Menu
نویسنده مطلب : الهام ب

مطلب مورد بحث:

مدل مفید، نه مدل درست؛ مسئله‌ی مدل سازی این است


با مطالغه نظرات دوستانم متوجه شدم که در جواب گاها مدل های منحصر به خود شخص نام برده شده و گاهیی هم به مدل های معتبر و شناخته شده اشار ه شده منم تا جایی ک بشه از عینک خودم مینویسم.

بین مدلای علمی بسیار متنوع و متفاوتی ک خوندیم الان اسم مدل آفبا یا بناگذاری تو ذهنم پر رنگ شد که تو شیمی دبیرستان خوندیم و در مورد چینش ذرات در اتم و اسپین های اونها بود ک بتونیم جهت گیری الکترون ها و جابجایی ها در طی فرآیندهای تبدیل شیمیایی و یا غیر شیمیایی ملموس تر مدل کنیم.

از بین مدلای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و … بیشتر فک میکنم یکسری مدل و اسم دم دستمون هست که سریع افراد رو در یکی از اون دسته ها قرار بدیم تا برامون شناستر بشن و یه جورایی راحتتر دسته بندی و تفکیکشون کنیم. مثلا میگیم مدل سنتی یا مدرن، درون گرا و برون گرا و … از این مدل هایی که یه مرز بندی محوی و گاها دقیق و صفر و یکی بینشون قرار دادیم و تعریفی براشون داریم و افراد و ملت هاا و حوادث و وقایع  و اجنماع و فرهنگ و …رو به یکی نزدیکتر میدونیم و از اینجا سر نخ رو میگیریم و میریم تو فاز تحلیل و بهتر شناختنش. انگار که با یه دسته بندی اولیه مساله رو به ابعاد کوچیکتر و قابل فهم تر میشکنیم و تو مدل های از قبل شناخته ی خودمون قرارشون میدیم. مثلا تو سیاسی حزب بندی ها. توفرهنگی ها مدرنیته و پست مدرن و کلاسیک و …

بقول یکی از دوستان که گفته بودن، منم الان متوجه شدم که چقدر کم مدل میشناسم . هم اسمی و هم تعریفی

امیدوارم بیام بعدا این تمرین رو بهتر جواب بدم.