Menu
نویسنده مطلب : مهران معینی

مطلب مورد بحث:

چگونه می‌توان به یکی از بهترین خودروسازان جهان تبدیل شد؟ (اتلی هارداسن)


مثال شرکتی بهینه سازی جزئی شرکتی است که فقط وفقط بر افزایش فروش تمرکز دارد با این دیدگاه که به هرشکلی شده باید جنس خودمون رو بفروشیم…

نتیجه مشخصه…

وقتی کسی فقط برفروش بیشتر تمرکز دارد این فرد به طور جزئی بهینه سازی کرده و تاثیر این کاررو بر سایر جنبه های کسب وکارش درنظرنگرفته…

دراین صورت میبینیم که اکثر فروشنده ها برای اینکه فروششان افزایش پیدا کند هردروغی به مشتری میگویند…

از قبیل اینکه : اجناس ما مرجوعی است…برای شما سفارشی زدیم…محصول ما ضمانت دارد… طرح داریم…کیفیت ما عالی است… و بعد میبینیم که به وعده هایش عمل نمیکند چرا که تصمیم گرفته فقط بفروشد…

صرفا فروش کردن باعث میشه اعتبار و خوش نامی و خوش قولی و کیفیت و اعتماد و محبوبیت و ….که از فاکتورهای اصلی موفقیت پایدار در کسب و کار هست همه و همه تحت تاثیر این نوع بهینه سازی جزئی قرار بگیرند.

پس بیاین فقط به فکر فروش کردن نباشیم…محصولی را که خودمان به آن اعتماد واعتقاد نداریم رو نفروشیم…این بزرگترین عیب در کسب وکاراست…بخصوص نمایندگی ها که مجبورند اینگونه بفروشند…
بزرگترین عیب در فروش این است که محصولی رو بفروشیم که خودمان به آن اعتقادی نداریم…به اشتباه به چنین فروشنده ای میگویند فروشنده ی غدر درحالیکه این نوع فروش از دیدگاه یک متفکر سیستمی بسیار چندش آوراست…

اعتبار – کیفیت – خوش نامی – خوش قولی – محبوبیت – اعتماد –  همه و همه از اجزای موثر بر فروش در یک شرکت هستند نه مستقل…

اگر موفقیت وثروت پایدار را میخواهیم فقط و فقط نفروشیم…