Menu
نویسنده مطلب : مریم

مطلب مورد بحث:

درباره تناسب شاخه و ریشه


سلام
مثل همیشه ممنون برای پارگراف فارسی. من هر وقت حالم بده میام کمی از این نوش دارو رو به خورد روح نیمه جانم میدم الحق که عین شفاست.
من با خوندن این متن به یاد گذران زندگی این روز هایم افتادم. الان که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شدم حس میکنم که اونقدر آزاد شدم که تمام کار هایی که در مدت تحصیل و قبلش دوست داشتم انجام بدم ولی امکانش رو نداشتم انجام بدم.از کار های ورزشی تا هنری که من با هر دو بیگانه بودم. از کتاب خوانی تا متمم خوانی حرفه ای و فکر به انتخاب یک رشته ای مطابق با علایق و توانایی و استعدادم. مدتی رو به خودشناسی گذراندم مدتی به ورزش مدتی به کتابخوانی و متمم خوانی و تحقیق برای ارشد و پیدا کردن کار و… . ولی همه کار ها در نیمه تمام شد.الان صد ها پروژه باز در ذهنم است و هر کدام نصفه و نیمه و بدون عمق. مثل درخت پر شاخه و با ریشه های ضعیف و نزدیک به سطح زمین.
الان حس میکنم که باید برگردم و مروری کنم به گذشته. بعضی شاخه ها را حرص کنم که بقیه شاخه های مفید جان داشته باشند که به بار بنشینند. و زمان بدهم به ریشه ها که راه خودشان را در دل خاک پیدا کنند. نمیدانم این چه دردی است که با پیشرفت تکنولوژی به جان ما افتاده که میخواهیم سریع به همه چیز برسیم. صبور نیستیم و میخواهیم یک شبه ره صد ساله را برویم.
من از این دور تند خسته شدم میخوام پیاده شم و خودم بقیه راه را با پای پیاده و با خلوت با خودم و لذت بردن از مناظر اطراف جاده و لمس لحظات رسیدن به هدف تا آخر و به تنهایی و با یک کوله پشتی سبک ادامه بدهم.