Menu
نویسنده مطلب : نیما ظهیریان

مطلب مورد بحث:

در پشت در پشت در پشت در


کارتون اول مرا به یاد موانع کسب و کار در کشورمان می اندازد و سردرگمی یک تازه وارد و نا آشنا به این فضا را در تصویر آن مرد که هنوز در صدد ورود به اولین در می باشد را می توان به وضوح مشاهده کرد . البته همین درها به یادمان می آورد که رفع این موانع کاری است سخت ولی شدنی!

در کارتون دوم به یاد بی تفاوتی ما مردم به تولیدات داخل کشورمان و عدم حمایت از آنها افتادم و اینکه علیرغم این بی تفاوتی ها و زمین خوردنها و ریختن رنگ، تولید کنندگان با همان ته جان باقیمانده چراغ تولید وطنی را روشن نگه داشته اند که از همین جا دست دست تک تک آنها را به عنوان شهروند ایرانی می فشارم و به آنها افتخار می کنم .

کارتون سوم هم حکایت امروز ما در اینستاگرام و تصاویر پروفایل تلگرام و سایر شبکه های اجتماعی است که الحمد الله به همه ما خوش می گذرد و بسیار مرتب و شیک و صد البته مبادی آداب هم هستیم .

برای کارتون چهارم نوشتنی بسیار است از این قبیل که بالاخره بعضی از موانع و سختی ها که فکر می کنیم به ضرر ما هستند، در نهایت موجب موفقیت ما می شوند ولی بیشتر که نگاه کردم به ذهنم این مطلب آمد که باید به این نکته هم توجه کنیم که چرا از بین آن همه دونده زنبورها به سراغ این دونده آمده اند ، آن هم تا به این حد عصبانی و ناراحت و با آن همه نیشی که به کله آن بینوا زده اند ، یعنی اینکه بعضی وقتها ما خودمان هم در دعوت زنبورها مقصر هستیم تا حدی که آن نیش ها باعث می شود که پس از عبور از خط پایان اصلا شادی و جشن پایان مسابقه را نبینیم و شاید هم از بین برویم .

کارتون پنجم نمی دانم چرا برایم تداعی گر بستر مرگ بود و امیدی که حتی میشود با تصویر آن شمع و گرمای مجازی آن به اوداد و اینکه آن مرد با تمام فرتوتی و بی رمقی اش سعی در حفظ آن کورسوی نور در باورش دارد.