Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

مت ریدلی - آیا انسان روزهای بهتری پیش رو دارد؟ (بخش سوم)


راستش تمایل به نوشتن کامنت دیگری در این پست نداشتم، چون نظر شخصی ام رو قبلاً داده بودم، اما با خوندن کامنت شما و اینکه مواردی از کامنت مرا مورد اشاره قرار داده بودید، لازم دیدم نکاتی رو (باز با نظر شخصی خودم) بیان کنم:

در مورد ادعایی که در نکته ی اول بیان کرده بودید، متاسفانه من نمیتوانم آن را بپذیرم.

شما می گویید:

در قرون وسطای اولیه […] که معروف به قرون جهل و تاریکی و رکود در اروپا بود[…]

اولاً راستش من متوجه نشدم: رکودِ چه چیزی؟ رکودِ اقتصادی، رکودِ فکری یا …؟

بعد می گویید:

به‌رغم تمام پیشرفت‌هایی که اروپاییان در سال‌های قبل از سال پانصد میلادی داشتند و به رغم تمام دانش و فرهنگی که به آن دست پیدا کرده بودند، طی پنج قرن (۵۰۰ سال) مسیری خلاف آن را پیمودند،

خوشحال میشوم اگر مستنداتی برای این ادعا در اختیار دارید، ارائه بفرمایید. (اگرچه حتی با وجود مستنداتی در این زمینه، دانستنِ حرکت رو به جلوی حتی یک یا دو نفر هم – به عنوانِ نوعِ انسان – وقتی بسیاری، مسیر خلاف را میپیمودند، برای من بسیار ارزشمند است)

بله. آن دوران که به نام های قرون وسطی و Dark Ages (عصر سیاه) و دوران تفتیش عقاید معروف است؛ دورانی بود که یک پارادایم فکری بر جامعه ی اروپا حاکم بود و سازمانی وابسته به کلیسا به نام «انگیزاسیون» وجود داشت، که به شکنجه های مخوف به خاطر عقاید انسانها شهرت داشت. (منبع: کتاب پیچیدگی)

اما همچنان انسانها و هنرمندان و نویسندگان و دانشمندانی آزاده در همان عصر تاریک، می زیستند که نمی توان تاثیری را که در تاریخ علم و هنر و … گذاشته اند نادیده گرفت. همانطور که از بزرگترین قربانیان آن عصر، می توان از «گالیله» و «ژوردانو بردانو» نام برد.

حتما، از کتاب پیچیدگی محمدرضای عزیز (صفحه: ۴۳)، گذشته از ماجرای محاکمه ی گالیله؛ داستان ژوردانو بردانو – ریاضیدان، فیلسوف، شاعر و منجم بزرگ – را نیز به خاطر دارید که به دلیل همسو نبودن چند مورد از باورهای نجومی اش با نگرش کلیسا، بریان شد!

اتفاقاً، صحبت شما، من را یاد یکی از پستهای پیشین وبلاگم (+) هم انداخت که در ترجمه ی مطلب جالبی که از تاریخ پیشرفت بشر در تکامل ابزارهای نوشتن حرف میزد، منتشر کرده بودم. و در قسمتی از آن، به همین دوران عصر سیاه اشاره می کند که در آن دوران بود که:
آنگلوساکسون‌ها – در کنار استفاده از پوست برای نوشتن – لوح‌هایی را برای نوشتن مورد استفاده قرار دادند که از موم پر شده بود و بر روی این لوح‌ها با قلم‌های استخوانی یا فلزی می‌نوشتند.”
به نظر من؛ چنین شواهدی، نشان می دهند که حتی با وجود سیاهی و خفقان و تفتیش عقاید و شکنجه های سخت آن دوران، باز هم انسان هایی بودند که این روند طبیعی را حفظ کنند و حرکت ای رو به جلو داشته باشند.

در مورد نکته ی دوم:

راستش وقتی این تفاوت در مشکلات ناشی از کمبود یا وفور، میتواند برای شخصِ من، خوشحال کننده و امیدوار کننده و دلگرم کننده باشد، که ضمن اینکه واقعاً بیش از پیش، حداقل شاهد این جنس جدید مشکلات در دنیا باشم؛ این مشکلات جدید، توانسته باشند حال آدمها را نیز بهتر کرده باشند و نیز، آدمهای بیشتری را به آدمیتِ بیشتری، سوق داده باشند.

آیا ترافیک، چاقی و مشکلاتی از این دست، چون از جنس فراوانی هستند، حال و روز آدمها را هم بهتر کرده اند و یا بر روی تفکر و اندیشه و احساسات و ارتباطات و … آدمها تاثیر مثبت تر و یا چشمگیری گذاشته اند یا در آینده، خواهند گذاشت؟

و آیا، چون عده ای در دنیا – حتی به فرض اینکه این مشکلات، به اندازه ی مشکلات از جنس کمیابی، ناراحت کننده نباشند – مشکلاتی از این جنس پیدا کرده اند، می توان مشکلات ناشی از کمبودها را که افراد دیگر با آنها به شکلی عمیق تر دست به گریبان هستند، نادیده گرفت و بخاطر آنها نگران و دلگیر نبود؟

من یک فرضی در ذهن خودم دارم و نمیدانم تا چه حد درست باشد، اما فرض من اینست که درجه ی حساسیت ما آدمها، نسبت به مسائل اطرافمان و نوع انتظاراتی که از انسانها به دلیل انسان بودنشان داریم – حتی اگر مشکلات نسبت به گذشته کمتر هم شده باشند – میتواند در دیدگاه ما و درصد خوش بین بودن یا بدبین بودنِ واقع گرایانه ی ما تا حدی تاثیر بگذارد و تعیین کند که چقدر این خوش بینی می تواند ما را متقاعد، آرام و راضی کند یا خیر.

 

در مورد پاراگراف آخر صحبت تان، نیز:

اگر چه به نظرم درست است که به این موضوع هم فکر کنیم که مثلاً کودکی که امروز متولد می‌شود، در مقایسه با کودکی که دیروز به دنیا آمده از نظر کمی به طور متوسط پنج ساعت بیشتر عمر می‌کند، آیا از نظر کیفی زندگی بهتری را هم تجربه می‌کند؟ آیا احساس شادی و رضایت  بیشتری را نسبت به کودک دیروز تجربه خواهد؟

من هم دقیقاً حرفم همین است… و همین باعث می شود نتوانم تنها با استناد به شاخص های آماری و کمّی ِاستیون پینکر و مت ریدلی، آنچنان که دلم می خواهد با آسودگی، خوش بینی ای را که آنها هدیه می کنند، در آغوش بکشم.