Menu
نویسنده مطلب : احسان بیرانوند

مطلب مورد بحث:

آلن دوباتن - آیا انسان روزهای بهتری پیش رو دارد؟ (بخش دوم)


یک نکته ای که همیشه نیاز دارم به خودم یاداوری کنم اینه که صحت یک گفتار یا اندیشه لزوما ارتباطی با نحوه ی بیان ان اندیشه و دلنشینی ان نداره
(مخصوصا در مواجهه با جادوگرانی* چون الن دوباتن:D)
خب منم مثل خیلی از شما به نظرم خواندن کتابهای الن دوباتن کلی حال ادم رو خوب میکنه و باعث میشه چندین ساعت بشه در میان کلمات کتابهاش اسوده خیال، پرسه زد و در پایان احساس سبکی کرد.تا این جا اندیشه وزین دوباتن ستایش برانگیزه ولی خب الان در برابر پاسخ ایشان به سوال اصلی بحث:

آیا انسان روزهای بهتری را پیش رو دارد؟
 به نظر من بیشتر احساسات من برانگیخته میشه تا قوه ی استدلام در قسمتی از صحبتهاشون گفتند که:

«من یک نکته‌ مهم در رد این نگرش دارم که البته تا حدی به تجربه‌ی زندگی‌ام باز می‌گردد.
من سوییسی هستم و مدت زیادی در عمرم را در سوییس زندگی کرده‌ام. همه‌ی این مشکلاتی که شما می‌گویید در آنجا حل شده است.
ما یک سیستم آموزشی عالی داریم. حقوق متوسط هر نفر ۵۰ هزار دلار در سال است. کشور از سال ۱۶۴۸ در صلح بوده.
بیمارستان‌ها هم در وضعیت عالی و تحسین برانگیز هستند.
اما، سوییس بهشت نیست. بگذارید دقیق‌تر بگویم: انبوهی از مشکلات وجود دارند.
بله. من نام آنها را مشکلات جهانِ اولی می‌گذارم. اما آنها جوک و طنز نیستند. واقعاً مشکل هستند.»

خب الان چیزی که ایشون میفرماید خیلی جالبه و من به شخصه تا به حال در مورد مشکلات جهان اولی ها فکر نکرده بودم در نتیجه برای من جالبه ولی خب سوالم اینه که الان واقعا این پاسخ در ارتباط با زندگی همه ی انسانها در همه ی نقاط جهان، میتونه پاسخ روشنی باشه؟

«اولین نشانه، خودِ زندگی است. یک و نیم قرن پیش، متوسط عمر انسان‌ها فقط ۳۰ سال بود [به علت مرگ زیاد کودکان و نوجوانان در سنین پایین]. امروز متوسط عمر به ۷۰ سال رسیده است.»

من جمله ی بالا را صحبت های پینکر در پست پیش نقل قول کردم.(بقیه را بدلیل پرهیز از تکرار اینجا ننوشتم).
اگه طول عمر معیار پیشرفت نیست خوب به حوزه ی سلامت اشاره میکند اگر سلامت جسمی نمیتواند کافی باشد خب میزان دارایی هم موافق استدلالش هست و…
به نظرم صبحتهای استیون پینکر در برابر به نظر جنس استدلالی داشت.اماری که ارائه  داد به نظرم برای شخص من،قابل اتکاتره
خیلی روشمند و فکر شده به سطوح مختلف رفاه پرداخته و امارهای جهانی(که بررسی واقعیت فعلی جهانند) را ارائه کرده است.
من به شخصه در سوگیری های فردی، بدبینانه عمل میکنم و با بدبینی مشکلی ندارم ولی خب برچسب ساده اندیشانه زدن به امارهای رسمی و عینی کمی سنگین(و ناعادلانه) به نظر میاد.
در پابان درک من از صحبتهای الن دوباتن این هست که شاید مطابق صحبتهای خودش

«خانم‌ها. آقایان. من فکر می‌کنم ما باید بر اساس این واقعیات، فلسفه‌ای را بسازیم که بتواند بهتر در خدمت ما باشد.
من اسم این فلسفه را واقع‌گرایی بدبینانه می‌گذارم.»

به نظرم بیش از اینکه صحبتهای دوباتن در تضاد با صحبتهای پینکر باشه در ادامه ی صحبتهای ایشان هست از این بابت که دوباتن در حال هشدار در مورد پیامدهای منفی این پیشرفت هست(نه نفی انها) و نکاتی را برای گریز از پیامدهای منفی این پیشرفت مطرح میکند تا به نوعی هوشیاری لازم برای سد کردن رشد رفتاری چون:

«من به شما می‌گویم: من یک انسان کامل و ایده‌آل هستم و حتی قرار است کامل‌تر و ایده‌آل‌تر هم بشوم.
به دنبال کسی می‌گردم که کامل و ایده‌آل باشد و حتی در ادامه بخواهد کامل‌تر و ایده‌‌آل‌تر هم بشود.
این رابطه، یک فاجعه خواهد ساخت.»

ایجاد کند.
و به طور کلی به نکات منفی perfectionism  اشاره دارد.(+)
به نظرم صحبتهای پینکر در مورد پیشرفت را باید پذیرفت اما به نکات دوباتن در مورد پیامدها نیز اگاهی داشت.
*:جادوگر عاری از بار منفیست و در فرهنگ لغت من، همواره تحسین به حساب میاد!
پ ن اول: عرض میخوام متن طولانی شد.
پ ن دوم:متن بالا صرفا نظر شخصی بود.