Menu
نویسنده مطلب : مهدی کاواری

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس استعدادیابی مقدماتی


در ابتدا باید ذکر کنم که پروژه ام را با تکیه بر تجربیات گهگاه ناقص گذشته و تست های محدودی که در دروس استعدادیابی مقدماتی جای داده شده اند ارایه خواهم داد که طبعن قطعیتی در آن وجود ندارد و با توجه به رشته تحصیلیم احتمالن دو یا سه سال دیگر و پس از ورود به بخش به اینجا برمیگردم و پروژه ام را به روز میکنم.

در مدل ارایه شده توسط جانسون اوکانر در استعداد استقرا معمولی هستم. در واقع علاقه زیادی به تلفیق مباحثی که دوست دارم با هم هستم اما تا به حال توفیق خاصی در این زمینه نداشته ام.

در استعداد ایده پردازی یا آیدیافوریا معمولی هستم. در حقیقت هیچ وقت به خاطر ایده های زیادم سر کسی را به درد نیاورده ام اما در محافلی که در آنها هدف انجام کار های نو و ایده پردازی برای تاثیرگذاری بیشتر باشد ساکت نیستم و ایده هایی ارایه میدهم که گاهن مورد پسند جمع نیز هستند.

در استعداد تجسم فضایی با توجه به تست هایی که در دوره راهنمایی و چند سال اخیر داده ام قوی هستم. اما با ورود به رشته پزشکی و مطالعه دروس آناتومی به این نتیجه رسیده ام که چندان علاقه ای به این نوع مباحث ندارم. اگرچه نمیتوان از تاثیر پیچیدگی زیاد و سنگین بودن این مباحث در ایجاد این بی علاقگی و فرایند ذهنی منفی نگر در من گذشت. اگر بخواهم برایندی از این فرایند ها را با تجربه خودم تلفیق کنم باید بگویم در تجسم فضایی در سطح نسبتن خوبی قرار دارم.

 

در استعداد خواندن سریع یا گرافوریا ضعیف هستم و اطرافیانم زودتر از من مباحث محول شده را به اتمام می رسانند.

در توانایی کار با اعداد بسیار قوی هستم. از دوران کودکی کار با اعداد و حل مسایل عددی را دوست داشتم و در انواع تست های آن هم نمره عالی کسب میکردم؛ حالا هم کار با اعداد از سرگرمی های من است و در محاسبات و حل مسایل و سری های عددی خیلی زودتر از اطرافیانم عمل میکنم.

در سیلوگرام در وضعیت میانه بین نوعی نفرت از یادگیری زبان دیگر و سخت نبودن یادگیری واژگان جدید قرار دارم. به عبارتی زبان انگلیسی را به قدری دوست ندارم که احتمال میدهم در استعداد سیلوگرام هم خوب نباشم.

در حافظه برای طراحی خوب هستم و در کودکی علاقه وافری به نقاشی و طرح کشیدن از روی کاغذ و چیز های زنده داشتم و حالا هم میتوانم بعد از رفتن به مکان های جدید به طور کامل و واضح از ساخنتار و نقشه آن ها برای اطرافیانم بگویم.

در تشخیص و تفکیک رنگ ها به شدت ضعیف هستم. این را پس از مواجهه با اسلاید های رنگ آمیزی شده در آزمایشگاه بافت شناسی و آشنایی با تخصص پاتولوژی متوجه شدم و با سختی میتوانم از پس این دروس بر بیایم.

در کار با انگشتان توانایی خاصی در خودم نمیبینم. خیلی دوست دارم در بخش جراحی عمومی خودم را محک بزنم اما تا به حال در زمینه کار با انگشت دستاورد خاصی نداشته ام به جز مدتی که ویولن کار میکردم که در آن دوران هم در کنترل و کار با انگشتانم معمولی بودم.

در استعداد موسیقی و صدا در حافضه تن صدا و ریتم خوب هستم.  به واقع هم به واسطه شنیدن موسیقی و هم کار با ساز ملودی و ضرباهنگ کار های گوناگون به این نتیجه رسیده ام. اما در تفکیک فرکانس لا اقل تا همان زمانی که ویولن کار میکردم ضعیف بودم و همیشه استادم سازم را کوک میکرد.