Menu
نویسنده مطلب : حامد

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


تصمیم نادرست: ارایه میزان اعتبار بیش از ظرفیت، به نماینده ایرانی از سوی شرکتی بین المللی (که بنده هم کارمندش بودم)

شرح ماجرا: در جریان دوران تحریم ایران که چندین سال پیش شدت گرفته بود، سوئیفت بسته شد و تمامی تراکنش های مالی از طریق نقدی و بواسطه اعتمادی که بین طرفین صورت میگرفت انجام می شد. من هم کارمند شرکتی بودم که به ایران محصولی رو ارسال می کرد و نماینده ای هم در ایران اون رو می خرید و به صورت انحصاری پخش می کرد. مشکل از اونجایی شروع شد که من علیرغم اینکه سیگنالهایی از بازار و وضعیت کشور دریافت می کردم که وضعیت رو به وخامت هست و باید حجم کالای ارسالی به میزان زیادی کاهش پیدا کنه حجم مانده حساب هم به تبع اون کاهش پیدا کنه اما به درخواست نماینده ایران احترام گذاشتیم و کماکان مثل قبل براش جنس فرستادیم. البته من این وضعیت رو به مدیر بالادستم منتقل کرده بودم ولی اصراری نکردم. با پرش ناگهانی دلار، حجم مانده نماینده ایران به صورت ناگهانی تقریبا دو برابر شد و ایشون ورشکست شد. (البته بعدها با روشهایی ایشون رو سرپا نگه داشتیم) اما تصمیم من برای مدارا با ایشون در اون موقعیت زمانی و عدم ایستادگی جدی کاری اشتباه بود که حالا به تحلیل اون می پردازم.

 

مدل تحلیل: برای اینکه بتونم به تحلیل تصمیم خودم و اشتباهات رایج در اون نظم بدم، هر آنچه که در متمم حول این موضوع روایت شده رو به صورت مدل زیر درآوردم تا حداقل چهارچوب ذهنی خودم طبق یک ساختار پیش بره؛ البته این مدل نسخه اولیه هست و مسلما ایراد داره، از دوستان هم می خوام نظر بدن شاید بشه که این مدل رو کاملتر کرد و به عنوان خروجی متمم ارایه کرد.

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

همون طور که در تصویر مشخصه، در جریان تصمیم گیری باید داده ها و اطلاعاتی که در مورد تصمیم به دست ما می رسه از چهار فیلتر رد بشن؛ فیلترهایی که خودشون روی زیرساخت ذهنی ما سوار هستند. این زیرساخت ها به وسیله تمرین و دقت در نحوه تصمیم گیری و فراگرفتن راههای درست تصمیم گیری در طی زمان در ذهن شکل می گیرند و وقتی شکل گرفتند دیگه مختص یک تصمیم خاص نیستند و هر تصمیمی در بستر اونها اتخاذ می شه. اینکه ما یک سلسله مراتبی از معیارها و اولویت اونها رو در ذهنمون شکل بدیم نوعی زیرساخت هست که در هر تصمیم گیری به کار میاد؛ هنر حل مساله از اولین گامهای فکر کردن در مورد یک تصمیمه. همینطور هستند بحث های خلاقیت و تفکر همگرا و واگرا

 

تحلیل موردی: اما برگردیم به تصمیم من؛ در هنگامی که من اون تصمیم رو گرفتم، اطلاعات و داده های مختلف از وضعیت بازار و وضعیت نماینده به من می رسید و من هم اون رو در کنار تحلیل های خودم در اختیار مدیر ارشدم قرار می دادم؛ نسبت به این موضوع هم کاملا حساس بودم، در واقع فیلتر سیستم دو کاملا فعال بود و عکس العمل های من به این موضوع به صورت فی البداهه نبودند؛

در مورد فیلتر دوم که گزینه های تصمیم باید از اون عبور کنند، باید بگم که من کلا در بحث برون ریزی مشکل دارم. از دوران مدرسه تشویق می شدم که عملیات های پیچیده ریاضی رو ذهنی انجام بدم و کنکور هم کلی به این دامن زد و من به این سمت سوق پیدا کردم که مسائل رو در ذهن خودم مطرح کنم  و تجزیه و تحلیل کنم و راه حل پیدا کنم. این باعث شده در بسیاری از تصمیم ها من جمله همین تصمیم مورد بحث، به واسطه اینکه حجم اطلاعات مورد نیاز در تصمیم و زمان طول کشیدن تصمیم بیش از ظرفیت ذهن من هست، برخی از اطلاعات از دست بره و من فقط با بخشی از اطلاعات تصمیم بگیرم. دارم تلاش می کنم که میزان برون ریزی رو در تصمیم گیری بیشتر کنم.

اما فکر می کنم در سومین فیلتر، بیشترین اشتباه رخ داد یعنی دچار خطاهای شناختی شده بودم.

خطای loss Aversion یا ترس از دست دادن یکی از باگهای من در تصمیم گیری بود. به این فکر می کردم که حالا اگر از این نماینده انحصاری پشتیبانی نکنیم، تمام تلاش ما تا اون موقع بر باد میره و ما دوباره باید از صفر شروع کنیم. این باعث می شد که من از اقدام صریح اجتناب کنم. در واقع اجازه نمی دادم که اطلاعاتم از این فیلتر به خوبی گذر کنند و این فیلتر رو کنار گذاشته بودم.

خطای تمرکز بر آخرین اطلاعات هم خطای دیگری بود که من در این تصمیم دچارش شدم؛ به وضوح ترند خراب شدن اوضاع رو می دیدم اما وقتی یک سیگنال مثبت میدیدم (علی الخصوص درست قبل از جلسات مهم تصمیم گیری راجع به کل موضوع) نظرم رو تعدیل می کرد و وزن اون یک سیگنال مثبت رو خیلی بیشتر از واقع در تحلیل ها و تصمیم سازی ها دخیل می کردم.

در مورد آخرین فیلتر هم من از خیلی وقت پیشتر از اینها، به این سلسله مراتب پیابند بودم و همواره در حال به روز کردن نظام معیارها و اولویت اونها هستم و در این بخش فکر می کنم تصمیم گیری دچار اخلال نشد.

 

پ.ن: البته من هنوز فرصت نکردم که خطاهای شناختی که در نظرات دوستان هست رو به صورت کامل مرور کنم، حتما مواردی در بین اونها هم خواهد بود که در تصمیم نادرست من دخیل بوده که اینجا لحاظ نشده