Menu
نویسنده مطلب : محمد

مطلب مورد بحث:

فایل صوتی درباره تصمیم گیری


واقعاً تصمیم‌گیری، در موقعیتی که سوزن‌بان مثالی ما قرار می‌گیرد، بسیار دشوار است. دارم لحظه‌ای را در ذهنم بازسازی می‌کنم که من به جای آن سوزن‌بان در باجه یا اتاق مراقبت حرکت قطارها نشسته‌ام و حالا می‌خواهم برای این وضعیت تصمیم بگیرم. تصمیم من یکی از دو پیامد زیر را خواهد داشت:

الف) کشته شدن هشت کودک که به توصیه‌ها و هشدارهای قبلی من توجه نکردند و همچنان مشغول بازی بر روی ریل اصلی‌اند؛

ب) کشته شدن تنها کودک فرمانبر و حرف‌شنو و مسئولیت‌شناسی که بر روی ریل فرعی نشسته و مشغول بازی است.

قرار گرفتن در چنین وضعی خود جهنمی هولناک است. چون به قول داستایوسکی تصور کشته شدن کودکان که به نوعی از دست رفتن معصومیت زندگی است خود نوعی تراژدی اثرگذار و غم‌انگیز انسانی است. اما به هر حال، من باید تصمیم بگیرم. منطق و حساب دودوتا-چهارتا می‌گوید برای حفظ جان تعداد بیشتری از کودکان ریل فرعی را باز کنم تا کودک مسئولیت‌پذیر از دست برود. اما سؤال این است که آیا منطق کمّی در این ماجرا می‌تواند آن‌چنان راهگشا باشد که من با آسودگی خاطر دست به این انتخاب بزنم. به گمان من نه. کمیّت در اینجا راه‌گشا نیست. اگر من به سوی احساسم حرکت کنم باید طبق الگوهای اخلاقی به فکر نجات جان کودک مسئولیت‌پذیر باشم و ریل اصلی را باز بگذارم.

خواننده گرامی می‌بیند که سوزن‌بان واقعا در وضعیت متناقض‌نما (پارادوکسیکال)ی گرفتار شده است. به نوعی این تناقض همان تناقضی است که میان تصمیم‌های سیستم یک و سیستم دو دیده می‌شود. در این وضعیت چند ثانیه آخر برای تصمیم‌گیری سوزن‌بان حیاتی است. در آن چند ثانیه آخر او با تکیه بر هجوم همه عواطف و احساساتش و همچنین منطق عقلانی تصمیم‌ می‌گیرد و بر این موقعیت غلبه می‌کند.

از نظر من پاسخ کاملاً روشنی برای این وضعیت وجود ندارد و همه چیز به تجربة زیسته و شخصیت و منش سوزن‌بان بستگی دارد. هر چند در نگاه نخست، و فارغ از بودن در آن موقعیت، همه شاید باز کردن ریل فرعی را منطقی‌تر و کم‌هزینه‌تر بدانند.