Menu
نویسنده مطلب : آلیشان وسکان

مطلب مورد بحث:

کاربرد هوش هیجانی در محیط کار و زندگی شخصی


سلام،

نقل از سالووی و مایر:

توانایی نظارت و پایش احساسات و هیجانات خود و دیگران، تفکیک و تشخیص آن‌ها و استفاده از این اطلاعات به عنوان راهنمای تفکر و رفتار.

این جملات می‌تونن از این به بعد راهنمای راه من باشن.

من همیشه به عنوان آدم منطقی بی احساس شناخته میشم. از دورانی که خیلی کوچکتر بود. درونگرا و منطقی و سرد. اوایل خیلی از این حالت خوشحال بودم. احساس غرور خاصی نسبت به خودم داشتم. خودم رو از همه بالاتر می‌دیدم. بی‌نیاز از همه.

همین اخلاقیات و تفکر باعث شد که خیلی تنها و منزوی بشم و حتی تا حد افسردگی پیش برم. حتی وقتی وارد رابطه عاطفی شدم، تا زمان زیادی نگاهم بالا به پایین بود و همیشه به دنبال ارائه راه‌کارهای “منطقی” برای مسائل عاطفی بودم.

این موارد تا حد زیادی ادامه داشت تا زمانی که با دوره زبان زندگی آشنا شدم که بر اساس آموزه‌های مارشال روزنبرگ بود. این دوره واقعا زندگی من رو تغییر داد و باعث شد که به مسائل حسی و عاطفی واقعا به نحو دیگری بنگرم. حتی یک کارت تهیه کردم که یک طرف آن انواع احساسات و در طرف دیگر انواع نیازها لیست شده بود.

پس وقتی جمله بالا میگه نظارت احساسات و تفکیک و تشخیص آن‌ها، من با تمام وجود حسش می‌کنم.

این شاید یکی از بزرگترین چالش‌های زندگی من باشه.