Menu
نویسنده مطلب : نرگس

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


ابتدا اینکه تشخیص بدم کدوم یکی از تصمیمهایم اشتباه بوده، برایم دشوار بود. همونطور که تصمیم گیری هم در اکثر شرایط برام دشواره، چون عوامل بیرونی رو روی تصمیم هام تاثیرگذار می دونم. اما همونطور که محمدرضا شعبانعلی در « فایل صوتی: درباره تصمیم گیری» گفتن، گاهی عوامل بیرونی روی نتیجه تصمیم های ما تاثیرگذار هست، اما نباید تاثیر این عوامل بیرونی ما رو گیج کنه و باعث بشه ما در مهارت تصمیم گیری ضعیف و ضعیف تر بشیم. بلکه باید فارغ از عوامل بیرونی و بر اساس تحلیل هامون تصمیم درست بگیریم.
گاهی هم به خودم می گم شاید هم تصمیمم اشتباه نبوده، چون به هر حال تجربیات بسیاری به دست آوردم! ولی به چه قیمتی؟! به قیمت تلف کردن عمرمون؟! به نظرم این نوعی توجیه کردن تصمیم خودم و تعارض شناختی هست.
حدود چهار سال و نیم پیش وقتی از مقطع ارشد فارغ التحصیل شدم، تصمیم گرفتم که به دنبال کار باشم. رزومم رو به چندین شرکت فرستادم، ولی به دلایلی نتوانستم به هیچ یک از اون شرکتها راه پیدا کنم. در حالی که فکر دکترا هم بودم، تصمیم گرفتم به دنبال تدریس و پژوهش برم. تا اینجا اشتباه نکرده بودم. ولی فوبیای تصمیم گیری و همینطور ترس از دست دادن و دام حفظ وضعیت موجود باعث شد که دیر به فکر تغییر مسیر بیفتم و …
حال اگر با نرگس آن روز مواجه بشم به او این مطالب را خواهم گفت:
مساله رو درست تشخیص بده. اهدافت رو دقیق مشخص کن. هدفت از زندگی و کار کردن چیست؟ به چه چیزی می خواهی برسی؟ آیا دکترا خواندن و استاد دانشگاه شدن که اکنون خواسته تو شده، واقعا همان چیزی است که دوست داری؟ یا اصلا موضوع چیز دیگری است و این تنها وسیله ای است برای رسیدن به آن. اصلا هدف ما از زندگی چیست؟ مگر چیزی جز کسب شادی و رضایت است؟ آیا این وسیله یعنی تدریس و پژوهش و هیأت علمی شدن برای رسیدن به این هدف لازم است یا نه؟ کمی که فکر کنی میبینی وسیله ها و گزینه های دیگری نیز برای این هدف وجود دارد. به گزینه های دم دستی اکتفا نکن. (تفکر واگرا) حالا که گزینه های دیگری را میبینی به بررسی هر کدام بپرداز. هر گزینه به چه نتیجه ای منتهی می شود؟ با انتخاب هر گزینه چه چیزهایی را به دست می آوری و چه چیز هایی را از دست می دهی؟ آیا پژوهش و تدریس در استعدادهایت است؟ یا باید هزینه ای بسیار گزاف برای به دست آوردن آن توانایی ها بپردازی؟ به این فکر نکن که چه چیزهایی را نمی توانی بدانی، بعضی چیزها را نمی دانیم، بعضی چیزها را نمی توانیم بدانیم، این دو را نباید اشتباه گرفت. همه ما ابهامات زیادی از آینده و عوامل بیرونی تاثیرگذار بر تصمیم گیری مان داریم و نمی توانیم آنها را بدانیم، پس این مساله تو را از تصمیم گیری (درست) باز ندارد. چون این ابهامات پس از انتخاب رفع می شود. اما هر چه میتوانی اطلاعات جمع کن و خودت و استعدادهایت را بشناس و برای کسب رضایت و شادی از زندگی، گزینه برتر را انتخاب کن. اگر توانستی به غیر از خانواده با افراد دیگری هم مشورت کن. مثلا کسانی که قبلا با تصمیم مشابه تو مواجه بوده اند و قدرت تجزیه و تحلیل دارند و اکنون جلوتر از تو هستند. اما با همکاران حق التدریست مشورت نکن، چون آنها با برخورد گزینشی با اطلاعات و خطای تأیید خود، تو را به اشتباه می اندازند. از تغییر مسیر نترس. شاید تغییر مسیر تو را از رفتن مسیر اشتباه نجات دهد. (ترس از دست دادن و دام حفظ وضعیت موجود) از تصمیم گیری نترس. چرا که تصمیم نگرفتن خود یک تصمیم است و به خاطر داشته باش که گاهی هزینه های تصمیم نگرفتن بیشتر از هزینه های یک تصمیم اشتباه است. اینکه تصمیم نگیری مسیرت را تغییر دهی یعنی تصمیم گرفتی به مسیرت ادامه دهی.
با تشکر از متمم و تمرین بسیار مفیدش