Menu
نویسنده مطلب : حسن خان

مطلب مورد بحث:

در جایگاه خواننده، چگونه کتاب می‌خوانیم؟


کتاب حق نوشتن، نوشته جولیا کامرون، بخش “دروغ زمان”:

۱٫ جستجوی پاسخ سوال‌ها (۸)
با خوندن این بخش که با موضوع ” دروغ زمان” نوشته شده، سوالاتی در ذهنم ایجاد شد:
– آیا نویسنده میخواد روش ایجاد زمان مناسب برای نوشتن رو توضیح بده؟
– آیا برای نوشتن لازم هست که یک زمان اختصاصی که شرایط به تمام معنا فراهم هست ایجاد بشه تا بتونیم بنویسیم؟
– آیا در خلال انجام دادن امور روزانه، میتونیم بنویسیم؟
– برای شروع نوشتن، چه مقدار باید وقت بذاریم و چه مقدار بنویسیم؟
در مجموع نویسنده ی کتاب، عبارت ” اگر وقت داشتم ” را دروغ تعبیر کرده و جملاتی نظیر ” اگر برای انجام دادن فلان کار وقت داشتم” را افسانه ای بیش ندانسته است. و پیشنهاد کرده برای انجام دادن کارها –خاصه نوشتن که موضوع مورد اشاره ما هست- باید وقت و دقایق رو در طول روز و در میان انجام دادن کارها قاپید!

۲٫ پیش‌بینی گام بعدی در هر مرحله از خواندن(۶)
معمولاً در خواندن هر مطلب و هر کتابی، بیش از اینکه بخوام از خوندن اون جملات و عبارات و اون صفحات لذت ببرم و بیاموزم، دنبال این بودم که سریع تر مطلب رو تموم کنم تا در انتها ببینم چه مطالبی نگارش شده است و خیالم از بابت خوندن اون راحت بشه!! این کنجکاوی بیش از حد، به عدم یادگیری و درک عمیق منتهی شده. سعی میکنم این موضوع رو بتونم به صورت آگاهانه کنترل کنم.
۳٫ استنتاج بر اساس آنچه خوانده‌ایم(۸)
خب من در حین خواندن این چند صفحه که اشاره به بهره برداری مناسب از زمان داشت، یاد دروس “مدیریت زمان” افتادم و اون فایل های صوتی که محمدرضای عزیز در اختیار ما قرار دادن. در اونجا مطالب خوبی رو در مدیریت زمان فراگرفتم و در این زمینه باید بیشتر بیاموزم. همچنین در کتاب “سه شنبه ها با موری” هم اشاره به استفاده خوب از زمان زندگیمون شده و اینکه قدر وقت و زمانی که در اختیار داریم رو بدونیم”
۴٫ ایجاد ارتباط با تجربیات گذشته و خاطرات (۹)
در خصوص تجربیات گذشته و خاطرات، باید بگم خیلی از کارهایی که در زندگیم میخواستم و میخوام انجام بدم –حتی کارهای مورد علاقه ام- رو به خاطر بهانه ی نداشتن وقت انجام ندادم و یا اینکه وقت خوب و کافی براشون کنار نذاشتم. با توجه به متن کتاب، علت اینکه وقت برای انجام اون کارها نذاشتم احتمالا اینها بوده:
– دنبال یک فرصت خوب و کافی برای انجام اونها بودم که این عامل، باعث شده دنبال انجام کارهام نروم! و به نوعی دنبال ایجاد یک زمان خوب و عالی، با شرایط روحی روانی خوب، بدون دغدغه ذهنی و خستگی و…. باشم که ایجاد اینگونه زمانها اون هم به صورت مستمر، به ندرت امکان پذیر هست.
– از لحظات کوچک و یا به اصطلاح وقت مُرده استفاده نکردم که استفاده از همین لحظات کوچک و بخشهای کوچک زمانی، در مجموع به نتایج خوبی در پیشبرد کارها منتهی میشه.

۵٫ تسلیم متن شدن از نظر احساسی(۷)
با توجه به موضوع کتاب و این بخش از کتاب که بحث زمان هست و برای من اهمیت داشت، تلاش کردم هرچیزی که نوشته شده رو بپذیرم و به نوعی خودم رو تسلیم نوشته کنم.
۶٫ قضاوت لحظه به لحظه در مورد ادامه دادن یا ندادن متن(۰)
در این خصوص شاید به خاطر اینکه در گوشه ای از ذهنم ثبت شده بود که بعد از خوندن این متن، پاسخ این شش پرسش رو بنویسم، از خوندن کل اون ۵صفحه مطمئن بودم!

در جمع بندی فکر میکنم برای ارزیابی دقیق تر، همونطور که در متن این درس اشاره شده، ارزیابی انجام دادن یا ندادن این فعالیت ها می بایست در متون مختلف بررسی شود.