Menu
نویسنده مطلب : مريم پاشا

مطلب مورد بحث:

ما خیلی زود به رویدادهای خوب عادت می‌کنیم


خاطره خوب: قبول شدنم تو کنکور بود، خیلی زود برام عادی شد چون اول اینکه قبلش میدونستم ی جورایی که قبول میشم چون واقعا وقت و پشتکار زیادی گذاشته بودم و تو امتحانا هم خوب بودم

 

خاطره بد: خاطره خاصی یادم نمیاد. اما بطور کلی من آدم خیلی حواسپرتی بودم و خیلی همه چیز و یا جا میذاشتم یا گم میکردم، خیلی هم از بی تمرکز بودن تو کنکور ضربه خورده بودم. نمیتونستم کاری و که با انگیزه شروع کردم تموم کنم. اینا خیلی من و ازار میداد و من همیشه برام سوال بود که چرا اینطور میشه من که دارم تموم تلاشمو میکنم و خیلی سرافکنده شده بودم بابتش تا اینکه رفتم بخش روانپزشکی ‌و درمانگاه بیش فعالی یا ADHD و موقع ویزیت به سوالاتی که از مادرا میشد دقت کردم و دیدم تقریبا دارن ویژگی های من و میپرسن و در اخر با کمک استادم متوجه شدم من هم ADD اختلال توجه و تمرکز دارم که به سادگی میشد درمان شه ولی سال های زیادی تشخیص داده نشد و من اذیت شدم و خودمو بخاطرش سرزنش کردم در صورتی که اگر درمان شده بود کیفیت زندگیم خیلی بالاتر میرفت. الان که مشکل و فهمیدم و راجع بهش مطالعه کردم و دوره درمانش و طی کردم خیلی راحت تر شده پذیرش این ویژگی ها برام