Menu
نویسنده مطلب : علی اختری

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


سلام. قبل از آغاز نوشتن نامه ذکر کنم که همینطور قبلا گفتم، من زندگی ام خیلی کوتاه تر از این بوده که بخوام یه تصمیم اشتباه بگیرم و با اون تصمیم، نزدیکی عاطفی نداشته باشم (۱۵ سالمه). سه ماه پیش با یه تصمیم بزرگ مواجه شدم، انتخاب رشته! تصمیم گرفتم که یه کم درباره تصمیم گیری اطلاعات جمع آوری کنم و حالا بعد از سه ماه، می خوام به اون علی سه ماه پیش، نصیحت بکنم. اون چیزایی که اون موقع نمی دونستم و حالا به دردم می خورن رو بهش بگم.

————–

سلام! در آستانه یکی از مهم ترین تصمیمات زندگی ات هستی، انتخاب رشته، درس خواندن، یا درس نخواندن. می دانم که دچار دوگانگی شده ای. راه بقیه را دنبال کنی، بندواگن راه بیاندازی و سوار قطار “پزشکی-مهندسی” شوی یا راه خودت را انتخاب کنی، راه خودت؛ یعنی کارآفرینی، آن هم نه به طور تجربی وبازاری بلکه مطالعه آن به صورت آکادمیک. مسئله ای که این روزها در ایران، هوادار زیادی ندارد؛ به خصوص در افراد هم سن تو. تصمیم گیری را طی ۲۴ درس و ۵ فصل برایت توضیح می دهم. بعد از هر درس، از ارتباط آن موضوع با انتخاب رشته برایت می گویم و نصیحتت می کنم.

فصل ۱؛ مغزت را بهتر شناس

درس ۱: گوریل نامرئی

مغز تو سه بخش دارد، سیستم ۱، سیستم ۲ و خودت. قبل از هر چیز باید بگویم که وظیفه تو نه همیشه سیستم یک بودن است نه همیشه سیستم دو بودن، تو کسی هستی که این دو را مهار می کنی. تو سوزن بان هستی. با شناخت این دو سیستم، تصمیم هایت نیز بی اندازه پیشرفت می کند.

سیستم یک،  سریع، بدون مصرف انرژی زیاد و بدون اشغال فضای مغز، تصمیم می گیرد. عادت های ما، سیستم یک ما هستند. رانندگی از خانه به سر کار، سیستم یک است اما رانندگی از خانه به مقصدی جدید، این گونه نیست. سیستم یک، سیستمی مفید و پرکار است اما اگر بخواهیم این سیستم را به تمام تصمیمات زندگی مان وارد کنیم، محکوم به شکست در تصمیمات مان هستیم. این سیستم خودکار فعالیت می کند و قابل خاموش شدن نیست.

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

سیستم دو، انرژی زیاد، فضای زیاد و تمرکز زیادتر می خواهد. اگر قرار باشد همه تصمیمات مان را با سیستم دو بگیریم، مغزمان دود می کند.

شاید مهم تر باشد که سیستم یک خود را بهتر بشناسی، آن را درک کنی و بدانی چه زمانی باید خاموشش کنی. این دو سیستم مبحثی به نام خظاهای شناختی را ساخته اند که در ادامه به این مبحث بیشتر می پردازیم. تقسیم کار میان این دو سیستم با شناختن خطاهای شناختی و از بین بردن آن ها، بهتر از همیشه خواهد شد.

قبل از رفتن به فصل بعد، این را بدان که هر کاری که حافظه فعالت را اشغال کند، تونایی تفکرت را کاهش می یابد. تقسیم کار میان سیستم یک و سیستم دو، تلاش را به حداقل و کارکرد را حداکثر می رساند. پس شاید بهتر باشد تصمیماتی مانند خرید لباس را به عادتی سیستم یکی تبدیل کنی تا به تصمیمی بزرگ، از جنس سیستم دو. مغزت را برای تصمیمات بزرگ نگه دار! مغز ما برق کمی دارد!

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

فصل دوم: خطاهای شناختی

درس دوم؛ جایگزینی و پرسش های یورکا (اکتشافی):

سیستم دو، سیستمی تنبل است، این یکی از مهم ترین مسائل درباره این سیستم محسوب می شود. وقتی از خودت می پرسی «من در چه رشته تحصیلی به موفقیت خواهم رسید؟» مغزت تشخیص می دهد که این تصمیم، تصمیم سیستم دو است نه سیستم یک. سیستم دو می آید روی صندلی می نشیند و تلویزیون مغز را روشن می کند تا اطلاعات را ببیند اما این اطلاعات، خیلی خیلی زیاد و گسترده و زمان برند. سیستم دو، تنبل است! اما باهوش نیز هست. باید راهی پیدا کند که میانبری بزند و سیستم یک را روی کار بیاورد تا خودش برود در تخت خوابش، استراحت کند. می اندیشد، سریع فکری به ذهنش می رسد. یواشکی می رود کنار تلویزیون و شبکه را عوض می کند. از شبکه « من در چه رشته تحصیلی به موفقیت خواهم رسید؟»، می رود روی شبکه «من از چه رشته ای بیشتر خوشم می آید؟» (توجه به درس دسترس پذیری). این گونه است که سیستم ۱ بیچاره دوباره می آید روی صندلی و در لحظه، تصمیمی بزرگ می گیرد. بعدها شما فکر می کنید که این تصمیم را سیستم دو گرفته است و آن را با سیستم دوی خودتان توجیه می کنید، تصمیمی با سیستم یک، که سیستم دو از آن توجیه می کند. اما به عقب بازگرد. تمرکز کن، سیستم دو را به قل و زنجیر ببند و او را مجبور کن که فعالیت داشته باشد. نمودار بکش، چارت ترسیم کن، شدت ها را یکسان کن (توجه به درس هماهنگی شدت ها) به هر شاخصه، ارزش و امتیاز بده و در نهایت ،هر چند وقت یک بار از خودت بپرس که «سوال من چه بود؟».

درس ۳؛ آشناپنداری و آسایش:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

تجربه های تکراری و پیش زمینه و حتی حال خوب تو باعث آسایش ذهن می شود و آسایش، باعث می شود از یک چیز خوش مان بیاید یا فکر کنیم درست است. وقتی به سرطان می اندیشیم، اگر اخیرا کسی از آشناهایت دچار این بیماری شده باشد، برایت خیلی ترسناک تر جلوه می کند؛ زیرا تصویر یک فرد مبتلا به سرطان، خیلی زودتر به مغزت می رسد. قضاوت بر اساس آسایش ذهنی، برابراست با اشتباه اجتناب ناپذیر. در واقع این کار باعث می شود یک اشتباه را بارها و بارها تکرار کنی و فکر کنی که درست است. چارت و نمودار کشیدن نیز در این کار کمکت می کند (درس برون ریزی ذهنی).

درس ۴؛ ارزیابی خطر:

امنیت طلبی بیش از اندازه همه را نابود می کند و سرچشمه امنیت طلبی، غرق شدن در خطای ذهنی بی توجهی به مخرج کسر است. وقتی می گوییم یک نفر از هر ده هزار نفری که به فلان رشته می روند، به موفقیت نمی رسند، این در واقع ۱۰۰۰/۱ هست اما تو آن را تنها ۱ می بینی. مهم نیست مخرج چند است، به هر حال یک، وجود دارد و نبود یک، بسیار بهتر است. ما انسان ها یا خطری را اصلا نمی بینیم یا آن را بسیار بزرگتر از آنچه که هست می بینیم (درس آسایش ذهنی). رشته ای را بدون هزینه و پرسود می دانیم (اکتشاف عاطفی) و رشته ای دیگر را بسیار بسیار پرخطر. ریسک کن، زیرا بدون ریسک، پیروزی به دست نمی آید. باخت کم، برد کم! تصمیم هایت را دو دسته نکن، آن ها را به چشم «برد یا خطر» نبین. این کار، تصمیم ها و انسجام شان را نابود می کند. سیستمی بیاندیش و بباز، تا بردهای بزرگتر به دست آوری. بدون تفکر به برد فعلی، به آینده بیاندیش. تو نباید دیگران را توجیه کنی بلکه باید آینده ات را بسازی. شکست گذشته را دغدغه ات نکن و پیروزی آینده را ببین.

این جمله از دنیل کانمان آنقدر زیبا بود که برایت بخوانمش:

«در بسیاری از ریسک ها، مزایای بالقوه کمتر از هزینه های بالقوه است؛ زیرا موفقیت، نسبت به شکست، نتیجه ای متعارف تر محسوب می شود.»

زیادی هم احتیاط نکن، احتیاط بیش از اندازه، دست و پایت را می بندد و هزینه دارد. لازم نیست همیشه گله ای رفتار کنی تا بعد از شکست، کمتر سرزنش شوی. خاص باش، راهت خودت را برو و بعد از موفقیت، خوشحال تر از همیشه باش. به سخن نسیم طالب توجه کن که بسیار جالب است

«مغز ما برای فرار از ببرها تعبیه شده است نه تصمیم گیری در دنیای پر از اطلاعات مدرن امروزی.»

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

به یک سناریو توجه نکن و احتمالات را ۱۰۰ درصد بگیر. تمام سناریو ها را بررسی کن و نه فقط موارد مثبت یا موارد منفی، بلکه تمام این موارد را بررسی کن، باز هم چارت و نمودار به کمکت می آیند (درس برون ریزی ذهنی). نفرت از باخت باعث می شود فرصت های مهم و مطلوب را از دست بدهی.

بدان چه زمانی باید بروی کنار و دیگر کار اشتباهت را ادامه ندهی. بعضی شکست ها یعنی «یه راه دیگه رو امتحان کن!». ریسک بازی کرده ای و می دانی که حملات متعدد بعد از شکست، به امید کسب یک پیروزی، نابودگر محض است. حساب ذهنی ات را در یک دور حمله، بلکه در تمام بازی، در تمام زندگی ات بگذار و برای برنده شدن در تمام زندگی تلاش کن نه در یک دور حمله.

این مبحث را بعد از خواندن «نظریه پراسپکت» بیشتر درک خواهی کرد.

درس ۵؛ اطلاعات گزینشی:

یک خبر بد! ذهن ما با اطلاعات ناقص، به آسایش بیشتری می رسد. آسایش ذهنی، وقتی اطلاعات ناقص باشند، بیشتر به دست می آیند؛ زیرا ذهن آزاد است که داستان سرایی کند و داستانش را نیز می سراید و مانند رونالدو، خوشحالی می کند. اما وقتی اطلاعات ما کامل باشند، آن موقع به احتمال بسیار بسیار زیاد، برخی از این اطلاعات با همدیگر، هم مسیر و همگون نیستند. برخی از آن ها با یکدیگر تضاد دارند و همین، داستان سرایی را سخت می کند. به داستان ذهنی ات نیاندیش و به واقعیت فکر کن. گاهی بیش از حد اطمینان داریم که اطلاعات مان کامل است و دیگر به اطلاعات نیاز نداریم اما ما فقط یک داستان زیبا و قابل باور در ذهن مان سراییده ایم. سیستم یک، ابهام را سرکوب می کند، باز هم اطلاعات جمع آوری کن (توجه به درس دسیدوفوبیا). ترسیم نقشه ذهنی، تو را در راه دانستن بیشتر درباره کمیت و کیفیت اطلاعات، یاری می رساند.

موضوع دیگر، کوری برابر نواقص داستان است. وقتی آماری را می بینی که مخالف داستان ذهن تو است، آن را کاملا نادیده می گیری (ساپورتینگ اویدنس). همانطور که در این کامنت عنوان کردم، “یه مثال جالب که این روزها درباره ساپورتینگ اویدنس مد نظرم هستش، همین انتخاباته.

اکثر افراد (۹۹ درصد) مناظره رو نگاه نمی کنن که ببینن کی بر حقه بلکه نگاه می کنن تا ببینن نفر مورد علاقه شون برنده میشه. واقعا کی یکی از طرفداری آقای «ر» رو دیده که بگه: «ر» تو مناظره بد عمل کرد شکست خورد؟ همه می گن فوق العاده بود، طرف مقابل گند زد!

حالا برین از طرفدارهای «سید» و آقای «ق» بپرسین، اون ها هم بدون استثنا همینو می گن! یعنی طرفدارهای هر دو طرف، فقط از هم فاصله می گیرن و بیشتر و بیشتر میشه فاصله شون”

اگر در ذهنت درباره یک رشته داستان زیبایی بسرایی، تنها با کمک سیستم دو می توانی آن را پاک کنی و ساپورتینگ اویدنس را بی اثر. ( توجه به درس خلاقیت)

درس ۶؛ آمار پایه:

آمار پایه همیشه اصلی ترین اطلاعات است اما آن را نادیده می گیری. هر دفعه، آمار و آهنگ پایه را بررسی کن. آماری بزرگ، در جامعه ای بزرگ. وقتی اعداد کوچک باشند، بازگشت به میانگین را خواهیم داشت (درس بازگشت به میانگین). هر وقت به کیفیت اطلاعات شک کردی، به آهنگ پایه بازگرد.

متاسفانه هر دلیلی که می بینیم، آمار پایه سریع فراموش می شود و فکر نمی کنیم که این آمار، کیفیت دارند یا خیر؛ سیستم۱! پس سیستم دوی خود را قاضی کن، اگر اطلاعات بی کیفیت بودند، آن را نادیده بگیر یا کمتر به آن توجه کن.

درس ۷؛ اثر هاله:

این درس را با مثال بهتر می توانم برایت توضیح دهم. تعریف های این خطا را سخت درک کردم و با مثال، آن را بهتر توضیح می دهم.

اگر از چهره یک نفر خوش مان بیاید، به نظرمان او رئیس جمهور بهتری است، آدم صادق تری است و محبوب ما است. خوب است که در این موضوع، پیشنهادی کابردی به تو بدهم. اگر خواستی نمودار و لیستی برای بررسی رشته ها بکشی، هر رشته و شغل را جداگانه بررسی نکن، بلکه هر پارامتر را جداگانه بررسی کن، پارامتر یک را در تمام رشته ها و شغل ها و گزینه ها بررسی کن، سپس برو سراغ پارامتر دو. این گونه اثر هاله کمتر می شود (توجه به مبحث انکورینگ).

درس ۸؛ شانسی بود!

بسیاری از موفقیت ها، ساخته شانس است. در واقع افراد بسیار موفق، افراد بسیار پرتلاش و با استعدادی هستند که بسیار خوش شانس نیز می باشند. کارت سخت شد. حقیقت است، و تلخ. اما باید یاد بگیری که جدا از نتیجه، موفق روحی باشی. این مبحث را در دروس خوش بینی و دو راه، بررسی خواهیم کرد.

فکر می کنی می توانی گذشته را بفهمی، پس می توانی آینده را نیز پیش بینی کنی، در حالی که گذشته ساخته شانس بوده است و آینده نیز همینطور (نه تماما بلکه قسمتی از آن).

اما یک موضوع دیگر، به آماری که در جوامع آماری کوچک به دست آمده اند توجه نکن؛ زیرا شانسی اند! آن ها را نیز جزو اطلاعات بی کیفیت قرار بده.

درس ۹؛ بازگشت به میانگین:

امروزت را می بینی، بسیار جلوتر از خیلی ها هستی، اعتماد به نفس داری و به خودت می گویی: “اگر قرار باشد روی موفقیت یک نفر از آدم های دنیا شرط ببندم، آن نفر خودم هستم” اما بدان، گروه های انتهایی همیشه به میانگین باز می گردند. چه بدترین ها و چه بهترین ها، فاصله آن ها همچنان از هم کم خواهد شد. توضیحات تکمیلی این موضوع نیز در درس لنگش کن! بررسی می کنیم.

‌درس ۱۰؛ تفکر آماری:

شدت ها را هماهنگ نکن؛ زیرا به فنا می روی! هماهنگی شدت ها برابر است با تصمیم افراطی. مثلا اگر کسی امروز درس زیست شناسی اش خوب است، دلیل نمی شود فردا حتما یک پزشک برتر شود.

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

(توجه حسابی به درس بازگشت به میانگین). دانیل کانمن، چهار مرحله را برای این تبدیل شدت ها و پیش بینی عنوان می کند، آن ها را دنبال کن و درست تصمیم بگیر و سیستم یک را خاموش کن!

۱- تخمین میانگین کل

۲- معدل را با برداشت های خودت از شواهد همگون کن (بدون سیستم ۱)

۳- همبستگی میان دو مجهول را بیاب (سیستم یک نه!)

۴- بر اساس اعداد، پیش بینی کن (سیستم یکت را فراموش کن!)

به میانگین بازگرد، همیشه چیز را دست بالا نگیر و همه چیز را در بهترین سناریو دنبال نکن (درس لنگش کن!).

دنبال کردن حدس ها لذت بخش است، این را من نیز می دانم اما آن را فراموش کن. فراموش کن و تصمیمت را بدون حدس بگیر تا مزه شیرین موفقیت را بچشی.

درس ۱۱؛ لنگش کن!

امان از سفسطه برنامه ریزی! تو بسیار به این درد دچاری! از رقابت، غفلت نکن، مشکلات پیش بینی نشده ای سر راهت هستند، همه چیز آنطور که فکر می کنی ساده نیست و اطلاعاتت، تنها داستان سراییده اند.

اکثر ما زندگی را راحت تر از آن چیزی که هست می بینیم و اهداف مان را نزدیک تر و خودمان را برتر می دانیم.

همه چیز، آنقدر که تو فکر می کنی آسان نیست، به دیگرانی  که قبلا، این راهی که می خواهی بروی را رفته اند، بنگر. زندگی آن ها را بررسی کن تا متوجه شوی راهت چه قدر پر چاله چوله است. تبدیل شدت ها نیز در سفسطه برنامه ریزی، اثر دارد.

آهنگ پایه را ببین اما در نهایت دلایل برتری و ضعفت را نسبت به دیگران نیز بررسی کن. چرا تو از آن ها بهتر یا بدتری؟

فصل سوم؛ کمی بیشتر

درس ۱۲؛ دسیدوفوبیا:

این موضوع بسیار گسترده است اما تنها مباحثی که به درد تصمیم انتخاب رشته تو می خورد را برایت می گویم.

تصمیم هایت را به تعویق نیانداز، نگو امروز درس می خوانم، فردا تصمیم می گیرم، فردا انتخاب رشته می کنم و امروز، وقت درس خواندن من است. فردایی در کار نیست، همه چیز امروز است. به تعویق انداختن بس است. با برنامه وارد نبرد شو تا نبرد، برایت کوچک شود.

یادت باشد اوورمشورت نکنی! مشورت هم حدی دارد، دیگر نرو از بقال سر کوچه هم مشورت بگیر. تازه تو طوری اطلاعات را جلوه می دهی که طرف فقط می تواند با تو موافقت کند، تو فقط ساپورتینگ اویدنس را مد نظر می گیری. با افرادی که قبلا راه تو را رفته اند، مشورت کن، مشورت فقط این نیست که بشینید پشت میز و با هم حرف بزنید. مطالعه زندگی و تصمیمات آن ها نیز نوعی مشورت است. کیس استادی پیدا کن و زندگی بزرگانی که قبلا این راه را رفته اند را مورد نظر قرار بده. با مشاوران تحصیلی مناسب و با اطلاعات مشورت بگیر، حواست باشد، آن ها تا به حال به کسی مانند تو برخورد نداشته اند پس شاید راهی مناسب دیگران، و نه مناسب تو، جلوی پایت بگذارند.

یکی دیگر از راه هایی که با آن می توانی از تصمیم گیری فرار کنی، دنبال بقیه رفتن است. شکست، وقتی ۱۰۰ نفر کنارت هستند خیلی قابل تحمل تر است تا زمانی که تنها هستی. اما دیگران را از روی ترس، فالو نکن و راه خودت را برو، راه خودت را بساز.

درس۱۳؛ خلاقیت:

ساپورتینگ اویدنس را بار دیگر بخوان، ارزش دو بار خواندن را دارد و ادامه مطلب را بررسی کن.

وقتی اطلاعاتی متضاد داستانی که سراییده ای می شنوی، آن را نادیده نگیر، دست هایت نلرزد، ضربان قلبت بالا نرود. بلکه از این اطلاعات، استقبال کن. شاید این اطلاعات تو را از اتخاذ تصمیمی بسیار بد، باز نگه دارد. خلاقیت، یعنی گشاده رویی برابر اطلاعاتی متضاد با دانسته های مان.

خلاق باش!

درس ۱۴؛ برون ریزی ذهنی:

هر چه از فواید چارت و لیست و متن نویسی بگویم بس نیست. هنگام نوشتن، سیستم یک خاموش می شود، نوشتن، سیستم دو را روی کار می آورد.

نوشتن، تفکری باتلاش است، تفکری با سیستم ۲٫

ارزش ها را هماهنگ کن، برای ارزش هایت، سطر بساز و در هر لیست، آنطور که در قبل توضیح دادیم، اطلاعات را در لیست قرار بده.

لیست و چارت، برای داشتن نمای باز بهتر از وضعیت است و می توانی با نوشتن  درباره موضوع، جزییات افکارت را بهتر بیابی و آن ها را منظم کنی. افکار، در ذهن آشفته اند و نوشتن به آن ها فرم می دهد.

درس ۱۵؛ فیل و فیل سوار:

سیستم ۱ و ۲ را می توان به فیل و فیل سوار، تشبیه کرد. یادت باشد نمی شود همیشه بر فیل سوار، بخش منطقی مغزت تمرکز کنی؛ زیرا فیل، بسیار نیرومندتر است و در صورت خشم، تو و افکارت را بر هم می ریزد، فیل سوار، تنها زمانی می تواند فیل را راضی کند که به او امتیازاتی بدهد. فیل را نادیده نگیر. غرایزت را فراموش نکن. تحمل تو، مانند پول توی جیبت، کاسته می شود و زمان های لذت بخش، دوباره پر می شود. بودجه ات را برای کارهای سخت بگذار، نه کارهای بی ارزش.

برای تفهیم بهتر این موضوع به این مثال توجه کن:

«صبح ساعت ۵ از خواب بیدار می شوی، می خواهی بروی پیاده روی، فیل می گوید: “خدایا فقط ۵ دقیقه خواب بیشتر!” فیل سوار می گوید: “من برنامه ریزی کرده ام. باید پیاده روی کنی!” بلند می شوی و به پیاده روی می روی، دو ساعت بعد، می خواهی درسی را بخوانی که به آن علاقه نداری، فیل سوار می گوید: “اگر درس نخوانی نمره کم می گیری!” فیل اما دیگر چیزی نمی گوید، فیل وحشی می شود و افسار پاره می کند. فیل، دیگر تحت کنترل تو نیست، در واقع خودت، دیگر تحت کنترل خودت نیستی.

درس ۱۶؛ تصمیم های ایمپالسیو:

گاهی اوقات، جو می گیردت! ناگهانی کار می کنی، به سرت می زند فلان درس را دوست داری و آینده ات را بر اساس آن می چینی، فردایش، همه چیز تغییر می کند. درباره کتاب ها هم همینطور هستی، کلی کتاب در حال خواندن در لیست خودت می بینی. پس تامل کن، بایست، نفس عمیقی بکش و دوباره راحت را ادامه بده. جوگیر نشو! خوب به آینده بیاندیش، برنامه ریزی کن و به دل برنامه ات برو.

درس ۱۷؛ تصمیم گیری شهودی:

سیستم ۱را می شود با تمرین قدرتمند کرد. حواست باشد، سیستم یک، نهایتش می تواند اتفاقاتی که تاثیر زودهنگام دارند را درست پیش بینی کند، مثل گری کاسپاروف که حرکت مهره ها را با تصمیم گیری شهودی انجام می دهد یا آتش نشانی که با تصمیمی شهودی، دستور به بیرون رفتن از ساختمان می دهد و ساختمان، چندی بعد، فرو می ریزد. نمی شود در فضای بی ثبات و زمانی که نتایج تصمیم مان، در دراز مدت مشخص می شود، تصمیم گیری شهودی انجام داد. پس در انتخاب رشته ات، از تصمیم های شهودی استفاده نکن!

فصل چهارم؛ رضایت و خوشی

درس ۱۸؛ دو راه

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

انسان ها این دو دسته اند: ساتیسافیسر و ماکسیمایزر. اما آن ها چه هستند؟ در واقع دو متود و راه تصمیم گیری محسوب می شوند. ماکسیمایزرها می خواهند بهترین بهترین بهترین ممکن باشند، اگر کسی در جمع لباسی بهتر از آن ها پوشیده باشد، حتی اگر لباس خودشان بی اندازه زیبا باشد، آن ها ناراحت می شوند. آن ها به وضعیت فعلی راضی نیستند و می خواهند به بهترین وضعیت برسند. آن ها بسیار ناراضی اند!

ساتیسفایرها اما صرفا به دنبال یک گزینه اند که آن ها را ستیسفای یا ارضا کند. آن ها با دیدن این گزینه، بی خیال دیگر گزینه ها می شوند و راه شان را ادامه می دهند. آن ها بسیار رضایت بیشتری از زندگی شان دارند.

پس ستیسفایسر باش، تا رضایت داشته باشی، حتی بدون توجه به نتیجه تصمیم گیری. ماکسیمایزرها حتی اگر تصمیم درستی بگیرند، بسیار ناراضی اند. اما یک چیز را فراموش نکن، هر کس یک سطح ارضا و سطح ستیسفایی دارد، نباید این سطح را آنقدر پایین بیاوری که تصمیم هایت، تبدیل به پیکینگ شوند. فقط شانسی یک گزینه را انتخاب کنی؛ زیرا به نتیجه اش نمی اندیشی. بدیهی است که دقت در تصمیم گیری و تصمیم گیری درست، در رضایت از آن تصمیم، تاثیر بسیار زیادی دارد.  پس یک پرفکشنیست باش، با سطح ستیسفای بالا، اما ماکسیمایزر نباش. خودت را با دیگران مقایسه نکن، با بزرگان مقایسه نکن، هر کس، داستان زندگی خودش را دارد و تنها تلاش کن که از دیروزت، بهتر باشی.

درس ۱۹؛ تئوری پراسپکت، بیشتر، کمتر است!:

تئوری پراسپکت این گونه است که برای از دست دادن ۱۰ تومان، ۲۰ واحد ناراحت می شوی اما اگر ۱۰ تومن به تو بدهند، تنها ۱۰ واحد خوشحال می شوی.

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

این موضوع باعث پدیده دیگری می شود. گزینه های زیاد در تصمیم گیری، باعث می شود ماکسیمایزر شوی، باعث می شود که از تصمیماتت، راضی نباشی.

چرا؟ چون اگر یک زن را برای ادامه زندگی ات انتخاب کنی، ۱۰ تا را از دست داده ای، یک رشته را انتخاب کنی، ۱۰ تا را از دست داده ای و تازه، آن از دست دادن ها، دو برابر تو را ناراحت می کنند؛ چه فاجعه ای!

پس مکسیمایزر نباش. بعد از اتخاذ یک تصمیم، بعد از انتخاب یک رشته، دیگر گزینه ها را کاملا فراموش کن و به آن ها نیاندیش. دیدن خود در حال انجام دادن یک کار دیگر، عامل سرزنش خود است. اما مغز تو، مغز همه آدم ها، آن چیزهایی که اتفاق نیافتاده است را بسیار بهتر از واقعیتش می داند. مغزت داستانی سراییده درباره اینکه اگر در فلان رشته بودی الان خیلی بهتر بود و دیگر تنها ساپورتینگ اویدنس را می شناسد و بس! یادت باشد، تصمیم گرفتن، همیشه بهتر از تصمیم نگرفتن است.

پروژه پایانی درس تصمیم گیری

توانایی دیگری که باید داشته باشی، این است که بتوانی گزینه های اضافی را به خوبی حذف کنی. آن ها را فراموش کنی و هزار گزینه را به ۱۰۰ تا تقلیل دهی تا ناراحتی‌ای که ایجاد می کنند، تو را از بین نبرد. البته یادت باشد که نداشتن قدرت تصمیم گیری نیز، بسیار زجرآور است، توانایی مهم، یافتن نقطه پیک نمودار بالا است.

درس ۲۰؛ خوشی بی پایان:

شادی، ثروت نیست. شادی، شهرت نیست. شادی، قدرت نیست. شادی، گذراندن وقت با دوستان و عزیزان است. این، شادی بی پایان است. بله! درآمد باعث می شود که خوشحال تر شوی اما بدان، بدان که بدون درآمد بالا و زمانی که در حال انجام کار مورد علاقه ات هستی، بسیار شادتری.

نکاتی را درباره شاد بودن بعد از تصمیم گیری به تو می گویم.

وقتی داری یک تصمیم را از آینده بررسی می کنی، خیلی چیزها برایت بسیار بدیهی به نظر می رسد اما خودت را با اطلاعاتی که در آن روز داشتی بسنج. آیا با اطلاعات آن روز، خوب تصمیم گرفته ای؟ اگر جواب بله است، پس تنها بدشانسی آورده ای و دفعه بعد یا بعد، موفق خواهی شد. اگر نه است، تجربه به دست آوردی، درس گرفته ای و می توانی تصمیم بعدی ات را بهتر بگیری.

“هیچگاه اسیر گذشته ات نباش. این فقط یک درس بوده است، نه یک محکومیت در زندگی.”

درس قبل را دو بار بخوان!

یادت باشد که همه با شرایط، آداپت می شوند، رفاه می ماند اما لذت، تقریبا برابر می شود. پس زندگی تو با زندگی فردی که میلیاردر است، فرق می کند اما لذت تان از زندگی، خیلی تفاوتی ندارد، مگر سبک زندگی و افکارتان فرق کند. بدان که تفکرت نیز به یک سبک، عادت می کند. پس به نکات خوب، بسیار و به نکات بد، اندکی بیاندیش. شب ها قبل از خواب، نکات مثبت آن روز را بنویس، تصمیمی بسیار عاقلاهنه است!

به تو پیشنهاد می کنم حتما دروس روان شناسی مثبت نگر را بخوانی، خودم آن را نخوانده ام پس نمی توانم نصیحتت کنم!

در آخر، اهداف بسیار دور دست و بسیار نزدیک نگذار، وقتی دور را هدف بگیری، آن را نخواهی زدو ناراضی خواهی شد. نزدیک را هدف بگیری، آن را می زنی و راضی خواهی بود اما به هیچ کجا نرسیده ای! (درس دو راه) پس تنها تلاش کن از دیروزت بهتر باشی.

نکات تکمیلی:

۱- وقتی در تصمیم گیری اشتباه می کنی که: ۱-مولتی تسکینگ را اتخاذ کنی ۲- روحیه خیلی خوبی داشته باشی ۳-شاد باشی ۴-اعتقاد زیادی به حدسیات داشته باشی ۵- مبتدی باشی در موضوع ۶- قدرتمندانه بیاندیشی و خود را برتر ببینی. ۷- تخلیه ذهنی شده باشی یا قند کافی به مغزت نرسد (چرتی بزن، کمی مواد مغذی بخور و بعد تصمیم بگیر)

درباره هر گزینه، پیش تر توضیح داده شده است.

۲- اگر قرار باشد یک نصیحت برای تصمیم گیری درباره انتخاب رشته به تو بکنم، سخن استیو جابز را می گویم:

“مسیر پاداش است”

————————–

موفق باشی. موفق خواهی شد!
————————–

منابع:

تارنمای متمم

کتاب تفکر کند و سریع؛ دنیل کانمن

کتاب شش کلاه تفکر؛ ادواردو دوبونو

کتاب کلید را بزن؛ برادران هیث

کتاب قوی سیاه؛ نسیم نیکولاس طالب

کتاب سختی انتخاب؛ بری شوارتز

کتاب خوش بینی آموخته شده؛ مارتین سلیگمن

کتاب Predictably Irrational, Dan Ariely

invisionapp

Upfront Analytics

Economics Student Society of Australia

Investopedia

TED