Menu
نویسنده مطلب : لیلا زمان

مطلب مورد بحث:

ارزش‌های شما در کار و زندگی چه هستند؟ (سلسله مراتب ارزشها)


یکی از مهمترین و کلیدی ترین دوراهی های زندگی من ،انتخاب برای ادامه ی زندگی مشترک بود. من به توصیه ی مشاور مدت شش ماه از همسرم جدا زندگی کردم تا هر دو بتوانیم در آرامش و دور از تنشهای ارتباطی تصمیم بگیریم. و با توجه به اینکه این انتخاب من بر خلاف بار اول تصمیم گیری برای ازدواج، یک انتخاب اگاهانه می شد ،تصمیم گیری برای من خیلی سخت تر می بود.چرا که من این بار زندگی متاهلی را نیز تجربه کرده بودم بر خلاف بار اول انتخابم.از طرفی هر گونه انتخاب این بار ،مسئولیت پذیری بسیار بیشتری را می طلبید. چشم انداز زندگی مجردی پس از ازدواج قبل از این جدایی موقتی بسیار شیرین می نمود.اینکه من دیگر آزاد خواهم بود هر جایی دوست دارم بروم،هر جور دلم خواست زندگی کنم،هر چقدر دلم می خواهد کتاب بخوانم،ادامه ی تحصیل دهم و ….اما  تجربه ی این شش ماه به من نشان داد که اصلا به آن راحتی که فکر می کردم نیست.و اشکال اصلی در درون خودم است که هر جا بروم آن را با خود حمل می کنم.

در پایان شش ماه من با دو کفه ی ترازو روبرو بودم که باید یکی یکی ارزشهایم را در آن قرار می دادم.

۱- بی مسئولیتی و رها بودن دوران مجردی و حفظ استقلال کامل در تصمیم گیرها،اینکه نیاز نبود برای کارهایم و شیوه گذراندن اوقاتم،به کسی جز خودم پاسخگو باشم.اینکه نیاز نبود وظایف همسری را آن هم به  آن شیوه مرسوم عرفی در کشور ما،تقبل کنم.اینکه گرفتار قوانین دست و پا گیر و تبعیض آمیز ازدواج و زیر مالکیت همسر بودن و …. نباشم.(گرچه همسرم واقعا ادم سخت گیری نبود.اما در هر صورت در بن مایه فکر مردان کشور ما این که زن در درجه دوم است هر چقدر هم روشنفکر باشند،وجود دارد).از لحاظ مالی با اینکه کار می کردم اما خب در کنار همسرم زندگی راحتتری می داشتم.ولیکن این از گزینه های اصلی نبود چون من آدم راحت طلبی نبودم و از پس مخارج خودم بر می آمدم.اما آن آرامش بدون تنش فکری و روحی که در دوران مجردی به دست آوردم برایم بسیار مهم و با ارزش بود.

۲-علاقه به همسرم که تا حد زیادی  تنشهای دیگر را تحت پوشش قرار می داد و همچنین وجود پسرم که در آن زمان ۴ ساله بود و اینکه طلاق مسلما می توانست ضربات جبران ناپذیری به او وارد کند.گرچه داشتن یک زندگی پر تنش هم باز آسیبهای خود را بر فرزندم داشت. مورد دیگر فشار تنهایی که هرگز فکر نمی کردم این گزینه بتواند بر من تاثیر بگذارد چون من خوب می توانستم با تنهایی کنار بیایم.احساس امنیت بیشتر و رسیدن به ثبات و موقعیت پایدارتر هم در این شش ماه بر من آشکار شدند و فهمیدم که این موارد هم برای من تا حدی مهم هستند.از طرفی من با کمی تحمل و صبر و مدارا می توانستم خیلی از موارد دوران مجردی را در تاهل هم داشته باشم.

 

اینها دو کفه ی من و مهمترین موارد من بود.اولیتهای دیگری نیز در این میان وجود داشت که در هر دو کفه قرار می گرفتند . ولی وزن آنها به اندازه ی موارد گفته شده قبلی نبود.در هر صورت من با توجه به سنگین تر شدن کفه ی تاهل،بازگشت به زندگی متاهلی را انتخاب کردم.گرچه اگر بار دیگر از ابتدا (قبل ازازدواج)مجبور به تصمیم گیری می شدم احتمال زیاد انتخابم چیز دیگری بود.یعنی با شناخت امروز خودم تجرد را از همان ابتدا انتخاب می کردم