Menu
نویسنده مطلب : حسین ریحانی

مطلب مورد بحث:

اثر مار کبرا - کاربرد تفکر سیستمی در سیاست گذاری


در طول دوره تفکر سیستمی یک ناامیدی ملایمی رو دارم تجربه میکنم. همش به این فکر میکنم که نکنه فلان تصمیمم در زندگی و راهکارم در محیط کار به عکس باعث خراب تر کردن مساله به جای حل اون بشه؟

این تصور من رو به این فکر فرو برد که آیا اساسا ما می تونیم تصمیماتی بگیریم که نتایج ناخواسته با خودش به همراه نداشته باشه؟ دنیا یک پیچیدگی ذاتی با خودش داره و خود فریبی و حماقت انسانها، تعصبات فکری و احساسی و دنبال فایده آنی بودن به جای فواید دراز مدت موجب میشه تا هر چقدر هم بخوایم تحلیل های جامع و با افق دورتری رو انجام بدیم؛ باز طبیعت غیر قابل پیش بینی انسانها یک جای کار رو خراب کنه.

این حرفی که میزنم مصادیق بسیاری داره.

مثلا وقتی ما در رانندگی کمربند می بندیم یا در موتورسواری کلاه ایمنی استفاده می کنیم؛ این خودش احساس امنیت کاذبی در ما ایجاد می کنه و باعث میشه تا ریسک هایی بکنیم که قبل از استفاده از ابزارهای ایمنی نمی کردیم.

مثلا سریع تر و ویراژی رانندگی می کنیم یا با موتور حرکتهایی میزنیم که اگر کلاه نداشتیم اون کار رو انجام نمی دادیم! (جای میخوندم که این مساله ریشه علمی داره و بهش اثر پلتزمن (Peltzman Effect) می گویند.)

یاد والدینی می افتم که بچه هاشون رو از چیزی منع می کنند و اون بچه ها عمدا اون کار رو بیشتر و شدیدتر انجام می دهند. سایتها و محتواهایی که فیلتر می شوند و مردم بیشتر به سراغش می روند. فیلم هایی که به هر دلیل سیاسی یا محتوایی با محدودیت دوره ای و زمانی در اکران مواجه می شوند ولی در عمل از اون فیلم ها بازدید بسیار بیشتری میشه.

مطمئنا قصد متمم از مطرح کردن درس تفکر سیستمی ایجاد ناامیدی در تصمیم گیری و راهکار دادن نیست. ولی در من خیلی ملایم چنین حسی رو ایجاد کرده و این خودش اثر کبرای درس تفکر سیستمیه!

هرچند ایمان دارم در درس های آینده متمم، درمان این دردی که در من ایجاد شده هم معرفی میشه!