Menu
نویسنده مطلب : چراغی

مطلب مورد بحث:

پیتر دراکر در کلاس درس - قسمت اول


آقای الف :
۱- آقای الف شخصیه که باید برای اون هدف و زمان مشخص باشه . در واقع در یک  چهار چوب زمانی و با هدف مشخص  ،با توجه به تسطی که در کار داره،کارها را در بازه های زمانی تقسیم و مدیریت می کنه تا به مرحله نهایی برسه. یعنی ذهن آقای الف باید کل ماجرا را بدونه ،تغییر برنامه در حین کار برای چنین افرادی معمولا سخته ،انسانهایی متمرکز  و منظم هستند که کاری که به آنها سپرده شده ،درست انجام میدن .
آقای ب :
۱-که  پیشرفت پروژه را توضیح میده ،احتمالا وقتی مدیر بشه ،از زیردستانش هم ،همین را انتظار داره که اون را در جریان کار قرار بدن که درواقع یک مدیر باید در جریان کلیات یا جزییات ،بسته به رده مدیریتی ای که داره ، قرار بگیره.
۲- به دلیل ارتباطش با مدیر و  ارائه گزارش در طی پروژه ،از احتمال بروز اشتباهات جلوگیری میشه و در طول پروژه تصحیح میشه در واقع نوعی مشخصه دینامیک بودن و منعطف بودن را تجربه می کنه و توانایی را پیدا میکنه.
۳- به دلیل روابط با مدیر خود ،در طول زمان، نکاتی را یاد میگیره و مدیر اصلی، نکات کلیدی  ای  را با وی مطرح و بحث می کنه که دوست داره  مدیر آینده با آنها آشنایی داشته باشه و  مطابق آنها عمل کنه ،که تجربه هایی ارزشمند محسوب میشن.
۴- ارتباط ،ارائه وتوضیح روند پروژه  و همفکری کردن، برای یک مدیر،مزیت های خوبی محسوب میشوند.( البته پرزنت کردن کار و ارائه پیشرفت کار،  بخشی از کار محسوب میشه که خیلی روی دیدگاه ها و مدیران ،اطرافیان تاثیر مثبت داره ).
 ———————————————————————–
به نظر می رسه آقای ب برای مدیریت فرد مناسبی هست ( با این فرض که هر دو از نظر اخلاقی و تعهد و اعتماد ،انسانهای مورد تاییدی باشند) .
اگر آقای ب مدیر بشه، یک بازوی خوب داره به نام آقای الف که می تونه کارها را براش با دقت انجام بده  ولی اگر آقای الف مدیر بشه ،لازم داره که همه چیز را مشخص بدونه ،برنامه و زمان بندی کنه ،زیر دست هاش راحت تر خواهند بود ولی در آن سطح مدیریتی واقعا خیلی چیزها قابل برنامه ریزی با یک هدف  زمانی دقیق نیستند ،یک محدوده مشخص زمانی مطرح میشه و در طی زمان،کارها و اهدف ها فشرده یا گسترده می شوند . یک نگاه پویا و کل نگر برای مدیریت لازم است در حالیکه آقای الف،دیدگاهش در بازه زمانی و هدف مشخص شده ، بیشتر متمرکز هست.