Menu
نویسنده مطلب : سامان عزیزی

مطلب مورد بحث:

درباره تناسب شاخه و ریشه


خانم مینا

میخوام چند تا برداشت شخصی از این پاراگراف رو خدمتتون بگم شاید کمی کمک کننده باشه.

نظر من اینه که چهار خط اول پاراگراف رو نادیده بگیرید(و اجتمالاً با این کار چیز زیادی رو از دست ندادین).

حالا ادامه پاراگراف بیشتر متمرکزه روی مفهوم تناسب بین درون و بیرون. (البته خودتون توی کامنتی که زیر کامنت محمد رضا نوشتین اشاره کردین که موضوع براتون شفاف تر شده-هرچند که به نظر من محمد رضا برداشت دیگری از پاراگراف انجام داد (که واقعاً زیبا بود) و در واقع مفهوم این استعاره رو تعمیم و بسط داد به موضوع ارتباطات)

اما دلم میخواد یه موضوعی رو همین جا اشاره کنم و اون اینکه ما باید بین مفهوم تعادل و تناسب با میانمایگی تفاوت قائل بشیم. همچنین باید بدونیم که مفهوم تعادل(بین درون و بیرون) با مفهوم “تمایز” و تمرکز هیچ منافاتی نداره. درواقع میخوام بگم معنای تعادل از نظر من اینی نیست که بین عوام رایجه. اونها میگن که تعادل یعنی به همه چیز زندگیت به یک اندازه توجه کن و اهمیت بده-که اینکار(به نظر من) حاصلی جز میانمایگی نداره و باعث میشه ما هیچ وقت تمایزی نداشته باشیم.

درواقع استعاره این پاراگراف همونطور که نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت میگه (و خانم طاهره خبازی هم به زیبایی بهش اشاره کردن) به این موضوع اشاره داره که وقتی درختی رفیع رو میبینیم که قد برافراشته و به سمت نور سر برکشیده، باید بدونیم که ریشه هاش هم به همون اندازه در خاک و سیاهی فرو رفته (البته اینکه کدومش تقدم داره-به نظر من حرکت ریشه مقدم تره-یعنی تا ریشه کمی جلوتر نباشه، رشد درخت و حرکتش به سمت نور رو باید کمی با تردید مشاهده کرد) و همین جاست که اگه بادی بوزه (یعنی چالش های مختلف زندگی-چه اتفاقات خوب و چه اتفاقات بد) ما خواهیم دید که درخت ما چقدر باپرجا میمونه و …
امیدوارم با بیان الکنم باعث نشده باشم که وضع این مفهوم توی ذهنتون بدتر شده باشه