Menu
نویسنده مطلب : ندا محمدی

مطلب مورد بحث:

تفاوت استرس و اضطراب و ترس چیست؟


۱- یکی از راهکار های من برای مقابله با اضصراب، نوشتن و هم زمان با آن گو ش دادن به یک موسیقی بی کلام است.هر احساسی که دارم، هر چیزی که به ذهنم میرسه و برام تداعی میشه رو مینویسم (با ربط یا بی ربط به هم ) . سعی میکنم که سریع بنویسم و به راه حل ها فکر نکنم .

بعد شروع میکنم به خوندن اون متن ، اینکار باعث میشه که دلایل اضطرابام برام شفاف تر بشه وبهتر بتونم دنبال یک راه حل برای رفع اضطرابم باشم.خیلی وقتا بعد از نوشتن متوجه میشم که به تعبیرزیبای دن اریلی ، خیلی از مسائل لنگه جورابی بودند و من یک مشکل رو چند بار شمرده بودم.

۲- من فکر میکنم که اضطراب یک احساس طبیعی است و خیلی وقتا میتونه هدیه های ارزشمندی برای ما داشته باشه. به خاطر همین  ، فکر میکنم که اگر اضطرابم رو انکار کنم  و حواس خودم رو پرت کنم ، شاید در کوتاه مدت آن را فراموش کنم و حالم خوب شود ولی در بلند مدت هم چنان این احساس با من باقی میمونه و هر چه که زمان بگذره شدت اضطرابم بیشتر و درمان آن سخت تر میشود.

۳- من یک تمرینی رو هر روز انجام میدم  و دوسش دارم . هر روز صبح به مدت ۵ دقیقه چند جمله رو روی کاغذ مینویسم ( هر روز مینویسم نه اینکه یک روز بنویسم و بقیه روز ها از روی آن بخوانم و سعی میکنم به چیزی که مینویسم توجه کنم ) . مثلأ یکی از جملات یاد آوری فرصت کوتاه زندگی و تلاش برای زندگی در زمان حال ( ضمن اینکه نگاهم به آینده باشد ) است . بعد هر شب آن کاغد رو توی سررسیدم می چسبانم و تقریبأ ۱۰ دقیقه راجع به اون چند جمله مینویسم و اینکه چقدر آن ها را زندگی کردم.

این نمرین باعث میشه که هم توجه بیشتری نسبت به رفتار ها ، احساسات و شیوه فکر کردنم داشته باشم و آگاهانه تر زندگی کنم و هم حواسم به گام های آهسته ای که هر روز برمی دارم باشد و مسیرم را واضح تر ببینم و بیشتر متوجه اضطرابای احتمالی باشم :)