Menu
نویسنده مطلب : ایمان میرزائی

مطلب مورد بحث:

فایل صوتی درباره تصمیم گیری


علی
به‌نظرم تنها متغیر‌های این‌جا تصمیم گیری در دوراهی قانون و احساسات نیست.
چند روز به این موضوع فکر کردم، و تا الان به این نتیجه رسیدم که: اگر فرصت کافی برای گرفتن این تصمیم در آن زمان اندک وجود داشت که بچه‌ها رو نجات می‌دادم.
ولی همون‌طور که خودت گفتی این سوال یک استعاره است وگرنه فکر کردن به این سوال ارزش چندانی ندارد. ارزشش به این‌جاست که با فکر کردن به این نمونه، مهارت تصمیم‌گیری‌مان بهبود یابد و این فقط یک مثال است.
اگر بخوام با سیستم دو خودم انتخاب کنم چیزهای زیادی هست که باید بگذارم توی ترازو:
۱- انتخاب بر اساس قانون(به نفع یک کودک)
۲- انتخاب بر اساس کمیت و تعداد(به نفع چند کودک)
۲- انتخاب بر اساس کیفیت و خوبی آدم‌ها.

شاید نتوان به سادگی گفت آن یک کودک کیفیت بهتری نسبت به آن چند کودک دارد. تا کیفیت و خوب بودن رو چی معنا کنیم:قانون مداری؟ ریسک‌پذیری؟ سرکش بودن؟
شاید برای تصمیم‌گیری بهتر، خوب باشه شاخص‌سازی کنیم، و برای آن کودکان و آن سوزنبان افراد شاخص را در نظر بگیریم، و دوباره به مسئله فکر کنیم، مثلا به صورت زیر:
شاید اگر سقراط بود: می‌گفت بگذار آن ۸ تن بمیرند! (چون ما می‌دانیم که او چقدر برای قانون ارزش قائل بود، تا جایی که خود را به دست قانون برای اعدام سپرد.) (سقراط چگونه شهروندی بود؟)
اگر استیو جابز در میان کودکان بود احتمالا جزو آن هشت نفر بود (این را وقتی می‌فهمیم که زندگی نامه‌اش را می‌خوانیم که چه سرکش بود) پس اگر سقراط سوزن‌بان بود و استیوجابز در میان کودکان.
می‌شد فهمید که سقراط یک نابغه دنیای دیجیتال را کشته است!
حالا به من بگو سقراط آدم بدی است؟ اگر خیر، پس می‌گویی استیو جابز باید می‌مرد؟
راستش شاید بگی این چه وضع فکر کردنه؟ در پاسخ باید گفت: پس این‌همه کتاب خواندن و از این بزرگان و بزرگان دیگر نقل سخن کردن برای چیست؟ برای بهبود تصمیم‌گیری ما نیست؟ (اگر تنها دلیل برای کتاب خواندن نباشد حتما یکی از مهم‌ترین دلایل است).