Menu
نویسنده مطلب : بابک یزدی

مطلب مورد بحث:

آیا حاضرید در ماشین تجربه زندگی کنید؟


شخصا با این دوگانه‌سازی‌ها مثل “دنیای واقعی” و “دنیای مجازی” راحت نیستم. منظورم این است که در نظر من، تنها تصویری که وجود دارد ادراکی است که من از پیرامونم دارم. این که این مجازی است یا واقعی، نوعی برچسب‌زنی است که اتفاقا خیلی هم دقیق نیست. برای مثال، نوشته‌های محمدرضا شعبانعلی بر روی من بسیار اثرگذار بوده، به نحوی که یادم نمی‌آید هیچ‌کدام از افرادی که در دنیای واقعی با من آمد و شد داشته‌اند و گفتگوهای واقعی! زیادی باهم داشتیم به این اثرگذاری نزدیک شوند. پس هیچ قطعیتی هم برایم وجود ندارد که نکند همین الان هم جسم واقعی من! در جای دیگری باشد و این جا تنها خیال باشد. ولی هر چه است این خیال برای من بسیار واقعی‌تر از آن جسم واقعی است که الکترودهایی به آن وصلند.
اما درباره این سوال.
راستش ابهام این سوال برای من زیاد بود. مخصوصا منظورم از کلمه” برنامه‌ریزی” است که دقیقا متوجه معنای آن نشدم.
اگر معنای این برنامه‌ریزی آن است که من در آن دنیای خیالی آگاه به اموری هستم که اتفاق می‌افتند و از قبل آن‌ها را می‌دانم. اصلا برایم جذاب نیست. حتی اگر دنیایی پر از موفقیت و آرزوهای دست‌نیافتنی باشد. به نظرم چاشنی ندانستن و دنیای خود را ساختن، درگیر با معنای زندگی است و نمی‌توان این دو را از هم جدا کرد. پس اگر این برنامه‌ریزی به معنای یادآوردن قدم به قدم زندگی در دنیای مذکور باشد، آن را دوست ندارم.
دوم این که برنامه‌ریزی اگر به معنای چیدن یکسری قوانین بنیادی باشد (نه برنامه‌ریزی جز به جز اتفاقات) به این معنا که در این دنیایی که یک سری قوانین بنیادی دارد زندگی کنیم، به نظرم با دنیای کنونیمان که درون آنیم فرقی ندارد.  زیرا در این دنیا هم دسته‌ای از قوانین بنیادی بر آن حاکم است و ما بازیگران این قوانینیم.
و آخر این که اگر به معنای برنامه‌ریزی بدون به یادآوردن باشد یعنی من یک زندگی رویایی با تصاویر بی‌نهایت رشک‌برانگیز و محال خلق کنم و آن‌جا هم یادم نیاید این که زندگی را خودم خلق کردم البته که وسوسه‌کننده است و خیلی وسوسه شدم که بگویم دوست داشتم در آن زندگی کنم اما مشکلی که وجود دارد اینجاست که از کجا معلوم آن‌ها تنها یک سری اسنپ شات‌های توهمی نباشند. فرض کنیم در دنیای کنونی رویای من این است که مدیر یک شرکت بزرگ شوم و مثلا هر سال دو بار سفرهای لوکس و آن‌چنانی داشته باشم. خیلی خوشبخت می‌شوم؟
 
اما از کجا معلوم هنگامی که در این وضعیت به ظاهر رویایی قرار گیرم باز هم راضی باشم؟ من خیلی به تصاویر آینده‌نگرانه‌ی خودم و این که از الان برای آینده دورم برنامه‌ریزی کنم ایمان ندارم و آن را منشا خوشبختی نمی‌دانم. در همین زندگی واقعی‌ام بارها شده که بعد از مدتی از چیزی دلزده شدم و آرزوی چیزی دیگر را کردم پس ترجیح می‌دهم این اختیار را برای خودم حفظ کنم که اگر بعد از مدتی از مسیر رفته پشیمان شدم، دوربرگردان‌هایی را برای خودم حفظ کرده باشم.