Menu
نویسنده مطلب : امید سرداری

مطلب مورد بحث:

داستان گرگها: تنها داستان واقعی زندگی


داستان گرگها: تنها داستان واقعی زندگی

 

 

من فکر میکنم دوستان در حق گرگ ها نامهربون هستند.

تصور من اینکه ما یکسری از ویژگی های شخصیتی رو غیر ثواب  میدونیم  وعلاقه ای نداریم که نزدیکانمون این ویژگی ها م رو داشته باشند .شاید به خاطر اینکه این ویژگی ها ما  رو آزرده خاطر میکنه یا بخاطر اینکه هم راستا با میانگین تمایلات جامعه نیست.نکته مهم اینجاست که تعداد بالایی از این ویژگی ها که در زندگی شخصی نا ثواب بنظر میرسند همون ویژگی ها هست که باعث میشه ما رو به عنوان یه رهبر بپذیرند.

 

اینکه در کجا گرگ هستیم و نسبت به چه کسانی گرگینگی مون بالا میادخیلی مهم بنظر میرسه تا اینکه کلا بخواهیم گرگ بودن رو زیر سوال ببریم.اینکه وقتی یک شرکت توی بحران مدیر عامل برای اینکه کارمند ها و مجموعه رو حفظ کنه دست به یکسری کارها میزنه مسلما برای اعضای مجموعه این حرکات قاطع و سریع مدیر عامل نوعی از حمایت محسوب میشه و مسلما مجموعه از مدیرعامل سپاس گذار خواهند بود.

یا اینکه رئیس جمهور یه کشور بخاطر تنها یکی از شهروندان کشورش دست به حملات نظامی می زند و تعداد زیادی افراد کشور دیگر را ازبین می برد ،آیا از دید مردم کشورش گرگینگی رئیس جمهور عمل قبیحی محسوب می شه؟!

 

پی نوشت:تصویر بالا مربوط به حمایت گرگ نر از گرگ ماده  (جفت خود)در مقابل تهدید گرگ سفید است.