Menu
نویسنده مطلب : نگار.ب.پ

مطلب مورد بحث:

ابراز وجود و مهارت جرات ورزی (صراحت و قاطعیت)


تا اینجا که تمرینات رو انجام دادم مشکلی در عزت نفسم نبود اما با خوندن این پست مشکل عزت نفسم  رو ردیابی کردم!

مشکل از این قرار هست که حالا به هرعلتی من نتونستم ابراز وجود کنم. دلایلش صد درصد یکیش طبیعت خجالتی خودم بود. که از بچگی خجالتی بودم. وقتی ابراز وجود می کردم و بقیه بهم م یخندیدند خجالت می کشیدم. خندیدن بقیه رو مسخره شدن تلقی می کردم و فک می کردم من حق ابراز وجود ندارم پس بهتره دیگه نکنم.

مورد دوم هم که خیلی از خانواده های ایرانی و مخصوصا دهه شصتی های گرام باهاش درگیر هستند تربیت کارمند گراشون هست.

پدرو مادرایی که چون کارمند بودند و نگران موقعیتشون بودند ترجیح دادند از ابراز وجود کناره بگیرن. سرشون تو لاک خودشون باشه. منفعل باشند و بذارن هم رئیس و هم ارباب رجوع بزنن تو سرشون. هیچ وقت حق با کارمندا نبوده!

پس فرزندانشون رو هم تااااااا جای ممکن تو سری خور بار آوردن چون به نظرشون توسری خور موفقه! همیشه حق با بقیه بوده. همیشه ما در مقابل بقیه پس کشیدیم و حقمون رو هم اگر کسی نمی خواست بخوره خودمون تقدیمش کردیم.

این شد که من نه تنها ابراز وجود نمی کردم بلکه فوبیای ابراز وجود رو دارم امروز در این نقطه. فوبیای مرکز توجه شدن. فوبیای در جمع سخن گفتن. فوبیای آدم های غریبه. در حد تپش قلب و لرزش دست ها وقتی که می خوام ابراز وجود کنم.

دقیقا طبق گفته ی تو متن، حق اشغال فضا رو برای خودم نمی دونم. حق استفاده از حقوقم رو صحیح نمی دونم. و هیچ وقت خودم رو برابر ندونستم. بقیه رو همیشه سر تر و مستحق تر دونستم.

این متن رو خوندم و فهمیدم اشکالم ابراز وجوده ولی هنوز نمی دونم چطوری بر طرف می شه؟