Menu
نویسنده مطلب : سید محسن صحراییان

مطلب مورد بحث:

تقویت منفی و مثال‌های آن


سلام به همگی
در دوران خدمت برای مدت پنج ماه من را به یک کارخانه نیمه ساخته در استان فارس فرستادند. این کارخانه متعلق به نیروی هوایی ارتش بود که برای کم کردن هزینه های جاری آن از سربازان استفاده می‌کردند. ناگفته نماند که اکثر کار این سربازان نگهبانی بود ولی چون عملا این کارخانه خارج از شهر بود نیاز چندانی به نگهبانی هم نداشت.
در آنجا قبل از حضور من پنج سرباز حضور داشتند که پایه خدمت همه‌شان که از یک محله از غرب کشور آمده بودند، بیشتر از من بود ولی چون من افسر بودم ارشد آنها محسوب می‌شدم. کسانی که خدمت رفتند حس من و آنها را در زمان حضورم در آنجا کاملاً درک می‌کنند.
از یک طرف من می‌خواستم ارشد بودن خود را به اثبات برسانم از طرف دیگر
آنها مدعی بودند که چون چند ماهی دیگر به اتمام خدمتشان نمانده دیگر لزومی ندارد که حرف من را گوش کنند.
در همان ابتدای حضورم در کارخانه نیمه ساخت، مجبور بودیم که یکسری کارهای ابتدایی مثل جابجایی و حمل خاک و سنگ و اینها رو خودمان انجام بدهیم چون عملا هنوز کارگری وجود نداشت.
در یکی از همین روزها اتفاقی افتاد که انجام آن به منزله تقویت منفی نمود پیدا می‌کند.
در ادامه درگیری‌ لفظی که بین من و یکی از سربازان در گرفت را می‌آورم (ناگفته نماند که بعدها ما دوستان صمیمی برای هم شدیم):
– این بیل رو بردار و خاک رو بریز بالا.
– نمی‌کنم!
– نمی‌کنی!
– نه نمی‌کنم!
– مطمئنی نمی‌خوای انجامش بدی!
– مطمئن هستم نمی‌خوام انجام بدم!
– مطمئنی دیگه!
– آره مطمئنم!
(همزمان که او را تهدید می‌کردم که خاک را جابجا کنه در ذهنم می‌گفتم من که اینجا دور از شهر اهرم فشاری ندارم! چطور می‌توانم مجبورش کنم دستورات من را اجرا کنه! در پادگان اضافه خدمت هست، کار اجباری هست، تبعید هست، زندان هست! اینجا من هیچ ابزار فشاری ندارم که بتوانم او را مجبور به اطلاعات از فرمان مافوق کنم. حتی زورم هم بهش نمی‌رسید! تمام این افکار بصورت کسری از ثانیه از ذهنم خطور می‌کرد)
– گفتم بسیار خوب، بیل رو بده به خودم، من خودم اینکار رو می‌کنم!
فکر می‌کنید چی شد؟
خاک رو جابجا کرد و به نوعی نه خودش و نه من رو دیگه شرمنده نکرد!
وقتی به اتفاق بالا فکر می‌کنم خنده‌ام می‌گیرد ولی «انجام کارهای آن‌ها توسط من» یک تقویت کننده منفی بود و آنها می‌دانستند برای اینکه جلو این تقویت کننده منفی را بگیرند، می‌بایست کارهایی که بهشان واگذار می‌کردم را انجام دهند؛ به عبارت دیگر برای اینکه این «تقویت کننده منفی» دیگر تکرار نشود، کارهای محوله را می‌بایست انجام می‌دادند!