Menu
نویسنده مطلب : ايمان مدرس غروي

مطلب مورد بحث:

زنجیره ارزش پورتر | ابزاری برای تحلیل وضعیت کسب و کار


شناسایی هزینه های هر واحد از کسب و کار ،‌ اقدام بسیار ساده ایست چون دقیقا مشخص است هر واحد برای سازمان چقدر هزینه دارد اما تقسیم ارزش ایجاد شده بین واحد و نسبت دادن به آنها کار دشواری است.

شاید در واحد فروش بتوان این ارزش را نسبت به گروه کالاها شناسایی کرد اما اینکه زنجیره تامین چه نقشی در ایجاد ارزش داشته ،‌ واحدهای پشتیبان چه نقشی در ایجاد ارزش داشته اند،‌واحد خدمات پس از فروش چه نقشی داشته اقدام ساده ای نیست.

در بخشهای خدماتی اینکار دشوار تر است. بعنوان مثال واحد خدمات پس از فروش را در نظر بگیرید. نبود این واحد یک نقص در کسب و کار است و مورد نیاز مشتریان و یک ضرورت در زنجیره ارزش است. اما سهم ایجاد ارزش این واحد چقدر است؟ چقدر مشتری حاضر است بابت این واحد پول بیشتری به کسب و کار پرداخت کند. چقدر منطقی است شما در این واحد هزینه کنید تا همچنان محصول تولیدی ارزش خرید داشته باشد.

شاید این نوع نگاه پورتری با نگاهی که در نگرش سیستمی مطرح می شود متناقض باشد. مثال ماشین را در نظر بگیرید و ارزش افزوده در ماشین حرکت ماشین باشد. حالا بیایید حرکت (ارزش افزوده) را مشخص کنید که به کدام واحد از ماشین منتسب می شود. بخش موتور بگوید عمده سهم حرکتی از من است. سوخت رسانی بگوید اگر من نبودم موتور نمی توانست حرکت کند. سیستم کنترل بگوید اگر من نبودم حرکت شما به سمت مقصد امکان پذیر نبود.

در سازمانها نیز عمدتا این نگاه آسیب زننده است. درآمد عمده سازمانها از بخش فروش شکل میگیرد در حالی که همه سازمان در ایجاد آن نقش دارند.

اما شاید نگاه بهتر این باشد که همه اعضای سازمان به منزله یک پیکره و با نگاه به یک ارزش افزوده ،‌فکر کنند چطور می توانند ارزش افزوده بیشتری خلق کنند. واحد حسابداری فکر کند چطور میتوانم تجربه دقیقتر و بهتری را برای مشتری در ارتباط با سازمان شکل دهم مثلا خود مشتری بتواند صورتحساب خود را دیده و تسویه را انجام دهد. در هر لحظه به کل سابقه و صورتحساب خود دسترسی داشته باشد. واحد خدمات پس از فروش فکر کند چطور ارزش بیشتری می توانم ایجاد کنم. منشی سازمان به این فکر کند که چقدر می توانم در ایجاد ارزش افزوده نقش داشته باشم.