Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

قطب جنوب | سرزمینی بدون سنگ | ارلینگ کاگه


بسیار زیبا بود توصیف ارلینگ کاگه از سفرش، و فکر میکنم بیراه نباشه اگر به تبعیت از دو پاراگراف مرتبط قبلی، به این نوشته هم بگیم: در ستایش طبیعت – چرا که طبیعت واقعاً ستودنی است.
حس ارلینگ کاگه رو خیلی خوب می‌فهمم. چرا که هر وقت زمانی رو در طبیعت و با طبیعت می‌گذرونم یا حتی از کنارش رد میشم بارها و بارها حس سکوت و شگفتی و تواضع در برابر این همه طبیعی بودن و زیبایی و شکوه رو تجربه می‌کنم و حتی گاهی احساس می‌کنم با طبیعت یکی شدم.
همونطور که توی دیدگاهم در پاراگراف «ستایش سکوت» هم گفتم (+) باورم اینه که یکی از تمرینات دست یافتن به سکوت می‌تونه اوقاتی رو در طبیعت به سر بردن و توجه کردن به کوچکترین اجزاء طبیعت باشه.
اگر خوب دقت کنیم می‌بینیم که ما می‌تونیم بسیاری از درس‌های زندگی رو از همین طبیعت فرا بگیریم.
اونجا که ارلینگ کاگه به زیبایی گفت:
“به نظر می‌رسید که منظره در طول مسیر تغییر می‌کند؛ اما من اشتباه می‌کردم: اطراف هم‌چنان همان‌گونه بود که از ابتدا بود؛ این من بودم که تغییر کرده بودم [و ظرافت‌های آن را می‌دیدم.]”
تجربه‌های زیادی از خودم در طبیعت رو به یاد آوردم که هر چه بیشتر و عمیق‌تر در زیبایی‌ها و شگفتی‌های اون تعمق کردم اشکال و زوایا و حالت‌های بیشتری از اون رو دیدم  و حس کردم. درست مثل یک موسیقی زیبا که هر چه بیشتر بهش گوش می‌دیم انگار زوایا و شگفتی‌های بیشتری از اون رو کشف می‌کنیم.
ضمن اینکه این موضوع من رو یاد نکته‌ی زیبایی از کتاب «هنر دستیابی» هم انداخت. وقتی که برنارد راث از مفهومی به نام ناآشنای آشنا نام می‌بره و از ما می‌خواد که گاهی آشنا را به غیر آشنا تبدیل کنیم و برای دستیابی به نگرش [یا نگاهی جدید] به رویدادها و چیزهایی که در اطرافمون هست یاد بگیریم که از زاویه جدیدی به اونها نگاه کنیم.
 
حرفهای زیبای ارلینگ کاگه من رو به یاد حرف‌های آلن دو باتن که در بسیاری از کتاب‌هاش به شکل‌های مختلف بهش اشاره می‌کنه (و طاهره عزیز هم به بخشی از اون اشاره کرد) – از جمله در کتاب «هنر، همچون درمان» وقتی در مورد طبیعت حرف میزنه – و در کتاب آرامش – جایی که به مفهومی به نام امر والا اشاره می کنه – هم انداخت.
به عنوان نمونه، او می‌گه:
“درختان در پاییز راهی به تعمق‌اند. از ما می‌خواهند که خودمان را بسته به ریتم جهان طبیعت ببینیم.”
او از ما می‌خواد که خودمون رو در شرایط و در مکان‌هایی قرار بدیم که به ما کمک می‌کنند به یاد بیاریم که “چقدر در برابر عظمت هستی، به طرز تصورناپذیری کوچک‌ایم.”
در کتاب آرامش – که بارها این جملاتش رو خوندم و احساس کردم چقدر این تجارب رو واقعا  بارها در زندگیم حس کردم – او از امر والا حرف میزنه و یکی از بهترین نمونه‌هاش رو مناظر شگفت انگیز میدونه. میگه :
” امر والا آن شکلی از مواجهه با امور عظیم و قدرتمند است که می تواند در ما احساس آرامش ایجاد بکند. گاهی لحظاتی را در طبیعت تجربه می کنیم که احساس می‌کنیم لحظاتی را با کیهان احساس وحدت می‌کنیم. امر والا با عظمتش ما را مقهور خویش می‌کند، اما در عین حال به ما احساسی سرزنده از کوچکیِ نسبی‌مان می‌بخشد.
در چنین مواقعی گویی طبیعت پیامی تواضع‌آور برایمان ارسال می‌کند: اتفاقات زندگی ما در گستره‌ی عظیم هستی چندان هم مهم نیستند. ولی عجیب است که این احساس به جای تشدید پریشان حالی، می‌تواند بسیار آرامش‌بخش و تسکین‌دهنده باشد.”
او میگه: “اگر متوجه مزیت‌های چنین تجربه‌هایی از امر والا باشیم دیگر نباید این تجربه را به شانس واگذار کنیم، ما باید راهبردی بیندیشیم و با بیابان‌های وسیع و یخچال‌های عظیم و اقیانوس‌ها منظم “قراری بگذاریم.”
و سفر رو یک منبع در دسترس برای مواجهه با امر والا میدونه. و به نکته جالبی اشاره میکنه. اینکه وقتی ایده تعطیلات خارج از کشور در قرن ۱۹ رایج شد محبوب‌ترین مقصد تعطیلات کوه‌های آلپ بود و اشتیاق نظاره‌ی ابهت این رشته کوه‌ها. بازدید کنندگان قصد صعود به قله‌ها را نداشتند. قصد آنها خیره شدن به قله ها از محل کوهپایه‌های اطراف بود.
یا به نظاره آسمان شب برای این منظور اشاره می‌کنه؛ که حتما خیلی از ما این تجربه رو داشتیم که گاهی وقتی در یک فضای باز یا در بیابان یا در کویر، به آسمان شب نگاه کردیم چقدر در اون لحظات، پر از حیرت و شگفتی و آرامش و سکوت شده بودیم.
 
به نظر من، برای رسیدن به چنین تجربه‌ای حتما و لزوما هم نیازمند امر والا و مناظری چنین باشکوه نیستیم. حتی نگاه کردن و عمیق شدن در یک گل بسیار کوچک با گلبرگ‌ها و پرچم‌های زیبا و شگفت‌انگیزش هم میتونه چنین حسی رو به ما ببخشه.
مدتیه در پیاده روی‌هام  – در کنار تمام شگفتی‌هایی که ازشون لذت میبرم – از کنار باغچه کوچکی رد میشم که هر بار من رو مسحور خودش میکنه و نفسم رو از زیبایی خودش در سینه حبس میکنه؛ و برام تعجب‌آوره وقتی آدم‌هایی رو می‌بینیم که همیشه با سرعت از کنارش رد میشن و حتی نگاهی هم بهش نمی‌اندازن.
اتفاقا چند روز پیش تصمیم گرفتم ازش عکس بگیرم تا برای همیشه در قاب دوربینم باقی بمونه و فراموشش نکنم.
انگار یکی اینجا رو با این رنگ‌ها و سبزه‌ها و گلبرگهای گل (که از درخت گل‌ای که در این قسمت کاشته شده ریخته شده) با دست تزیین کرده. (به نظر من حیرت انگیزه – و حیف که توی عکس، به شگفتی‌ِ خودش نیست) – [ببخشید که دیدگاهم خیلی طولانی شد] قطب جنوب | سرزمینی بدون سنگ | ارلینگ کاگه

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟