Menu
نویسنده مطلب : سید محمد بابائی

مطلب مورد بحث:

مزایا و معایب کار کردن برای شرکتهای بزرگ


سلام به متممی های عزیز

مزیت نسبی کارکردن در کارخانه ها و سازمان های بزرگ تکیه بر اعتبار اجتماعی و شناخته شدن در جامعه … شاید کمی مسخره باز باشد ولی دریافت تسهیلات بهتر و راحتر از بانک ها و حتی ازدواج راحتر داماد ما فلان شرکت کار میکنه از اولین و ابتدایی ترین برگ های برنده برای کار در این سازمان ها باشد ..

بخش دوم مزیت نسبی اینگونه سازمان ها دریافت حقوق و مزایا بهتر و دریافت خدمات رفاهی بیشتر از از سازمان یا شرکت ها و سازمان های خدمات دهنده دیگه طرفدار قرار داد با شرکت شما و یا حتی وجهه اجتماعی در سطح شهر برای گرفتن امتیاز بیشتر…

مزیت سوم بر میگرده به محیط کار و یادگیری های درون سازمانی شرکت های بزرگ پول برای خرج کردن و توسعه فراگیر حتی برای زرق و برق و نمادین دارن که ورای این آموزش ها اشخاص میتوانند ماهی های بزرگ صید کنند  خیلی از آموزش ها در سازمان های بزرگ رایگان هستند برای پرسنل برعکس سازمان های کوچک

در محیط های بزرگ تعارض و اختلاف و چالش های سازمانی از جنس بزرگ در درگیرکردن ذهن پرسنل و همچنین حل مسائل  فراوان یافت میشود

ولیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

تمام این آموزش ها اگر نتواند به کمک شخص و سازمان ها بیاد میتواند فرد رو در سازمان تبدیل به ربات انسانی کند و تکرار مکررات و دور باطل که در ایستگاه بازنشستگی و بازخریدی فرد رو دچار بحران هویت و بی اعتباری خواهد( البته برای افراد جاه طلب و طالب یادگیری و تاثیر گذاری … نه برای افراد پیرو و تاثیر پذیر)

ولی سازمان های کوچک برای افراد مشتاق یادگیری چالش ها و سختی های زیادی خواهد داشت ولی مطمئنا رشد و بالندگی دلچسبی ایجاد میکنه که افراد رو فردی تاثیر گذار خواهد کرد وجود کسب و کارهای نو پا و استارت آپ های مختلف رویداد ساز در جهان دقیقا نشان دهنده این مطلب است که بعد از ایجاد جریان و ایجاد نیاز جدید برای مشتری و پاسخ دادن به این نیاز و کسب سودهای سرشار  توسط استارت آپ ها سازمان های بزرگ مبادرت به خریدو یا تملک از طریق شرکت در سهام و یا جویونچر شدن با این گونه سازمان ها میکنند و در این جا استراتژی های کلان درست و استفاده از نوآوری و ایده های ساده خلاقانه ایی که در سازمان های بزرگ نادیده گرفته میشود توسط این سازمان ها باعث میشه گاها هزینه های هنگفت سازمان های بزرگ سوخت بشود… ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد..چه ربطی داشت به مطلب دقیق نمیدونم ولی دلم گفت این رو هم تایپ کن…

یه نکته و تجربه شخصی خودم و خیلی هم رو این مطلب مطمئن و ثابت قدم هستم اینکه در سازمان های بزرگ مدیران در راس و سپس کارشناسان ارشد در وهله بعدی به شدت به اعتبار و جایگه سازمان خودشان وابسته هستند و اعتبار و معنای شخصی خودشون رو به شدت از سازمان عظیم خودشون میبینند هرچند در ظاهر میگن من من من مدیر عااااااااملللل شرکت …. هستم ولی در باطن خودشون هم میدونند اگر از این دست سازمان ها بیکار بشن مطمئنا دچار افسردگی و شاید بی هویتی برسند… نکته ای که در سازمان های کوچک فرد با تغییر دادن شاید مدام سازمان خودش خودش رو فردی بدونه یعنی به سطحی از اعتماد به نفس برسه که من هر جا برم رو هوا جذبم میکنند

و در پایان کسانی که آزادی کار و استقلال مال براشون مهم تر از هر چیز دیگه هستش تن به قواعد و بازی شرکت های بزرگ نمیدن و در اولین ایستگاه و شاید هم با پرت کردن خودشون از قطار طعم واقعی بزرگ بودن و تاثیر گذار بودن رو میچشن و شرکتی مثل لامبورگینی  پوما  و آدیداس  اپل  اینستاگرام و آپ و آیس پک و هاکوپیان و ماموت و غیره رو میسازنند.

لکوموتیو ران قطار خود باشیم تا مسافر قطار دیگران