- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : مرضیه

مطلب مورد بحث:

چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟


سلام به همگی
من همیشه یه برنامه ریزی می کردم مثلا برای طول هفته یا روز و در تمام مدت سعی می کردم یه جوری فرار کنم که کارهایی که توی برنامه ام نوشتم انجام ندم J
بعد نگاه که کردم دیدم نصف عمرم رو در تلاش برای مبارزه با برنامه ریزی هایی که می کردم، گذروندم. چیزی که در نهایت بهش رسیدم اینه که  ما یک برنامه ریزی درونی داریم و یک برنامه ریزی بیرونی.
اول باید بگم که دو نیرو هست که ما رو در زندگی به پیش می بره: نیروی حس (نیمکره راست مغز) و نیروی منطق (نیمکره چپ مغز)
دانیل هپینگ در کتاب “یک ذهن کاملا نو” این موضوع رو به دو بخش مغز نسبت میده : طرف چپ مغز با توانایی تحلیل و محاسبه و منطق و نیمکره راست با توانایی ترکیب و معنا سازی
“نیمکره چپ ترتیبی کار می کند و نیمکره راست همزمان کار می کند”
“نیمکره چپ در متن( Text )تخصص دارد و نیمکره راست در زمینه( Context)”
” نیمکره چپ جزییات را تحلیل می کند، نیمکره راست تصویر کلی را از راه ترکیب می سازد”
 
برنامه ریزی بیرونی رو نیمکره چپ مغز انجام میده و برنامه ریزی درونی رو نیمکره راست مغز مون.
 
و نکته اینه که شما فقط می تونید برنامه ریزی بیرونی تون رو با برنامه ریزی درونی هماهنگ کنید و عکسش امکانپذیر نیست.
و کاری که ما طبق آموزشهای سطحی مون یاد گرفتیم اینه که مدام در حال تحمیل کردن برنامه های بیرونی به برنامه های درونی مون هستیم.
مثال می زنم …. وقتی برنامه ریزی می کنید درس بخونید اما همش یه چیزی درونتون حواس شما رو پرت می کنه … مثلا ترجیح می دید که به جاش یه آهنگ گوش کنید یا میل شدیدی رو در درونتون به دیدن برنامه های راز بقا پیدا می کنید…. در واقع این سمت راست مغز شماست که تشخیص میده حالتون خوب نیست و داره به شما پیام میده که برای اینکه بتونید به اون هدفی که دوست دارید، برسید ، اول باید حالتون خوب بشه و بعد بهتون پیشنهاد میده که یه آهنگ گوش کنید.
سمت راست مغز چیزیه که شما بهش مدام رجوع می کنید و ازش می پرسید که:
 آیا حال من خوبه ؟؟؟؟
 آیا من درست دارم پیش میرم ؟؟؟؟
 این چیزیه که می خوام بخاطرش زندگی کنم؟؟؟؟
 
و اون صادقانه بهتون جواب میده :
“نه خوب نیستی”
” نه این چیزی نیست که بخاطرش زنده ای”
“برو راز بقا ببین اما این کاری رو که الان داری می کنی رو نکن”
 
وظیفه نیمکره راست هدایت ما به سمت دوست داشتن های واقعی مون و لذت واقعی هست، نه چیزایی که فکر می کنیم به نفع مونه…. این نیمکره ما رو از طمع رها می کنه و به سمت لذت می بره.
 
اگه کتاب “یک ذهن کاملا نو” رو بخونید، متوجه میشید که در عصر گذشته که عصر اطلاعات بوده، نیمکره چپ مغز دارای اهمیت و مقام بالایی بوده، بنابراین ما با این آموزش بزرگ شدیم که انسان برتر کسیه که بتونه از نیمکره چپش به بهترین وجه استفاده کنه و طرف چپ سلطان زندگی ما شد… اما الان ما وارد عصر مفهومی شدیم که در اون استفاده از نیمکره راست برتری داره…. و نیمکره چپ بیشتر یک کارگر محسوب میشه….. برنامه ریزی هامون درست انجام نمیشه چون ما یه کارگر رو سلطان مغزمون کردیم.
 
سمت چپ مغز بدنبال نظم در جزئیات می گرده و سمت راست بدنبال پیدا کردن هارمونی هست. اگر به دنیا و اتفاقاتش دقیق نگاه کنید می بینید که منظم نیست، اما بین اتفاقاتش هارمونی عظیمی جریان داره (رجوع کنید به همون تئوری که میگه بال زدنه یه پروانه در یه سمت کره زمین ممکنه دلیل  ایجاد شدن یه طوفان هولناک در سمت دیگه زمین باشه)…. نظم در واقع برداشت ساده لوحانه مغز ما از مفهوم عمیقی بنام هارمونیه. نظم وقتی مفیده که شما در قالب یک هارمونی بهش برسید.
 
راه حل پیشنهادی برای حل این مشکل:
همه ی برنامه ریزی هاتون رو دور بریزید…. و یه مدت خودتون رو از همه افراد و تفکرات و اطلاعات بی رویه ای که وارد مغزتون میشن و خودشون رو خیلی ضروری جلوه میدن، منفک کنید.
و عمیقا به صدای درونتون کوش کنید و به کارهای غیر ضروری اما مهمی که براتون تجویز می کنه، عمل کنید و صبور باشید تا هارمونی خودتون رو باجهان هستی کشف کنید.
و بعد شروع کنید مطابق با ندای درونتون(همون معادله ی هارمونی تون) برنامه ریزی بیرونی  (همون نظم تون ) رو انجام بدید…… وقتی زندگی براتون آموزنده و پیش رونده و لذت بخش شد، یعنی یاد گرفتید…. تا اون موقع به تلاش تون برای ایجاد تعادل بین دو نیمکره مغزتون ادامه بدید. (باور کنید که خود این تلاش برای رسیدن به تعادل، براتون خیلی لذت بخش میشه)
و بدونید که گوش کردن به ندای درون نیاز به تلاش و کوشش و زمان داره تا به جایی برسید که صدای اونو کامل بشنوید.
 
خیلی باید ناز درونتون رو بکشید تا صداش رو بشنوید، پس خودتون رو دوست داشته باشید …. شما منحصر بفردید…. این یه واقعیته…. یه حقیقت محض….باورش کنید.