Menu
نویسنده مطلب : فرزانه حلاجی

مطلب مورد بحث:

شرطی سازی کلاسیک - هنوز هم باید آن را جدی بگیریم‌


شرطی شدن:

الف) انجام ورزش روزانه برای من تقریباً عذاب بود. واژه تقریباً را به این دلیل به کار بردم که پروسه فکر کردن به سختی های ورزش -قبل از شروع- و نقطه شروع عذاب آور بود اما پس ازشروع: کشش ها ، نفس های عمیق و موسیقی لذت بخش بود. برای تبدیل عبارت تقریباً عذاب  به  تا حدی لذت بخش ؛

۱- ساعت انجام ورزش روزانه را یک ساعت مشخص تعیین کردم.

۲- سعی می کردم در ساعاتی که یاد تکلیف روزانه ورزش کردن می افتادم –          قبل از شروع- و در لحظه شروع، به قسمت های جذاب آن (مثل موسیقی یا                نفس های عمیق) فکر کنم

۳- پس از ورزش کردن به تعداد روز مشخص و پایبند بودن به برنامه ام ، خودم را              تشویق می کردم . (ابتدا هر روز که ورزش می کردم فقط اجازه داشتم فیلم مورد          علاقه ام را ببینم، بعدها در صورتی که دو هفته پشت سر هم به برنامه عمل              کرده بودم ، اجازه داشتم به سینما برم. ) بعد از مدتی، ورزش روزانه به یک عادت          تبدیل شده بود.

همه افعالم ماضی بود چون همانطور که عادت ها در من کم کم به وجود می آیند،        اگر غفلت کنم کم کم نیز از بین می روند. در یک سال گذشته ورزش به طور تدریجی از            برنامه زندگی من حذف شد. الان یک هفته است که دوباره ورزش به تکلیف تقریباً          عذاب آور برنامه روزانه ام اضافه شده است، با این تفاوت که من در گذشته یکبار          تبدیل این تکلیف عذاب آور به عادت لذت بخش را تجربه کرده ام و طبعاً این تجربه بی     تاثیر نخواهد بود.

ب) برای من روزه گرفتن  و رمضان  با بی حالی، بی حوصلگی و خواب زیاد اطرافیان (با این تعبیر که خوابشان هم ثواب دارد) و یا بعضاً بوی بد دهان معادل شده است(شرطی شده است). تعداد افراد کمی را می شناسم با بهتر است بگم کسی را نمی شناسم که با هیجان و خوشحالی توضیح بده چون توانسته است ده روز، بیست روز و یا سی روز گرسنگی و تشنگی زیاد و یا سه شب بی خوابی را تحمل کند معتقد است که توان تحمل مشکلاتش و یا صبرش افزایش پیدا کرده است. یا از اینکه خودش را به چالش کشیده است خوشحال است.