Menu
نویسنده مطلب : زهرا گودرزی

مطلب مورد بحث:

داستان گرگها: تنها داستان واقعی زندگی


سلام بر جناب شعبانعلی گرامی و دوستان متممی

زمانی که به واسطه معرفی متمم ، کتاب «درباب شهریار» را خریدم، به همین نتیجه رسیدم که در دنیایی که گاهی بی اخلاقی بر روابط انسانها سایه می افکند، راه سالم برخورد با بی اخلاقی ها، رعایت بی کم و کاست اخلاق نیست. گاه برای مقابله با دروغ باید قاطعانه ایستاد و دروغ را شکست داد اما نه با صداقت که با تدبیر، تکبر را نه با تواضع که با تکبری ارزشمند… آنچنان که در مفاهیم دینی نیز گاه به چنین تعابیری برمی خوریم که با متکبر تکبر بورزید نه اینکه متواضعانه او را بر تکبر بیشتر ترغیب کنید. (نقل به مضمون)

گاه مهربانی با زورگو آتش تکبر و منیت را در او شعله ورتر می کند، بنابراین باید برای بیداری او با زبان خودش سخن گفت تا متنبه شود .

وقتی در سازمانی، شخصی مزورانه در پی به دست آوردن برخی فرصت هایی است که شایسته او نیست، رفتار صادقانه نه تنها درست نیست که خیانت به کل مجموعه نیز هست.

وقتی مدیری با آمیختن حق و ناحق در پی خواسته های شخصی است، نادیده انگاری، بزرگترین ضربه به سازمان  و افراد سازمان است.

فاش کردن راز انسانها عملی غیراخلاقی است اما اگر فردی با دیدگاه و رفتار غلط در پی آسیب زدن به مجموعه ای است، رسوا کردن او عملی اخلاقی است چرا که در راستای تحقق عدالت اجتماعی است.

در دنیایی هم که گرگ هست، گوسفند بودن نوعی گرگ پروری است.

گاه یک عمل به ظاهر غیراخلاقی، در موقعیت و جایگاه مناسبش، خود یک عمل اخلاقی به حساب می آید.

اگر عدالت را برترین فضیلت بدانیم که در نگاه و کلام بزرگان اخلاق و حکمت نیز این چنین است، قرار گرفتن هر چیز در جایگاه راستین خود بزرگترین عدالت است حتی اگر لازم باشد در مقابل یک عمل غیراخلاقی، کاملا هم اخلاقی نبود که مقابله با بی اخلاقی خود اخلاقی ارزشمند است.