Menu
نویسنده مطلب : میلاد گلخو

مطلب مورد بحث:

کارآفرینی در ایران و علت‌های شکست آن | فایل صوتی برای دانلود


سلام،
یک مسئله اى که من به تازگى با اون مواجه شدم، نوع نگاه به مسئله “شکست” در چند نفر از دوستانم هست که در حوزه هاى مختلف مى خواستند کسب و کارى رو راه اندازى کنند. دوستان پا رو از مسئله وجود احتمال شکست فراتر گذاشته اند و اعتقاد دارند که براى کسب موفقیت “حتماً” باید چند مورد شکست رو تجربه کرد! بحث هاى زیادى رو باهاشون داشتم و هرگز قانع نشدم که چرا باید کارى رو که از ابتدا مى دونم به شکست منجر مى شه و یا برآوردى از احتمال موفقیتش ندارم رو شروع م!؟ به نظرم برداشت نادرست و افراطى از مباحثى که در حوزه کارآفرینى مطرح مى شه هم یک دام بزرگه.
مورد دیگه زمانى بود که سال آخر دانشگاه با یک جمع بیست نفرى مى خواستیم که کسب و کار خودمون رو داشته باشیم. هر کدوم از ما تخصصى در زمینه برنامه نویسى و طراحى داشتیم و روى ایده ساخت یک بازى تحت وب و موبایل کار مى کردیم. جلسات متعددى با هم داشتیم و ایده مون رو هر روز پخته تر مى کردیم، البته فقط روى کاغذ! براى شروع نیاز به پول داشتیم و از اونجا که بعضى هامون بیکار بودیم و اونهایى هم که سر کار مى رفتند، درآمدشون اونقدرى نبود که بخوان توى این کار سرمایه گذارى کنند، به این فکر افتادیم که پروژه هاى کوچک تر برنامه نویسى و طراحى سایت بگیریم تا بتونیم ضمن اینکه سرمایه اى جمع مى شه، ریسک ترک کار رو براى اونهایى که سر کار مى رفتند پایین تر بیاریم. ولى مشکلى که پیش اومد این بود که بعد از یه مدت درگیر پروژه هاى کوچیکى شده بودیم که ضمن اینکه برامون تعهد ایجاد کرده بودند، درآمد زیادى رو هم نصیبمون نمى کردند تا این حد که پول رفت و آمد بچه ها هم نمى شد. خلاصه اینکه گرفتار شده بودیم و هدفمون که تولید یک بازى بود رو کلاً فراموش کرده بودیم. هر کس مى اومد مى گفت که فلان جا آشنایى داره که به فلان نرم افزار نیاز داره و به جاى اینکه به تولید یک بازى بپردازیم عملاً به پیمانکار تبدیل شده بودیم تو چندین پروژه. در نهایت بحث بر سر این پیش اومد که موقعیت هر کس تو شرکتى که حتى شکل نگرفته بود چى باشه و هرکس از این شرکت متولد نشده چقدر سهم داره. اینجا بود که کلاً همه چیز تموم شد. یکى دیگه از اشکالاتمون نحوه نوشتن قرارداد و مواردى که باید در اون رعایت بشه بود. مخصوصاً سر یکى از پروژه ها به دلیل همین نا آشنایى با نوشتن قرارداد و تکنیک هاى مذاکره، مجبور به انجام یک پروژه ۴-۵ میلیونى فقط با ٢٠٠ هزار تومان شدیم که البته دستمون از اون هم کوتاه موند! با یکى از دوستان بعدها به این نتیجه رسیدیم که اى کاش از اول به جاى پرورش هر روزه ایده مون، یک دموى ساده و ابتدایى رو اجرایى مى کردیم و بعد براش دنبال سرمایه گذار مى گشتیم. کمى بعد از این جریان یک نمونه خارجى اومد که مشابه ایده ما بود؛ به نام  Clash of Clans! این فایل ها رو که گوش مى کردم، مدام فلش بک مى زدم به اون ایام…