- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : حمید مرادی

مطلب مورد بحث:

خلاقیت در حل مسئله


همه ما نمونه هایی از این آدمایی رو که نام می برم دیدیم:

دسته اول: آدمایی که در بر خورد با مشکل، اولین و آخرین کاری که بلدن غر زدن است و بعد ساکت شدن.

دسته دوم: آدمایی که در برخورد با مشکل، فکرای خوبی دارن اما می ترسن اجرایی کنن و در نهایت تسلیم مشکل میشن.

دسته سوم: آدمایی که بخشی از فکرشون رو اجرایی می کنن و با اولین مخالفت دیگران یا نظر متفاوت دیگر دست از ادامه راه می کشن.

دسته چهارم: آدمایی که فکرای خوبی دارن، فکرشون رو اجرایی می کنن و به نتیجه می رسونن.

تنها دسته چهارم آدم ها هستند که خلاق باقی می مونن. بقیه آدما یواش یواش، حتی از فکر کردن به خلاقیت هم باز می مونن. در حقیقت خلاقیت یک فرآینده. این فرآیند بخش های مختلفی داره. هر بخشی از فرآیند که مختل بشه، برای خلاق بودن یک تهدیده.

فرض کنیم که ایده های خوبی داریم. اما بیان نکنیم. چه جوری میشه فهمید که درست هست یا نیست. یا ایده رو اجرایی نکنیم. چه جوری میشه فهمید که که خلاقیت ما به درد می خوره یا نه. یا ایده رو پیگیری نکنیم که بدترین تهدید خلاقیت هم هست.

به هر حال فکر می کنم که زندگی آروم آروم با بازخوردی که از بیرون به ما میده، به ما میگه که ما باید خلاق بمونیم یا خلاقیتمون رو نابود کنیم. شاید همون احساس عدم کنترل آموخته شده باشه. یعنی شرایط به ما میگن که خلاقیت تاثیری در زندگی ما نداره و ما عملا کنترلی رو زندگی خودمون نداریم.

خلاقیت در تصمیم گیری مساله خیلی مهمی نیست. اما آدمایی که خلاق نیستن همیشه مجبورن از بین گزینه های موجود انتخاب کنن. گزینه ای رو خلق نمی کنن. من ترجیح میدم از بین گزینه های ناموجود انتخاب کنم.