Menu
نویسنده مطلب : علی قربان‌پور

مطلب مورد بحث:

شرطی سازی کلاسیک - هنوز هم باید آن را جدی بگیریم‌


مثال متمم درباره ارتباط با یک دوست صمیمی تو یه اپلیکیشن خاص دقیقا اتفاقی بود که برای من افتاده بود. در یک نمونه دیگه، سال گذشته که تو کتاب خونه مدرسه درس می خوندم، یک کنار دستی داشتم که با معیار هام کاملا سازگار بود و از هم نشینی باهاش لذت می بردم. کاملا شرطی شده بودم و اگر اون نبود من هم دل و دماغ درس خوندن نداشتم. نمونه دیگه میشه کسانی که با شنیدن صدای اذان یا حتی تاریک شدن هوا خود به خود میرن و دست نماز می گیرن.

با خوندن این درس، خیلی ایده گرفتم برای این که محیطم رو به شکلی مدیریت کنم که در پیشبرد کارهام موثر باشه. اگه بخوام تو چارچوب شرطی سازی کلاسیک بمونم می خوام نخست پشت میزم تنها و تنها به مطالعه و درس خوندن بپردازم و هر کاری جز این بود، بلند بشم از پشت میز. دوم اینکه نوشیدنی و میان وعده ای اگر هست هنگام مطالعه باشه و اگر می خوام استراحت کنم، تو اون فاصله چای ننوشم تا اگه به خاطر یک فنجون هم شده برم سراغ درس و کتاب. تلاشم اینه که چیز هایی رو که دوست دارم با مطالعه همزمان کنم و اگر شدنی نیست، اون رو هر طور شده به پس از مطالعه پس بندازم. یکی دیگه می تونه این باشه که جز هنگام مطالعه شمع روشن نکنم. تصمیم آخر هم این که نرم سراغ تلگرام یا اینستاگرام مگر اینکه کار های روزم رو تمام کرده باشم.