میکند عملا کف ساختمان سرد و های آن گرم بود.
و مشکل بزرگتر پیدا کردن فضای پارک اتومبیل بود . همانطور که گفتم قبلا داخل یک کوچه با عبور و مرور کم بودیم و فضای کافی برای پارک بود اما این ساختمان بر خیابان اصلی قرار داشت دیگر نیاز به توضیح اضافی نیست که در ساعات شلوغی و روزهای غیر تعطیل به چه مشکلی روبرو میشدم طوری که گاهی مجبور بودم ماشین را ۴۰۰ متر دور تر از ساختمان و داخل کوچه های دیگر پارک کنم
به فضای انباری دقت نکرده بودم یک انباری کوچک هم دردسرهای خودش رو دارد گرچه کمدهای با فضای مناسب تا حدودی این مشکل را حل کرده بود.
 
اما اگر امروز با توجه به آموخته هایم نسبت به دروس تصمیم گیری میخواستم آپارتمان بخرم
در ابتدا سعی میکردم
ابتدا اولیت های خودم را بر روی کاغذ مینوشتم
سپس از دوستانی که آپارتمان نشین بودند سوال می کردم با چه مشکلاتی در آپارتمان خود روبرو هستی گرچه بهتر این سوال غیر مستقیم پرسیده شود تا به جواب صحیحی برسی مثلا برای پارک خودرو چکار میکنی ؟ بجایی اینکه از اینکه پارکینگ نداری مشکلی داری ؟
چند روز قبل از تصیمی نهایی برای خرید آپارتمان در ساعاتهای مختلف روز به آنجا میرفتم که ببینم شلوغی محیط و همینطور ترافیک آنجا چطور است.
از خودم سوال میکردم که چرا واحدهای همکف یا طبقه اول ارزانتر هستند ؟
پنجره تا چه حد مهم است و در کجاهای خانه واجب ؟
از خودم میپرسیدم دسترسی راحتتر برایم مهم است یا پارک راحتتر ؟
اگره نکات بالا را رعایت میکردم حتما انتخاب من واحد دیگری بود گرچه هنوز مشکل بیدار شدن نیمه شب بر اثر آژیر اتومبیلهای همسایه ها رو ندیده بودم !!
احتمالا هیچوقت به ذهنم نمیرسید که آژیر اتومبیل ها هم یک مشکل اساسی است.

در ابتدا سعی میکردم که جزء به جزء خانه را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار بدهم
که دچار خطای هاله ایی نشوم. مثلا وجود یک هال و پذیرایی  خوش نقشه دلیلی نمی شود که محل بد قرار گرفتن آشپزخانه را نادیده بگیرم .
اولیت های خودم را بر روی کاغد می آوردم که دچار سوگیری نشوم . مثلا پارکینگ قطعا جزو اولیت های با اهمیت بالای من بود اما سوگیری که خانه تازه است و باعث چشم پوشی بر این مشکل میشد احتمال خیلی زیاد کشف میشد.
و اینکه با خرید خانه جدید قرار از چه چیز یا چیزهایی بهتر شود ؟ و جواب به این سوال خیلی از مسائل را برای من روشن میکرد. این سوال و جواب یکی از خرده مهارتهای تصمیم گیری است که خیلی به بهتر شدن تصمیم گیری کمکم میکرد
مشاوره گرفتن در تصیمم گیری میکردم . مثلا از دوستان یا آشنایانی که آپارتمان نشین هستند سوالات غیر مستقیم میپرسیدم مثلا اگر اختلافی توی مجتمع بوجود بیایید چطور حل و فصل میکنید ؟ یااگر کوچه شلوغ باشد اتومبیل خودت را کجا پارک میکنی ؟
چون خانه یک کالای کند مصرف است پس صرف وقت بیشتر برای مطالعه و تصمیم گیری در مورد خرید آن یک امر عادی است . پس سعی میکردم که تصمیم گیری در مورد ابتیاع خانه را از نوع ۲ انجام دهم و چند بار در ساعات و روزهای مختلف با اتومبیلم به آنجا میرفتم و
آنرا پارک میکردم تا ببینم مشکلی با این قضیه ندارم ؟
فقط به مفروضات خودم در مورد پنجره اکتفا نمیکردم که از پنچره اصلا استفاده نمیکردم
سعی میکردم خاطرات و استفاده های که از پنچره داشته ام را مرور کنم و حتی المقدور آنرا یاداشت کنم تا ببینم واقعا کاربردهای مهمی برای داشته یا فقط آخرین کاربرد پنچره در ذهنم بوده است.
احتمالا تمامی کارهای بالا را هم اگر انجام میدادم هیچوقت متوجه نمیشدم که ممکن است شبها با صدای آژیر اتومیبل از خواب بیدار شوم ولی حتما از خرید آن واحد منصرف میشدم.