Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu


کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟


کتاب و کتابخوانی

کتابخوانی از جمله مهارت‌هایی است که همهٔ ما کم‌و‌بیش به آن نیازمندیم. نمی‌شود به توسعه فردی علاقه داشته باشیم و برای کتاب و کتابخوانی وقت نگذاریم.

این حرف بدیهی است و همه آن را تأیید می‌کنیم. در عین حال اگر بخواهیم با خودمان صادق باشیم، می‌بینیم که معمولاً برای خواندن کتاب چندان شوق و حوصله نداریم. یا لااقل معتقدیم که شوق و حوصلهٔ مطالعه هست، اما وقتی برای آن نیست. در این درس فهرست‌وار و به زبان ساده اهمیت کتاب و کتابخوانی را شرح می‌دهیم و سپس به برخی نکات مهم در مورد کتابخوانی می‌پردازیم.

امیدواریم آن‌چه در ادامه می‌آید برای تقویت عادت مطالعه و کتابخوانی در زندگی شما مفید باشد.

چرا کتاب نمی‌خوانیم؟

شاید این سوال، ساده به نظر برسد. اما سوال بسیار مهمی است که معمولاً از کنارش به سرعت می‌گذریم.

بسیاری از ما وقتی کاری را انجام نمی‌دهیم – یا در انجامش سستی می‌کنیم – به سرعت دنبال کلاس و آموزش و راهکارهای سریع زودبازده می‌رویم. مثلاً اگر احساس کنیم آن‌قدر که باید اهل مطالعه نیستیم، به دنبال دوره کتابخوانی و کلاس کتابخوانی و تکنیکهای کتابخوانی می‌رویم و فکر می‌کنیم که به زودی تحولی در ما ایجاد خواهد شد و به فردی کتابخوان تبدیل می‌شویم.

نتیجه را هم پیشاپیش می‌دانیم: برای مدت کوتاهی رفتارمان تغییر خواهد کرد و برای کتاب خوانی وقت خواهیم گذاشت و پس از آن دوباره به همان وضعیت قبل بازمی‌گردیم.

پس بهتر است قبل از این نوع کارها و تلاش‌های نافرجام، کمی وقت صرف کنید و به سوالی که مطرح کردیم فکر کنید: «چرا کتاب نمی خوانید؟» بعید است مشکل شما ناشی از تردید در ارزش کتاب یا اهمیت کتاب و کتابخوانی باشد. احتمالاً مشکلات ساده‌تر و اجرایی‌تری وجود دارند که مانع مطالعه می‌شوند. اجازه بدهید چند مورد از آن‌ها را با هم مرور کنیم (چند لحظه با خود فکر کنید و ببینید اگر بخواهید صرفاً سه یا چهار مورد از این فهرست را به عنوان علل مهم‌تر انتخاب کنید، کدام را انتخاب خواهید کرد):

(آن‌قدر که دوست دارم) کتاب نمی‌خوانم چون…

مطالعه کتابها را آغاز می‌کنم، اما به پایان نمی‌برم. کتابهای بسیاری بوده که خواندن آن‌ها را نیمه‌کاره رها کرده‌ام.

حس می‌کنم سرعت کتاب خواندن من کم است و وقتی کتابی در دست می‌گیرم، خوب پیش نمی‌رود.

مطالعه کردن تمرکز می‌خواهد و من هنگام مطالعه چندان تمرکز ندارم.

دوست دارم کتابخوان باشم. اما کتابخوانی برایم خسته‌کننده است و حوصله‌ای می‌خواهد که از حد توانم خارج است.

حوصلهٔ متن‌های طولانی را ندارم. وگرنه متن‌های کوتاه – در حد کپشن اینستاگرام و پست‌های تلگرام – را می‌خوانم.

کتابخوانی کار خوبی است. اما لذتبخش نیست.

تصمیم گرفته‌ام مطالعه کنم و برای کتابخوانی وقت بگذارم، اما کتاب مناسبی در ذهنم نیست و نمی‌دانم برای شروع کتابخوانی سراغ چه کتابهایی بروم.

هر یک از نکاتی که در ادامه می‌آیند، پاسخی به یک یا چند مورد از موارد بالا هستند. اگر بعضی از موارد بالا مسئلهٔ شما هم هست، احتمالاً خواندن ادامهٔ این درس برایتان مفید خواهد بود.

قرار نیست همهٔ کتابها را تا آخر بخوانید

به جای این‌که به خود بگویید «من خواندن بسیاری از کتابها را نیمه‌کاره رها کرده‌ام» از خود سوال بهتری بپرسید: «چرا باید همهٔ کتابها را تا آخر بخوانم؟»

صدهاهزار عنوان کتاب در جهان وجود دارد که احتمالاً یک کتابخوان حرفه ای از هر هزار عنوان‌شان، نهصد‌و‌نود‌ونه عنوان را نمی‌پسندد. حتی اگر همهٔ کتابهای مربوط به موضوع محبوب‌تان را هم پیش رویتان قرار دهند، باز هم احتمالاً از هر ده یا بیست عنوان، به زحمت یکی را بپسندید. ضمن این‌که جذاب، مفید و مناسب بودن بسیاری از کتابها را نمی‌توان از اسم کتاب یا جلد کتاب یا حتی با خواندن چند صفحه از کتاب تشخیص داد.

بنابراین طبیعی‌ترین کار پس از شروع به مطالعه یک کتاب این است که آن را رها کنید و گوشه‌ای بیندازید و اتفاقاً این غیرطبیعی است که هر کتابی را تا آخر بخوانید. روش کتاب خواندن این نیست که کتابی را باز کنید و از صفحهٔ اول جلو بروید و به خود قول بدهید که تا به صفحهٔ آخر نرسم آن را رها نمی‌کنم (اصطلاحاً خواندن کتاب از جلد تا جلد یا cover to cover).

واضح است که پس از مدتی که با ناشران، نویسندگان و صاحب‌نظران مختلف آشنا شدید، می‌توانید با خطای کمتری کتابهای مناسب خود را تشخیص دهید. اما در آن زمان هم هنوز تعداد کتابهایی که نیمه‌کاره رها خواهید کرد، هم‌چنان بسیار بیشتر خواهد بود.

کتاب خوانی

اگر زمانی دیدید که کتابهای رهاشدهٔ کمی دارید و بیشتر کتابهایی را که شروع کرده‌اید تا آخر خوانده‌اید، بدانید وضعیت‌تان نگران‌کننده است و به اصول کتاب خواندن بی‌توجه بوده‌اید. در این وضعیت می‌شود حدس زد که احتمالاً یکی از دو اتفاق زیر افتاده است:

کتابهای غیرمفید و نامناسبی بوده که جرئت نکرده‌اید خواندنشان را رها کنید و طبعاً چون عمر و فرصت مطالعه محدود است، این به آن معناست فرصت خواندن کتابهای دیگری را، به خاطر نداشتن جسارتِ رها کردن، برای همیشه از دست داده‌اید.

حلقهٔ مطالعهٔ شما بسیار کوچک و محدود شده و حاضر نبوده‌اید از ناحیهٔ امن خود خارج شوید: به سراغ ناشران دیگر، نویسندگان و مترجمان دیگر، موضوعات دیگر و عناوین ناشناخته بروید. طبیعتاً این اتفاق هم برای کسی که در تلاش برای افزایش دانش و گسترش نگرش خود است، یک وضعیت نامطلوب محسوب می‌شود.

تندخوانی لزوماً مفید و موثر نیست

هر کس اندک علاقه‌ای به کتاب و کتابخوانی داشته باشد، دیر یا زود راهش به کلاسهای تندخوانی و مروّجان تکنیکهای افزایش سرعت مطالعه می‌افتد. در دوره های تندخوانی انواع تکنیک‌ها را به مخاطب می‌آموزند تا بتوانند با سرعت بیشتری از روی متن‌ها عبور کنند. در عین حال، ادعا می‌شود که تکنیک های تندخوانی به‌هیچ‌وجه روی درک مطلب تأثیر نمی‌گذارند. یعنی خواننده می‌تواند سرعت خود را دو یا چند برابر کرده و دقیقاً به همان اندازهٔ قبل، متن را بفهمد و درک کند.

دربارهٔ اثربخشی روشهای تندخوانی پژوهش‌های متعددی انجام شده که لازم است در درس جداگانه‌ای به آن‌ها پرداخته شود. اما فعلاً کافی است در همین حد اشاره کنیم که تقریباً همهٔ پژوهشهایی که به اثربخشی تندخوانی پرداخته‌اند، «توانایی به‌ خاطر سپردن و به یاد‌ آوردن» را سنجیده‌اند و نه «درک مطلب» را. ما معمولاً به قصد یادگیری می‌خوانیم و یادگیری زمانی اثربخش است که بتوانیم آموخته‌های جدید را به دانسته‌های قبلی وصل کنیم. کسی که در کتابخوانی شتابزده است، ممکن است با حال‌و‌هوای کتاب آشنا شود، اما این به آن معنا نیست که محتوای کتاب را نیز آموخته است.

این که شما یک داستان بخوانید و بعد به‌ خاطر بیاورید که هر کس با چه کسانی نسبت داشت یا اتفاقات مهم داستان در چه تاریخی روی داد، با این که مطلبی را آن‌قدر عمیق بخوانید که مدل ذهنی شما تغییر کند، تفاوت دارد. شاید بتوان از تندخوانی اخبار و اسناد اداری دفاع کرد، اما تندخوانی کتاب های مدیریت، کتاب های روانشناسی، کتاب های توسعه فردی و بسیاری از حوزه‌های دیگر – که البته خارج از حوزهٔ آموزشی متمم هستند – قطعاً اثربخشی مطلوب نخواهد داشت.

حتی در همان اخبار و اسناد اداری هم، اگر واقعاً خبر یا سند مهمی باشد، لازم است جمله‌ به جمله و کلمه به کلمه خوانده شود. چرا که معمولاً همهٔ دردسرها، هزینه‌ها، کج‌فهمی‌ها و پشیمانی‌ها ناشی از سرسری خواندن همین اخبار و اسناد است.

قبل از این که به تندخوانی وسوسه شوید، همیشه از خود بپرسید که هدف از خواندن کتاب چیست؟ آیا تندتر خواندن شما را به هدفی که دارید نزدیک‌تر می‌کند؟ اگر کتابی در دست دارید که معتقدید خواندن دقیق آن چندان ضروری نیست، بهتر است کمی بیشتر فکر کنید؛ چون شاید اساساً خواندنش ضروری نباشد.

مدافعان تندخوانی اخیراً آموخته‌اند تأکید کنند که درست‌خوانی را آموزش می‌دهند و نه شتابزدگی را و تأکید می‌کنند که ما می‌خواهیم نحوه صحیح کتاب خواندن را رواج دهیم. اما مسئله این‌جاست که حتی با این فرض، بخش بزرگی از زمانی که برای مطالعه کتاب صرف می‌شود، مربوط به عملیات خواندن (مشاهدهٔ کلمه، خواندن کلمه و درک معنی کلمه) نیست. بلکه مربوط به پردازش‌هایی است که هم‌زمان با خواندن در ذهن انجام می‌شود و طبیعتاً سرعت آن پردازش‌ها را نمی‌توان افزایش داد.

جدا از این که چنین نگاهی به مطالعه – که باید نقطه‌ به نقطه، حرکت چشم و لب و دهان کنترل شود – بیشتر رویکردی تیلوریستی است و اگر هم به کار کارخانجات بیاید، برای کتاب و کتابخوانی که مستلزم فهم مطلب و کشف معناست چندان مناسب نیست. به عبارت دیگر، این نوع رویکردها بیشتر برای بیل زدن و استخراج معدن به کار می‌آید تا پلک زدن و استخراج معنا.

جدا از همهٔ این حرف‌ها و استدلال‌ها، اشاره به تندخوانی در این درس، علت دیگری دارد. در ابتدای درس به این سوال پرداختیم که «چرا کتاب نمی‌خوانیم؟» می‌دانیم که یکی از علت‌ها می‌تواند نبودن شوق و انگیزه برای مطالعه باشد. و یکی از ریشه‌های بی‌انگیزگی می‌تواند این باشد که کتابخوانی برای ما فعالیتی شیرین نبوده و خاطرات احساسی مثبتی از کتابخوانی در ذهن ما ثبت نشده است.

با سریع خواندن و ورق زدن شتابزده و از این برگ به آن برگ و از این فصل به آن فصل رفتن، کتابخوانی قطعاً تجربه‌ای شیرین نخواهد بود و طبیعی است اگر بعداً هوس کتاب خواندن به سر ما نزند.

کتابخوانی

بنابراین پیشنهاد می‌کنیم به جای جستجوی شیوه های خلاق کتابخوانی و ابتکارات عجیب‌و‌غریب برای افزایش سرعت مطالعه، این نکته را به خاطر بسپارید که روش صحیح کتاب خواندن، سریع خواندن نیست. بلکه کاهش سرعت مطالعه تا آن سطحی است که مطمئن شوید پیام متن را درک کرده‌اید و آن‌چه خوانده‌اید به خوبی با آن‌چه پیش‌تر آموخته بودید، آمیخته شده است.

آشنایی با درس‌های متمم و عضویت در متمم      روش ثبت نام    فهرست درس‌ها

برنامه ریزی برای مطالعه

حالا که دربارهٔ تندخوانی حرف زدیم،‌ می‌توانیم یک پله جلوتر برویم و بگوییم نه فقط تندخوانی، بلکه هر نوع رویکرد کمّی و مکانیکی دیگر به مطالعه اشتباه است. مطالعه و کتابخوانی کاری نیست که با شاخص‌های کمّی سنجیده و ارزیابی شود.

این روزها در شبکه های اجتماعی از برخی بلاگرهای کتاب می‌شنویم که با افتخار می‌گویند «خوش‌بختانه امسال هم ۵۲ کتاب (یا ۲۶ کتاب یا هر عدد دیگر) خواندم و توانستم طبق برنامه پیش بروم.» اما با وجود رواج این سبک «کیلویی» در برنامه ریزی برای کتاب خواندن، هنوز هم بعید است بتوانید یک کتابخوان حرفه‌ای پیدا کنید که کتاب خواندن به این شیوهٔ نمایشی را بپسندد و تأیید کند.

کتابخوان حرفه‌ای می‌داند که گاهی در یک سال سی کتاب می‌خواند و گاه ممکن است تمام سال با دو یا سه کتاب درگیر باشد. کتابخوان‌های حرفه‌ای اگر هم بخواهند برای مطالعه برنامه ریزی و هدف‌گذاری کنند، ممکن است با خود قرار بگذارند که همهٔ کتابهای یک نویسندهٔ خاص را بخوانند یا تا زمانی که خواندن چند کتاب مشخص را تمام نکرده‌اند، به خودشان اجازهٔ خرید کتاب تازه ندهند (که برای عاشقان کتاب، تنبیهی دردناک محسوب می‌شود).

برنامه ریزی برای کتابخوانی

اگر می‌خواهید برای مطالعه برنامه ریزی کنید، برای خروجی مطالعه هدف تعیین نکنید، بلکه برای زمان مطالعه هدف بگذارید. مثلاً با خود بگویید که من سعی می‌کنم شب‌ها قبل از خواب سی دقیقه مطالعه کنم. و دو شب در هفته هم به خودم استراحت می‌دهم (شب‌های مشخصی را تعیین نکنید. هر شبی که پیش آمد و خسته بودید).

با این شیوه به مغزمان کمک می‌کنید تا هنگام خواندن، با محتوای کتاب درگیر شود و نه سرعت مطالعه.

نقش مدیریت تمرکز و توجه در مطالعه موثر

برای مدیریت تمرکز و توجه قوانینی وجود دارد که تقریباً همهٔ ما آن‌ها را می‌دانیم، اما گاهی آن‌ها را جدی نمی‌گیریم. یکی از ساده‌ترین کارهایی که می‌توانید برای تمرکز بهتر انجام دهید این است که وسایلی را که حواس‌تان را پرت می‌کنند از خود دور کنید؛ اینترنت، موبایل و تلویزیون از جمله وسایلی هستند که از ظرفیت بالایی برای پرت کردن حواس ما برخوردارند. حتی اگر لازم است موبایل نزدیک‌تان باشد، می‌توانید نوتیفیکیشن تعدادی از برنامه‌ها را قطع کنید.

هم‌چنین اگر تماس مهمی وجود دارد که ذهن‌تان را درگیر کرده، پیش از کتابخوانی با فرد موردنظر تماس بگیرید و اگر باید ایمیل مهمی ارسال شود، این کار را انجام دهید. خلاصه این که باید تکلیف دو دسته از تهدیدکنندگان تمرکز را مشخص کنید:

  • وسایل و اتفاقاتی که پس از شروع مطالعه حواس‌تان را پرت می‌کنند.
  • دغدغه‌های ذهنی که از هم‌اکنون و حتی پیش از شروع مطالعه،‌ بخشی از ظرفیت ذهنی شما را اشغال کرده‌اند.

علاوه بر این‌ها تکنیک‌های سادهٔ‌ دیگری هم هستند که می‌توانند به افزایش تمرکز برای مطالعه کمک کنند. مثلاً می‌توانید در خانه یا محل کار، مکان مشخصی را برای مطالعه در نظر بگیرید. این کار به شرطی شدن ذهن کمک می‌کند و هر زمان در آن محل بنشینید، مغز متوجه می‌شود که باید خود را برای مطالعه آماده کند. به همین علت ما در متمم معمولاً در پاسخ به این سوال که «بهترین زمان مطالعه کتاب یا بهترین مکان مطالعه کتاب چیست؟» می‌گوییم: زمان و مکانی که ذهن شما از قبل عادت کرده باشد در آن زمان و در آن مکان کتاب بخواند. هر توصیهٔ دیگری، بیشتر از جنس سلیقهٔ شخصی است.

تمرکز برای کتابخوانی

قرار نیست مانند نجیب‌زادگان عصر ویکتوریا، اتاق مخصوصی برای مطالعه داشته باشید. همین که بدانید از بین پنج عدد مبل خانه، معمولاً روی کدام می‌نشینید و کتاب می‌خوانید،‌ برای شرطی شدن کافی است.

اگر به موضوع افزایش تمرکز و مدیریت توجه علاقه دارید، احتمالاً دوره صوتی آموزش مدیریت توجه که در فروشگاه متمم عرضه شده می‌تواند برایتان جذاب باشد.

سهم متن‌های کوتاه را در رژیم محتوایی خود کاهش دهید

عصر دیجیتال دوران رواج محتواهای کوتاه است.

مخاطبی که زمانی فیلم‌های طولانی و سریال‌های طولانی می‌دید، اکنون از کلیپ‌های یوتیوب و مینی‌سریال‌ها استقبال می‌کند. حتی کلیپ‌های چنددقیقه‌ای یوتیوب هم طولانی به نظر می‌رسند و تولیدکنندگان محتوا می‌کوشند کار خود را در قالب‌های کوتاه‌تر و فشرده‌تر عرضه کنند. در حدی که گاهی دنبال کردن جمله‌هایی که در کلیپ ویدئویی کوتاه اینستاگرامی می‌بینید، دشوار می‌شود. همین روند دربارهٔ محتواهای متنی هم مصداق دارد. متن‌ها و کپشن‌ها در پیامرسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی، کوتاه و کوتاه‌تر شده‌اند و همان متن کوتاه هم باید با فشار ایموجی‌ها و انواع ترفندهای بصری و گرافیکی به مخاطب خورانده شود.

این کوتاه‌گویی و کوتاه‌خوانی در شبکه‌های اجتماعی را نمی‌توان ایراد دانست. هر رسانه‌ای قواعد و ترجیحات خود را دارد و اتفاقاً همین ویژگی‌هاست که فرصت‌ها و ظرفیت‌های تازه خلق می‌کند. اما باید به این نکته هم توجه کنیم که رژیم مطالعهٔ ما درست مثل رژیم غذایی‌مان به تدریج به عادت تبدیل می‌شود و ذائقهٔ ما را تغییر می‌دهد. اگر سهم کوتاه‌خوانی در رژیم محتوایی شما بسیار زیاد باشد، حوصله و تحمل‌تان برای مطالعهٔ متن‌های طولانی کمتر خواهد شد. همین باعث می‌شود خواندن کتاب برایتان دشوار شده و مدام حواس‌تان پرت شود.

قرار نیست اکانت‌های خود را در شبکه‌های اجتماعی ببندید و صرفاً کتاب بخوانید، اما می‌توانید در این زمینه کمی آگاهانه‌تر رفتار کنید. حداقل این‌که خود را مقید کنید کپشن‌ها و توییت‌ها و پست‌ها را کلمه به کلمه بخوانید و اکانت‌هایی را که مطالب طولانی‌تر – در حوزهٔ علاقهٔ شما – منتشر می‌کنند دنبال کنید.

اهمیت گروه کتابخوانی و حرف زدن درباره کتابها

ما مطالعه و کتابخوانی را به عنوان فعالیتی انفرادی می‌شناسیم. اما قرار نیست کتابخوانی همیشه به شکل فردی انجام شود؛ به‌ویژه اگر در ابتدای راه کتاب خوانی هستید و هنوز به انگیزاننده‌های بیرونی نیاز دارید.

کتابخوان های بسیاری را می‌توانید پیدا کنید که تشکیل گروه کتابخوانی و شرکت در جلسات کتابخوانی را از شیرین‌ترین خاطرات و تجربیات خود می‌دانند. اما اگر از اکثر آن‌ها سرنوشت گروه کتابخوانی‌‌شان را بپرسید، متأسفانه به نتیجه خواهید رسید که عمر گروه های کتابخوانی بسیار کوتاه است. معمولاً شوق اولیه باعث می‌شود که اعضای گروه، آرزوهای درازی در سر بپرورند و اهداف بلندپروازانه‌ای تعریف کنند. اما به تدریج اختلاف‌نظرها، گلایه‌ها، بی‌نظمی‌ها و انواع عوامل آشکار و پنهان دیگر باعث می‌شوند که انگیزهٔ اولیه و شوق مطالعه کتاب کمرنگ شده و گروه کتابخوانی وارد سراشیبی فرسایش شود.

به همین علت، اگر قصد دارید یک گروه کتابخوانی راه‌اندازی کنید، پیشنهاد ما این است که حتماً ابتدا درسی را که در متمم با عنوان قوانین گروه کتابخوانی بخوانید و با الهام از آن،‌ قواعد و چارچوب مناسب گروه خودتان را تعریف کنید.

البته به‌جز تشکیل گروه کتابخوانی روش‌های دیگری هم برای تبدیل کتابخوانی به یک فعالیت جمعی وجود دارد. شما می‌توانید به شکل‌های دیگری هم با دیگران درباره کتابهایی که خوانده‌اید صحبت کنید. اگر اهل وبلاگ نویسی یا حضور در شبکه های اجتماعی هستید،‌ می‌توانید از تجربه کتابخوانی خود بگویید. یا برخی نکات و جمله‌های کتابهایی را که خوانده‌اید، برای مخاطبان خود نقل کنید.

همیشه یک فهرست از کتابهای خوب در دسترس داشته باشید

بسیاری از تصمیمهای کتابخوانی ما تکانشی هستند. یعنی ناگهان تصمیم می‌گیریم کتابی را بخوانیم یا وقتی کتابفروشی‌ای را در مسیر خود می‌بینیم، میان کتابها می‌چرخیم و چند جلد کتاب می‌خریم؛ گاهی حتی بدون این‌که دقیق بدانیم موضوع و محتوای آن کتاب چیست. این کاملاً طبیعی است و همهٔ کتابخوان‌ها بخشی از کتابهایشان را به همین شیوه تهیه می‌کنند و می‌خوانند.

اما احتمال انتخاب ناموفق در میان کتابهایی که به این شیوه خریده می‌شوند بیشتر است. بهتر است در کنار این کار، فهرستی از کتابهایی که دوست دارید بخوانید داشته باشید. این فهرست را ممکن است بر اساس آن‌چه از دیگران می‌شنوید، یا در سایت‌ها و منابعی مانند متمم می‌بینید، تدوین کنید. همان‌طور که می‌دانید ما در متمم کتابها را در چند دسته معرفی می‌کنیم:

معرفی کتاب های روانشناسی

کتاب های مدیریتی

کتاب درباره کتابخوانی

کتاب های توسعه فردی

پاراگراف فارسی (بندهای برگزیده از کتابها)

تهیهٔ‌ فهرست یک مزیت مهم دارد. به جای تصمیم‌گیری شتابزده، هر کتابی مدتی در فهرست شما می‌ماند. در طول این مدت ممکن است از منابع مختلف، اطلاعات متفاوت و مکملی دربارهٔ کتاب بخوانید و بشنوید. بنابراین به تدریج شناخت بهتری از کتاب پیدا می‌کنید و تصمیم‌تان پخته‌تر خواهد شد.

هنگام استفاده از سلیقهٔ دیگران این نکتهٔ واضح را هم در ذهن داشته باشید که سلیقه‌ها یکسان نیست (اساساً معنی سلیقه همین است). هیچ اشکالی ندارد اگر کتابی را – که فرد یا افراد معتبری توصیه کرده‌اند – تهیه کنید و پس از خواندن چند صفحه، نتیجه بگیرید که آن کتاب، کتاب مناسب شما نیست. هیچ‌وقت به خودتان نگویید که وقتی فلانی و فلانی این کتاب را تحسین کرده‌اند، من «باید» آن را بخوانم و «باید» از خواندنش لذت ببرم و اگر لذت نمی‌برم یا نمی‌پسندم یا متن را نمی‌فهمم، حتماً ضعف یا مشکلی در من هست که باید حل شود.

کتابخوانی

درباره کتاب های پرفروش

همیشه به خاطر داشته باشید که کتاب های پرفروش لزوماً بهترین کتاب های حوزهٔ خودشان نیستند. از پرفروش بودن یک کتاب صرفاً می‌توان دو نتیجه گرفت:

  • افراد بسیاری آن کتاب را خریده – و احتمالاً – خوانده‌اند
  • ناشر کتاب با تکنیک های افزایش فروش کتاب آشنا بوده است

این که افراد بسیاری یک کتاب را خوانده‌اند، لزوماً به معنای کیفیت بالای آن کتاب نیست. گاهی اوقات، تبلیغات گسترده باعث فروش یک کتاب می‌شود. علاوه بر این، حتی اگر مخاطبان بسیاری یک کتاب را پسندیده باشند، باز هم نمی‌توان بر این اساس دربارهٔ کیفیت کتاب قضاوت کرد. ضمن این که بهترین کتاب برای شما کتابی است که به نیاز شما پاسخ دهد و تطبیق «نیاز شما» و «محتوای یک کتاب» چیزی نیست که لزوماً در فهرست کتاب های پرفروش پیدا شود.

این موضوع در کتاب های غیرداستانی ترجمه‌شده بسیار جدی‌تر است. چون بسیاری از ناشران صرفاً کتاب های پرفروش را ترجمه می‌کنند. بنابراین اگر حواس‌تان نباشد، در عین این که فکر می‌کنید آگاهانه مشغول انتخاب کتاب مناسب هستید، عملاً در گوشهٔ کوچکی از دنیای بزرگ کتاب های جهان گرفتار شده‌اید.

برای توضیحات بیشتر در این زمینه می‌توانید درس مستقلی را که در متمم منتشر شده بخوانید:

کتاب های پرفروش

کتاب دیجیتال بخوانید؛ اما خود را به کتابهای دیجیتال محدود نکنید

پیشنهاد پایانی ما این است که – لااقل در ابتدای مسیر کتابخوانی – خود را به خواندن کتابهای دیجیتال محدود نکنید. وقتی عادت کتابخوانی در شما تثبیت شد، احتمالاً مطالعه کتاب دیجیتال با کتاب چاپی (نسخهٔ هاردکپی) تفاوتی نخواهد داشت. اما در اوایل دوره‌ای که می‌خواهید به کتاب خوانی عادت کنید، نسخهٔ فیزیکی یا همان کتاب چاپی می‌تواند اثربخش‌تر باشد. لمس کاغذ، خط کشیدن زیر نوشته‌ها، قرار دادن برگ نشانه میان کتاب، و حتی باز شدن شیرازه کتاب و جدا شدن برگ‌های آن در اثر مرور مکرر، همگی می‌توانند به شما حس خوب موفقیت را القا کنند. کهنه و فرسوده شدن یک کتاب کاغذی در اثر مطالعه دقیق، سندی است که باعث می‌شود خودتان باور کنید به یک کتابخوان تبدیل شده‌اید. ارزش این سند و تأثیر روانی آن را دست‌کم نگیرید.

پیشنهاد | کتاب از کتاب

کتاب از کتاب محمدرضا شعبانعلیدر کتاب «از کتاب» محمدرضا شعبانعلی به تفصیل به مباحث متنوع مربوط به کتاب و کتابخوانی صحبت کرده است.

از جمله سوالاتی که در این کتاب به آن‌ها پاسخ داده شده می‌توان به این موارد اشاره کرد: «چرا کتاب بخوانیم؟» «چرا کتاب نمی‌خوانیم» «چگونه کتاب بخوانیم که اثربخشی مطالعه و میزان یادگیری‌مان بیشتر باشد؟» «تندخوانی خوب است یا بد؟» «چه کتابهایی بخوانیم؟» «از کجا بفهمیم چه کتابهایی نامناسبند؟» «چگونه عادت کتابخوانی را در خود تقویت کنیم؟»

مجموع این بحث‌ها به کتابی ۴۰۰ صفحه‌ای تبدیل شده است. شاید چنین حجمی برای کتابی دربارهٔ کتابخوانی به نظر زیاد برسد. یا این سوال در ذهن شکل بگیرد که کسی که می‌تواند یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای بخواند، دیگر مسئله‌ی کتاب و کتابخوانی برایش حل شده و به اندازهٔ کافی با کتاب مأنوس است.

اما حاشیه‌ها، جزئیات، پژوهش‌ها، نکته‌ها و تکنیک‌های فراوانی در این بحث وجود دارد که در کمتر از این حجم عملاً نمی‌توان همهٔ آن‌ها را بررسی کرد. توضیحات بیشتر دربارهٔ «از کتاب» را می‌توانید در صفحهٔ اختصاصی آن بخوانید:

پیشنهاد | دوره آموزشی صوتی روش صحیح مطالعه کتاب

اگر مطالعه کردن برای شما یک کار جدی است و دوست دارید در مورد کتاب و کتابخوانی بیشتر بدانید، احتمالاً فایل صوتی راهنمای خریدن و خواندن کتاب (به روایت محمدرضا شعبانعلی) می‌تواند برایتان مفید باشد. در این فایل صوتی درباره کتاب و مفهوم آن، انواع کتاب برای مطالعه و انتخاب کتاب (با تأکید بر کتابهای غیرداستانی) و نیز اعمیت کتاب و کتابخوانی به زبان ساده صحبت شده است.

شناخت و انتخاب ناشر کتاب، آشنایی با انواع نویسندگان، تشخیص کتابهای مفید برای خواندن، روش‌های درست و نادرست مطالعه کتاب و تکنیکهای مطالعه و علامتگذاری و یادداشت برداری از جمله موضوعاتی هستند که در این فایل صوتی مطرح شده‌اند.

این فایل صوتی برای مخاطبانی تهیه شده که می‌خواهند کتابخوانی را به بخشی از سبک زندگی خود تبدیل کنند و اثربخشی مطالعه خود را بالا ببرند و در یک کلام، به یک کتابخوان حرفه ای تبدیل شوند.

چند تذکر دربارهٔ بخش معرفی کتاب متمم

متمم سایت فروش کتاب نیست. و جز کتاب «از کتاب» محمدرضا شعبانعلی - که خود متمم آن را منتشر کرده - صرفاً به معرفی، بررسی و نقد کتاب می‌پردازد.

صِرف معرفی کتاب در متمم لزوماً به معنای تأیید محتوای آن کتاب نیست. پس حتماً متن معرفی را کامل بخوانید. ممکن است نقاط ضعف برخی کتابها پررنگ‌تر از نقاط قوت‌شان باشد. ضمن این که معرفی کتاب در متمم لزوماً به این معنا نیست که آن کتاب جزو منابع تدوین درس‌ها بوده است. جز در مواردی که صریحاً به این نکته اشاره، در باقی موارد صرفاً ممکن است با هدف آشنایی کلی با موضوع یا نویسنده و یا نقد کتاب به آن پرداخته شده باشد.

متمم برای معرفی کتابها هیچ نوع هزینه‌ای دریافت نمی‌کند و صرفاً اهداف آموزشی خود را مد نظر قرار می‌دهد.

دسته‌بندی کتاب های مدیریت

دسته‌بندی کتاب های روانشناسی و توسعه فردی

مطالب، فایل‌ها و کتابهای مربوط به کتابخوانی

پاراگراف فارسی | جملات منتخب کتابها

پیشنهاد عضویت در متمم

با ثبت نام رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمهٔ عبور) می‌توانید به حدود نیمی از هزاران درس متمم دسترسی داشته باشید.

همچنین در صورت تمایل با پرداخت هزینهٔ عضویت ویژه به همهٔ درس‌های متمم از جمله درس‌های زیر دسترسی خواهید داشت:

دوره MBA  |  مذاکره  |  کوچینگ  |  توسعه فردی

فنون مذاکره  |  تصمیم گیری  |  مشاوره مدیریت

تحلیل رفتار متقابل  |  تسلط کلامی  |  افزایش عزت نفس

چگونه شاد باشیم  |  هوش هیجانی  | هدف گذاری

خودشناسی  |  شخصیت شناسی  |  فکر کردن با نوشتن

ثبت نام    تجربه‌ٔ متممی‌ها

برای خرید محصولات صوتی هم می‌توانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.

چند پرسش، و پاسخ آن‌ها

اگر بخواهیم یک کتاب در مورد کتابخوانی بخوانیم، پیشنهاد متمم چیست؟

کتاب‌های بسیاری در زمینهٔ روش خواندن کتاب منتشر شده‌اند، اما کتاب مورتیمر آدلر در عین قدیمی بودن، هم‌چنان یکی از بهترین آن‌هاست. ما این کتاب را در متمم معرفی کرده‌ایم: چگونه کتاب بخوانیم؟

متمم چه کتابی را برای یادگیری تندخوانی پیشنهاد می‌کند؟

چنان‌که لابه‌لای نکات بالا گفتیم، ما بر این باوریم که تندخوانی در اغلب موارد کار درستی نیست و می‌تواند اثربخشی مطالعه را کاهش دهد. اگر چه معمولاً مدافعان تندخوانی اصرار دارند که در آموزش تندخوانی، بیشتر درست‌خوانی را توضیح می‌دهند، اما تقریباً روح هر دوره‌ای که ما تا کنون بررسی کرده‌ایم، قربانی کردن یادگیری عمیق در پای مطالعهٔ‌ سریع بوده است. تندخوانی شما را به آرام خواندن، دوباره خواندن، بلند خواندن، یادداشت برداری، رونویسی متن و در یک کلام «عشق‌ورزی به کتاب» تشویق نمی‌کند.

بهترین کتاب برای شروع کتابخوانی چیست؟

این سوال، یک پاسخ قطعی و مشخص ندارد. هر کس، بسته به علاقه و ترجیحات خود باید کتاب متفاوتی را برای شروع کتابخوانی انتخاب کند. اما پیشنهاد ما این است که برای شروع کتابخوانی حتماً به سراغ موضوعاتی بروید که دغدغهٔ بنیادی شما باشند. اگر در پی افزایش فروش کسب و کار خود هستید، کتابی در این زمینه بیابید. و اگر تمام ذهن‌تان درگیر تاریخ ایران باستان است، خواندن را با کتابی در این حوزه شروع کنید. «شوق به موضوع و محتوا» مهم‌ترین عاملی است که می‌تواند نخستین تجربه‌های کتابخوانی را با لذت و رضایت همراه کند.

با این حال اگر بخواهیم چند کتاب برای شروع کتاب خوانی پیشنهاد کنیم، احتمالاً بتوان کتاب از کتاب (محمدرضا شعبانعلی) را هم در آن گنجاند. البته مخاطب اصلی این کتاب خوانندگانی هستند که می‌خواهند حرفه‌ای‌تر بخوانند و لذت خواندن را عمیق‌تر تجربه کنند.

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مهارت یادگیری به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه مهارت یادگیری

سوال‌های پرتکرار دربارهٔ متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟

متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحث‌های مهارتی و مدیریتی.

برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.

فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟

هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه»  دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص می‌‌‌کند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری می‌توانید نقشه راه‌های مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.

هم‌چنین در صفحه‌های دوره MBA و توسعه فردی می‌توانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.

هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟

شما می‌توانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.

اعتبار را می‌توانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیم‌سال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.

توجه داشته باشید که خرید شش‌ماهه و یک‌ساله به‌ترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یک‌ماهه) محسوب می‌شوند.

برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.

آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟

مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که می‌توانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.

هم‌چنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آن‌ها را می‌توانید در فروشگاه متمم ببینید.

با متمم همراه شوید

آیا می‌دانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور می‌توانید به جمع متممی‌ها بپیوندید؟

سرفصل‌ها  ثبت‌نام  تجربهٔ متممی‌ها

۶۶۴ نظر برای کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟

  1. خاطرم هست زمانی که شروع به کتاب خوندن کردم نسخه pdf کتاب کیمیاگر رو برداشتم و خیلی زود کلش رو خوندم. اون زمان ایده من این بود که خردین نسخه کاغذی کتاب برای من هزینه ایجاد می کنه و بعلاوه فضای کافی برای نگهداری کتاب ندارم. اما به اصرار یکی از دوستام رفتم و اولین کتاب کاغذی رو خریدم. یادمه کتاب خشم و هیاهو بود که بخاطر نثر قدیمی و فضای داستان هیچ وقت نتونستم اون کتاب رو تا اخرش بخونم و ازش لذت ببرم و همون تجربه باعث شده بود تا مدت ها از خوندن کتاب پرهیز کنم. تا اینکه بصورت خیلی اتفاقی کتاب سمفونی مردگان به دستم رسید و طی یک الی دو روز کل کتاب رو خوندم و این تجربه خوب باعث شد وسواس بیشتری برای خرید کتاب به خرج بدم و بعد از اون اتفاق کتاب خوندن یکی از مهم ترین علاقم شد. کتاب خشم و هیاهو کتاب من نبود و داشت اثرش رو برای دوری من از کتاب میذاشت اما سمفونی مردگان باعث آشتی من با کتاب خوندن شد.

  2. لیلا م گفت:

    نکته ای که بنظرم مفید امد . وقتی کتاب ترجمه شده ای می خرید دقت کنید از زبان اصلی نویسنده  به فارسی ترجمه شده باشد . در فیلتر ترجمه از چند زیان بسیاری از معانی کلمات از بین می رود و گاهی جان کلام و احساس نویسنده منتقل نمی شود.

    مساله دیگر حتما چند خط از کتاب را بخوانید و ببینید می توانید با سبک نگارش ارتباط بر قرار کنید . به عنوان مثال کتاب  سیر حکمت در اروپا با موضوع فلسفه کتاب سنگینی است ولی به دلیل قلم شیوا  نویسنده بسیار جذاب و تاثیر گذار است .

  3. یک نکته مهم در کتابخوانی این است که بعضی اوقات، کتاب هایی را خارج از حوزه تخصصی خود نیز مطالعه کنیم. البته منظورم مطالعه عمیق و یا صاحب نظرانه نیست. آشنایی با موضوعات عمومی و یا دانش های دیگر، می تواند گاها هیجان انگیز باشد. بخصوص حوزه هایی که عنوان آنها برای ما جالب و پر کشش است. بسیاری از افراد در پاسخ این سوال که آخرین کتابی را که مطالعه کرده اید چه بوده است، می گویند: ما به غیر کتاب های تخصصی خود معمولا کتابی دیگر را مطالعه  نمی کنیم یا اصلا وقت آن را نداریم! اما من فکر می کنم مطالعه کتاب هایی با موضوعات متنوع، افق و دیدگاه های خواننده را گسترده تر و دانش او را عمیق تر می کند.

  4. بعد از چند ماه برگشتم و خواستم تجربه خودم را از خوندن کتاب ها و نکاتی که در این درس یاد گرفته ام بیان کنم .

    ۱) قبل از اینکه کتابی را بخوام بخرم ابتدا ، پیش گفتار و بعد مقدمه مترجم یا نویسنده را می خوانم . کمک زیادی میکند تا بتوانیم متوجه بشیم در طول این مسیر که با کتاب همراه خواهیم شد با چه مواردی روبرو خواهیم شد .

    ۲) تا زمانی که درگیری ذهنی داشته باشم ، هیچ گاه سراغ کتاب خواندن نمی روم . چون نمی توانم تمرکز کنم و چیزی از خواندن کتاب متوجه نمی شوم .

    ۳) جملات مهم کتاب را با ماژیک های علامت زن مشخص کرده و در ابتدای صفحه اول کتاب شماره صحفات مهم از کتاب به نظر خودم را می نویسم که هرز گاهی دوباره به کتاب برگردم و ان صفحات را بخوانم .

    ۴) همیشه یک کتاب همراه خودم دارم. ( نسخه فیزیکی یا دیجیتال ) فرقی نمیکند مهم این است که کتابی را با خودم دارم و هرزمانی که احساس کنم زمان را بیهوده از دست می دهم شروع به کتاب خواندن می کنم از جمله داخل مترو، یا مکان هایی که انتظار باید بکشم .

    ۵) با کتاب های دیجیتال هم ارتباط خوبی دارم . البته نه به اندازه کتاب های فیزیکی ولی خب به دلیل اهمیت به ساختار زیست محیطی می بایست به سمت کتاب های دیجیتال حرکت کنیم .

    ۶) تمام وسایل ارتباطی از جمله موبایل و هم چنین دستگاه های مختلف از جمله لب تاب را درهنگام خواندن کتاب از خودم دور میکنم .

    ۷) از کتاب به عنوان لالایی برای خوابیدن خودم استفاده نمی کنم .

  5. سید رضا گفت: (عضو ویژه)

    سلام

    الف )

    آقا معلم در یادگیری کریستالی اشاره ای داشت به قرار گرفتن در محیط اشباع شده.خوب،اگر شما در جایی زندگی کنید که وقتی سوار مترو می شوید با انبوهی از افراد که هرکدام کتابی در دست دارند مواجه شوید به احتمال قوی بعد از مدتی این رفتار در شما هم نهادینه خواهد شد(همچنان که وقتی که به یک عطرفروشی هم می‌روید گرچه خریدهم نکنید شامه تان عطرآگین ومعطر می شود)ولی حالا که این شرایط برای بیشتر ما فراهم نیست بهتر است ما تعمدا خود را در محیط هایی قرار دهیم که با کتاب مأنوس تراست.مثلا برای من ،یکی از این محیط ها ،همین «متمم»وهمصحبتی با دوستان فرهیخته است.

    ب) محدود نکردن خود به یک شاخه مطالعاتی و تک بعدی نبودن در مطالعه هم طبق آنچه آقا معلم گفتند مهم است واز طرفی میتواند مانع دلزدگی از مطالعه (حداقل در ابتدای گام نهادن در این مسیر) شود.فکر نمی کنم خواندن صفحاتی از کتاب «اثرمرکب»در ابتدای روز که می تواند باعث افزایش انگیزه و انرژی در من  شود با خواندن صفحاتی از کتاب «دنیای صوفی» در میانه روز و «متمم »خوانی در شب که نیاز به تامل بیشتری دارد منافاتی داشته باشد.والبته همه اینها به شرط مساعد بودن وضعیت محیط کاری و خانوادگی به فراخور حال هریک از ما ،مستلزم کمی فشاربه جهت استفاده بهینه از زمان و گنجاندن چند دقیقه خاص مطالعه در زمان فعالیت روزانه و استراحت شبانه است(که صد البته همیشه و یا حداقل در ابتدای شروع ،کارساده ای نیست).

    ج)به جایگاه (به معنی مکان قرار گرفتن)تلویزیون در منازلمان توجه کنیم.عموما در جایی قرار دارد که تقریبا از حیث مکان بیشترین مساحت (مثلا هال منزل)را دارد ضمن آنکه در محلی نصب شده که تقریبا از هر نقطه قابلیت تماشا و دید وجود داشته باشد.(به قولی،جای ریش سفیدها و بزرگان خانواده در قدیم ،امروزه به تلویزیونها اختصاص یافته ).

    ای کاش ، کتابها هم در منازل ما جایگاهی مانند تلویزیونها داشتند (در حالت ایده آل جایگزین می شدند)یعنی اولا بهترین جایگاه را به آنها می دادیم و همچنین همانگونه که بعضا بی اختیار دکمه onتلویزیون را میزنیم و الزاما یکی از برنامه های در حال پخش (و نه الزاما دلخواهمان)را ساعتها به تماشا می نشینیم با کتابها هم اینگونه رفتار می کردیم.

    همواره در معرض دیدمان قرارشان میدادیم،وقت و بی وقت آنها را ورق میزدیم و محتویاتشان را به تماشا می نشستیم.تازه کتابها مانند تلویزیون هر چه را بخواهند به خوردمان نمیدهند و ما در انتخاب آنها آزادی عمل به مراتب بیشتری داریم.

  6. سلام
    من توی سن ۲۸-۲۹ سالگی که هستم یک مطلبی رو واقعا با تمام روح و جسمم بهش اعتقاد  و اعتماد دارم و مطمئنم چون مبتنی بر تجربم هستش ، و اون اینکه :‌

    هرکتابی ( و هر آموخته ای به مفهوم عام : شامل کتاب صوتی ، کلاس و..) که آدم از کودکی میخونه ، فارغ از اینکه به موضوعش علاقه داشته باشه یا نه! و فارغ از این وسواس های مرسوم که به خرج میدیم که باید تک تک کلمات و مفاهیم رو کامل  و به بهترین نحو متوجه بشیم! ، میره توی سلول های مغزیمون ذخیره و پردازش میشه و جالب اینکه بدون اینکه خودمون متوجه بشیم روی ناخودآگاهمون توی میان مدت و بلند مدت اثر میذاره و ثبت میشه و اگر همون کتاب (یا کتاب های با موضوع مشترک و مشابه ) رو دوباره هرچند با فاصله زمانی طولانی بخونیم سریع مغز اون فایل ها رو به آموخته های قبلی ضمیمه میکنه و واقعا یه تجربه لذت بخش هستش.

     

    در مورد کتاب خوندن فکر میکنم خوندن مطلب کمال طلبی ، خیلی مفید و موثر باشه! چون من خیلی وقتا توی کتاب خوندن دچار کمال طلبی منفی میشم و میگم باید x تعداد صفحه ، یا x ساعت ؛ زمان بذارم و کتاب بخونم و خیلی وقتا کتاب نمی خونم!! در صورتی که اگر واقعا روزانه حتی یک صفحه هم از یک کتاب رو بخونم تاثیر خیلی خوبی داره و واقعا اثرمرکب فعال میشه و نتایجش به مرور پیدا میشه.

     

    یه نکته جالب که حین نوشتن این مطلب به صورت ناخودآگاه به ذهنم خطور کرد و خیلی به دلم  نشست اینکه چقدر عالیه که راجع هر مطلب و درس توی متمم میشه دیدگاه ارسال کرد و دو تا فایده داره :

    ۱- تقویت مهارت نوشتن و نویسندگی ،

    ۲- بازیابی دانسته های قبلی و مرور خویشتن و ضمیر ناخودآگاه اتفاق میوفته و باعث میشه با خود درونم مواجه بشم.

  7. نیکا گفت:

    من عااااشق کتاب خوندن هستم ،

    علیرغم اینکه برون گرا هستم و مهارت خوبی در ارتباط برقرار کردن و دوستیابی دارم اما کتابام از بهترین دوستام هستند و دوست دارم ساعات زیادی رو باهاشون بگذرونم، کتابی رو که می خرم  قبل از اینکه بخونمشون جلد چسب می گیرمشون که خط نیفته جلدش، قسمت هایی که بیشتر دوس دارمو با ماژیک های رنگی های لایت می کنم که دوباره بخونمشون.

    پی نوشت ۱ : اولین خاطره خوب کتاب خونیم در واقع مامانم برام کتاب می خوند توی سن پنج سالگی از روی مجله رشد خواهرم داستان گرداله رو می خوند ، چرا نخوابیدی گرداله …

    خیلی دوسش داشتم و هر روز به مامانم می گفتم برام بخونه .

    بعد ازون کناب قصه اسب توسن و مرغ تخم طلا اولین کتابایی بودند که مال خودم بودند و با خواهرم  مشترک نبود. هر روز ورق میزدمشون و با وجود اینکه سواد خوندن نداشتم ازحفظ داستانشونو می خوندم.

    متأسفانه در طول دروان دبیرستان به خاطر کنکور خیلی از کتاب خوندن -غیر درسی- جدا موندم ، اما خوشبختانه ار دوران دانشگاه تا الان همه جا چه توی سفر ، توی مسیر محل کارم، هر جا هرجااااااااااایی که فکرشو بکنید یه کتاب همراه با خودم دارم و از خوندنش کلی لذت می برم .

    پی نوشت ۲ : یکی از جاهایی که مشغول کتاب خوندن – کتاب نقشه ذهن تونی بازان – بودم و دیدم که همه خانوما  با تعجب بهم نگاه می کنند ، یه کلینیک زیبایی لیزر بود ، فک می کنم خانوما اونجا بیشتر دغدغه اشون زیبایی و رفع موهای زائد بود تا کتاب خوندن :)

    پی نوشت ۳: همیشه موقع کتاب خوندن خودمو جای شخصیت های کتاب میذارم، مثلاً موقع خوندن کتاب بابالنگ دراز خودمو جای جودی ابوت میذاشتم ، جای شازده کوچولو، کیمیاگر …

    آموس دوست دانیل کانمن رو  هم خیلی دوس داشتم ، همیشه دوس داشتم من هم یک دوست مثل آموس داشته باشم که نکات مبهم فکریمو بهتر از خودم ببینه ، با هم مطالعه کنیم و لذت خوندن کتابامو در لحظه باهاش به اشتراک بذارم .

    اخیرا خودمو جای دان اریلی هم میذارم :)

  8. مهدی درویشی گفت: (عضو ویژه)

    روشی برای افزایش انگیزه خوندن من برای کتاب میشه:

    شناختن نویسنده کتابه، چه جایگاهی داشته و ویژگی های شخصیتی اون چگونه بوده

    به عنوان مثال یک کتاب کسب و کار رو درنظر بگیرین:

    درباره کسب و کار
     درباره کسب و کار، نویسنده لری پیج

    خب مسلما اشتیاق ما برای خوندن کتاب دوم بشدت بالا میره و وقتی راجب نویسنده و دستاورد های اون بیشتر بدونیم راحت تر میتونیم با کتاب ارتباط برقرار کنیم.

  9. با سلام به همه متممی های عزیز

    من هم سال هاست که همیشه یک کتاب همراهم دارم تا هر جا فرصت شد بخونمش.

    در سفر هم اولین چیزی که در چمدان قرار میدم کتابام هستن.

  10. یک تجربه شخصی:

    ۳ سال پیش گروهی در تلگرام ایجاد کردم به نام “کمی کتاب” حلقه دوستان نزدیک و فامیل رو به این گروه اضافه کردم، و قوانین سفت و سخت و مکتوبی رو به عنوان تصویر گروه قرار دادم. مهم ترین آنها این بود که در گروه هیچ حرفی غیر مرتبط با کتاب منتخب هفته زده نشود. هر هفته در ساعات خاصی و دقیقی کتاب پیشنهاد می دادیم یک هیئت ۵ نفره کتاب های پیشنهادی را غربال اولیه می کردند و سپس تا زمان خاصی همه رای می دادند که کتاب منتخب هفته چه باشد.

    معمولا کتاب هایی پیشنهاد میشد که در یک هفته قابل خواندن باشد، یادم هست که هفته های ما دوشنبه تا دوشنبه بود. طی هفته کتاب خوانده می شد و در گروه هر کس حین خواندن چیزی در مورد کتاب به ذهنش می رسید با بقیه به اشتراک می گذاشت. سه شنبه ها هم یک جلسه حضوری در یک کافی شاپ در مرکز شهر جمع می شدیم و با هم به بحث و تبادل نظر می پرداختیم. این حلقه کم کم بزرگتر شد و سیصد نفر به این گروه آمدند. اما صرفا ۱۰ نفر به معنای واقعی پایه کار بودند.

    بهانه ها زیاد بود (من کار دارم، نمی رسم، دوره و …) اما لذتی که همان ۱۰-۱۲ نفر در آن دوره از کتابخوانی بردیم واقعا قابل وصف نیست. آن سال حدود ۵۰ کتاب را هماهنگ معرفی کردیم و خواندیم و در موردش صحبت کردیم و گاه مترجم و نویسنده ها را هم دعوت کردیم. موضوع هم صرفا داستان بود و هدف اصلی آشنایی با فرهنگ ملل. اکیدا پیشنهاد میکنم الگویی اینچنینی برای خود داشته باشید. پیشتاز باشید و برنامه ریزی کنید و سفت سخت سر برنامه تان بمانید و لذت ببرید.

  11. بعضی از اوقات افراد کتاب هایی که دقیقا باب سلیقه ی آنهاست و آن را دوست دارند شروع میکنند ولی به پایان نمیرسانند.
    این به این دلیل است که بین خواندن آن کتاب وقفه ایجادمیکنند مثلا ۳ روز به سراغ آن کتاب نمیروند وپس از مدتی از ادامه ی خواندن آن کتاب سرد میشوند.
    پس همیشه یادتان باشد اگر کتابی را شروع میکنید؛هر قدر هم که  سرتان شلوغ بود و کار داشتید باز هم حداقل یک صفحه از آن کتاب را در طول روز بخوانید.

  12. با پیدایش خط در جوامع اولیه انسانی بی شک کتاب نیز اختراع شده است. نوشته های اولیه انسان شاید گزارش گونه ای از موقعیت شکار یا کاشت محصول و طریقه نگهداری آنها ، و ارزشها و آداب و رسوم بوده است جمع آوری این اطلاعات در یک جا شاید اولین کتابها را به وجود آورده است.  تاریخ نگاری در حول یک فرد یا قوم داستان را شکل داده است و زمانی که انسان احساسات را به قلم نوشت رمان و سایر سبکهای داستانی و شاید نثر و نظم نیز پدیدار شدند. با توسعه تکنولوژی و پیدایش سینما و سینما گونه ها چکیده ای از کتابها در قالب تصویر و صدا ” و مدیا ” به انسانها ارایه می شود و  ما در یک فیلم سالها زحمت نویسنده را ( شاید صدها صفحه داستان او را ) در حداکثر یک ساعت درک می کنیم و می فهمیم. آیا این موضوع باعث پیدایش تند خوانی شده است؟

    و مسئله دیگر آیا تمام نویسندگان هنرمند به حساب می آیند؟

    من میخواهم بگوییم کتابها ممکن است از تجمیع  عده ای صفحه در یک جا پدید بیایند ولی جنس شان با هم فرق دارد و جنس فردی نیز که به سراغ آنها می رود متفاوت است. کدام یک از ما شاهنامه یا دیوان سعدی و حافظ را که قدمت چند صد ساله دارند را کامل خوانده ایم و آیا کم خواندن ما تاثیری در اطلاعات مان داشته است؟

    بیشتر کتابهای که ما در مدیریت مطالعه می کنیم از جنس گزارش نویسی است. به همین دلیل بعضا در اوایل کتاب احساس می کنیم این گزارش یا به درد ما نمی خورد یا نتایج آن را در جایی دیگر شنیده و دیده ایم. این دلیل بی حوصله گی نیست این بعلت تکراری بودن موضوع برای ماست.

    خلق یک اثر هنری با موضوع احساسات، عشق و … و دوری نویسنده از تکراری بودن، جذابیت کتاب خوانی را به خواننده می دهد. ولی نویسندگان علم مدیریت ( گزارش نویسان) در بسیاری موارد نقش هنرمند بودن را بجای دانشمند بودن – شاید بدلیل درآمد – برای خود انتخاب می کنند چیزی که خواننده اثر از آنها انتظار ندارد برای نمونه کم نیستند نویسندگانی که سازمانهای یادگیرنده را دست مایه نوشته خود قرار داده اند.

  13. ژاله دژ گفت:

    من قبلا زیاد کتاب میخوندم اما یه مدت دیگه دور افتادم از کتاب خوندن واسه برگشت دوباره یه لیست از کتاب هایی که دوست داشتم تهیه کردم و خودم رو ملزم به خوندن هر روز ۱۰ صفحه کردم کردم همچنین تو یه گروه کتابخونی اینستاگرام عضو شدم که به خوندنم جهت و برنامه میداد و اینکه نظر بقیه رو راجع به کتاب میخوندم باعث فعال خواندنم میشد.

  14.  

    کتابخانه پدر بزرگ به اندازه کافی کتاب داشت که اوقاتم را پر کند. از کتاب “در کوچه باغ های نشابور” شفیعی کدکنی شروع کردم. با بینوایان ویکتورهوگو، مجموعه ای کتاب های دکتر شریعتی، داستان های خواندنی و جذاب جلال آل احمد مثل مدیر مدرسه و … ادامه دادم.

    گرچه این روزها دسترسی به آن کتابخانه، بوی کتاب و کاغذ و نور آفتاب مستقیم کف کتابخانه ندارم، اما کتابخوانی ادامه دارد.

    فارغ از کتابخانه پدر بزرگ، کتابخانه مدرسه و کتاب های ژول ورن و آیزاک آسیموف و داستان های کوتاه نویسندگان و مترجمان جوان که هر سال از نمایشگاه کتاب تهران به کتابخانه مدرسه سرازیر می شد، تا حد زیادی مشکل کمبود سفر و رفتن به سرزمین های دیگر را جبران می کرد.

    نشست و برخاست با عزیزانی که کتابخوانی را تشویق می کردند، در ادامه مسیر کتابخوانی ام بی تاثیر نبوده است. سال های دانشگاه هم گرچه از کتاب های درسی گریزان بودم اما کتاب های غیردرسی فراوانی خواندم و لذت بردم و هر سال سعی می کردم از تخفیف های نمایشگاه کتاب استفاده کنم.

    تازگی ها هم با این اپ های کتاب، روزگار خوبی سپری می کنم. سبک و راحت و همه جا در دسترس. اما هر کتابی را نمی شود اینجوری خواند. توی مترو، ترجیحم خواندن کتاب های داستانی با اپ موبایلم است.

    این درس را که خواندم، پیشنهاد بحث در وبلاگ در مورد کتاب هایی که خوانده ایم به دلم نشست. از آن کارهایی است که می تواند تم سال جدید باشد.

    کامنت های دوستان متممی هم خواندم و پیشنهادات خوبی داشتند:

    ثبت نام در سایت goodreads.com که پیشنهاد چند نفر بود و من هم سریعا عضو شدم و دیدم که کتاب ها با نام فارسی در آنجا هست و نظرات افرادی که کتاب را خوانده بودند، زیر کتاب ها دیدم و خوشحال شدم که جایی برای بحث در مورد کتاب های مورد علاقه ام پیدا کرده ام.

    – یکی از دوستان هم کافه کتاب ثالث بالای فروشگاه نشر ثالث در خیابان کریم خان تهران را معرفی کرد که فکر می کنم که رفت و آمد هفتگی به این جور جاها لازم است تا دوباره بوی کاغذ رو توی ذهنم یادآوری کنم.

    تهیه لیست از کتاب هایی که خواندیم و کتاب هایی هم که میخواهیم بخوانیم، پیشنهاد عالی بود. همین دیروز لیست کوتاهی تهیه کردم و به محض اینکه یادم بیاد که چه خوانده ام، باز این لیست را تکمیل می کنم.

  15. تمرکز
    هر وقت که خسته میشی و فکر میکنی که دیگر نمیتونی روی خواندن تمرکز کنی ۵ تا ۱۰ دقیقه استراحت کن و در این مدت سعی کن که نفس عمیق بکشی و تمرکز کنی و فکرت رو از حواس پرتی ها پاک کنی. اگر که روی گوشی و یا لپتاپ کتاب میخوانی دسترسی اینترنت رو قطع کن. سعی کن چیز هایی که باعث به هم زدن تمرکزت میشه رو حذف کنی و به کارت نظم بدی. محیطی که در اون کتاب میخونی رو مرتب کن حتما هم لازم نیست که ۲ ساعت وقت بزاری برای تمیز کاری میتونی موقع استراحت ۱۵ دقیقه صرف مرتب کردن کنی. اگر که روی میز کار کتاب میخونی تمام وسایل اضافی رو جمع کن و فقط اقلام ضروری رو اونجا قرار بده.
    یادداشت برداری
    یادداشت برداری باعث میشه که مطالب مهم و آموزنده ای که در کتاب هست رو بهتر تو ذهنت بمونه و راحت تر بتونی اون رو مرور کنی.
    البته خودم تا مدتی پیش این کار را میکردم اما زود خسته و کلافه میشدم. ولی باید با علاقه و اشتیاق به اون بحث نگاه کنیم به صورتی که بعد از آن میتوان یک مقاله درباره آن موضوع نوشت. روشی که من برای یادداشت برداری استفاده میکنم این هست که هرچیزی داخل ذهنم درباره اون موضوع هست رو بنویسم روی کاغذ و اینگونه میتونم بیشتر موضوع رو درک کنم و ازش ایده بگیرم. برای این کار بهتره که یک دفتر داشته باشیم و موضوعاتی که درباره هر کدوم از مطالب به ذهنمون میرسه رو دسته بندی کنیم. سعی کنید درباره هر موضوع یا بحثی خوبی که در کتاب میبینید دربارش بنویسید و فکر کنید. برای مثال موقع خواندن کتاب بی شعوری یکی از خصوصیات بی شعور ها مسخره کردن است و این باعث دچار شدن به سندروم خودگیک پنداری میشود که باعث شد مقاله دیگری رو بهش ربط بدم و بیشتر دربارش بنویسم.
    خلاصه نویسی
    در اینجا خلاصه نویسی با یادداشت برداری فرق میکند. شما در یادداشت برداری نکات یک کتاب رو یادداشت میکنید و درباره هر کدام از این نکات یک مقاله مینویسید. ولی یکی از راه ها خلاصه نویسی هست.
    بهتره که بعد از خواندن کتاب، خلاصه کلی و نتیجه گیری اون رو بنویسید که بیشتر درکش کنید و برای بقیه توضیح دهید و یا در وبلاگتون منتشر کنید.
    پ.ن: این مطلب رو قبلا در وبلاگم نوشته بودم.
     

  16. سوال مهم:

    چه عواملی مانع کتاب‌خوانی می‌شوند؟

     

    پاسخ مهم: 

    نگرش منفی نسبت به نحوه مطالعه (کندخواندن و تمام نکردن مطالعه یک کتاب) داشته باشیم (کمال گرایی).

    تمرکز کافی و مناسب در هنگام مطالعه نداشته باشیم. مطالعه برای ما از اهمیت کافی برخوردار نباشد.

    اهمیت کتاب‌خوانی را درک نکنیم و به مینیمال‌ها عادت کرده باشیم؛ وقت کافی به کتاب‌خوانی اختصاص ندهیم.

    • از کتاب‌خواندن لذت نبریم؛ مطالعه متون کوتاه لذت ایجاد نمی‌کند. به دلیل خاطرات ناخوشایند (مثلا مطالعه‌های اجباری در زمان تحصیل) از کتاب‌خوانی و درک نکردن ارزش آن، از آن فراری باشیم.

    • کتاب‌خوانی انفرادی کار هر کسی نیست!

    • به کتاب مناسب دسترسی نداشته باشیم.

     

     

    خلاصه:

    وقتی که ارزش کتاب‌خوانی را به خوبی درک نکنیم و متوجه نباشیم که باید از آن مانند خوراک و پوشاک به عنوان نیاز‌های اساسی زندگی استفاده کنیم، کتاب‌خوانی یا مطالعه را در اولویت قرار نمی‌دهیم و همیشه کارهای مهم‌تری از کتاب‌خوانی داریم!

    فضاهای مینیمالی مثل شبکه‌های اجتماعی و مجلاتی با محتوای زرد و بی‌اساس، عادت‌های کم ارزشی را در ما بوجود می‌آورند که باعث می‌شوند وقت و انرژی خود را به قسمت کم حاصل زندگی خود اختصاص دهیم و از کتاب‌های مناسب و محتوای ارزشمند آن‌ها (حتی از لحاظ مادی و مالی) که به هر اندازه ممکن است طولانی باشد و وقت نسبتا بیشتری را از ما بگیرد، غافل شویم.

    در یکی از فایل‌های صوتی محمدرضای عزیز درباره استعدادیابی به یاد دارم که ایشان به نظام آموزشی به عنوان مخرب‌ترین عامل برای نابود کردن استعداد انسان‌ها اشاره کردند؛ در این مطلب یکی از شواهد این مدعا را لذت‌بخش نبودن مطالعه و کتاب‌خوانی یافتم و به این نتیجه رسیدم که مطالعه، خدمت سربازی نیست که برای جا انداختن فرهنگ آن، هر کسی را به خواندن هر کتاب یا مطلبی اجبار کرد! در ضمن، به نظرم در خدمت سربازی به این دلیل که به افراد، ارزشی معادل صرف کردن دو سال از عمر آنها داده نمی‌شود، از این خدمت شانه خالی می‌کنند و حاضرند که بعضی از محدودیت‌ها را در زندگی بپذیرند و در صورت امکان به آن نپردازند.

    مثل هر کار دیگری، کتاب‌خوانی هم به صورت جمعی می‌تواند نتیجه‌ مفیدی چند برابر حالت انفرادی آن به همراه داشته باشد. از تجربه شخصی باید بگویم که کلاس‌های درسی‌‌ای  که در دوره‌های آزاد مختلف شرکت کردم، با وجود اینکه وقت کافی برای انتقال محتوای کامل آن درس توسط استاد مربوطه وجود ندارد، ولی به علت فضای تعاملی و پرسش و پاسخی که در جو کلاس بوجود می‌آید، دانشجو‌ها به نکات مهمی از درس اشاره کنند و بر آن تاکید کنند که اگر بخواهیم آن‌ها را از کتاب، به تنهایی مطالعه کنیم ممکن است متوجه میزان اهمیت هر تیتر از درس نشویم و به همه آنها به یک اندازه اهمیت دهیم و این خودش مصداقی از ناکارآمدی نظام‌های آموزش رسمی است که افرادی با علایق و اهداف متفاوت به اجبار یا از سر ناچاری دور هم جمع می‌شوند و در بیشتر اوقات حتی به محتوای درس نیز توجه ندارند، چه برسد به اینکه تمایل به شرکت در بحث و تبادل نظر داشته باشند.

    بشخصه ممکن است به همراه داشتن تبلتم را به کتابی که می‌تواند برای من ارزش مادی و معنوی زیادی داشته باشد، ترجیح دهم و فرصت‌‌های کوتاهی که بدست می‌آورم را به وبگردی (استفاده از مطالب پراکنده و غیر هم‌جهت و مبهوت مطالب زرد و بی‌ارزش شدن)، جستجو در شبکه‌های اجتماعی (احتمالا زباله‌گردی، از کانال‌های مختلف یادگیری مثل فیلم و متن) و بازی کردن سپری کنم.

    در انتها به نظر من، موانعی که از کتاب‌خوانی جلوگیری می‌کنند، به مرور زمان و از فرهنگ ما نشات گرفته‌اند و به قول محمدرضای عزیز، دانشگاه‌های واقعی مثل تلویزیون، شبکه‌های اجتماعی و روزنامه، بزرگترین و قوی‌ترین موانعی هستند که در طول زندگی ذهن ما را با محتوای بی‌ارزش (نظر شخصی) خود شکل داده‌اند، باعث ایجاد عادت‌های مخرب و رفتارهایی از سر ضعف و ناآگاهی می‌شوند.

    با سپاس فراوان از توجه شما

     

  17. رضا نظریانی گفت: (عضو ویژه)

    من قبلا این پست رو خونده بودم و این روزها که تعداد کتاب هاى خوانده نشده من بیشتر و بیشتر شده خواستم دوباره بخونمش.

    یه زمانى (دوره راهنمایى) من به قدرى کتاب مى خوندم که بهم مى گفتن کرم کتاب (عنوانى برگرفته از صفحات ادبیات هفته نامه چلچراغ) حتى به حدى بود که کتاب هاى غیر درسى رو لاى کتاب هاى درسى قایم مى کردم و به این شکل مى خوندم.

    اما این روزها هیچ شباهتى به اون کسى که ساعت هاى متوالى کتاب مى خوند ندارم. شاید. یکى از دلایلش این باشه که اون روزها رمان مى خوندم و حالا دارم تلاش مى کنم کتاب هاى مدیریتى و اقتصادى و به نوعى آموزشى ولى غیردرسى بخونم و خب وقتى طول روز چه تو محیط کار چه موقع درس خوندن و حتى موقع وبگردى با همین موارد درگیر هستم طبیعى یه که حوصله زیادى براى خوندن همین جنس کتاب ها نداشته باشم.

  18. ناهید عبدی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۸ درس)

    یکی از آزاردهنده ترین ادعاهایی که شنیده می شود، ادعای کتابخوان بودن برای کسی است که تنها کتاب را به عنوان ورزشی برای حرکت چشمانش استفاده می کند و عملا در زندگی، هیچ یک از یادگیری هایش را پیاده نمی کند.

    کسی که کمتر می خواند اما از همان خوانده ها و دیده ها نهایت استفاده را می برد، ارزشمندتر و حرف هایش شنیدنی تر است.

    یکی دیگر از صحنه های آزاردهنده، دیدن شمار زیادی از افراد است که با توسل به فضاهای مینیمال و خواندن سطحی و جسته گریختۀ برخی از مفاهیم، ادعای دانستن می کنند. فضاهای مینیمال، به بسیاری از افراد توهم دانستن داده و زبان آن ها را پرگو و البته پوچ تر کرده است.

    احترام به سلایق مختلف در خواندن کتاب های متفاوت، به نوعی تمرین یادگیری پذیرش است. گاهی لازم است به خودمان یادآوری کنیم ممکن است کتاب هایی که به هیچ روی با سلایق من جور نیست و شخصی آن را با لذت هر چه تمام تر می خواند، احتمالا یادگیری های عمیقی را می تواند با آن کتاب تجربه کند که این یادگیری ها برای من مقدور نیست.

    همان طور که گاهی یادگیری با نگاه کردن به یک منظره و یا حتی گوش کردن به سکوت طبیعت شکل می گیرد.

    • عرض سلام و وقت بخیر

      بنظرم حتی کسی که از مطالعه به عنوان ورزشی برای حرکت چشمان استفاده می‌کند، به اندازه خودش می‌تواند از آن دانسته‌ها در زندگی خود استفاده کند.

      اگر با مباحث عادت‌ها، ذهن خودآگاه و ناخودآگاه آشنا باشید، حتما می‌دانید که حتی چرخاندن چشمان بر روی صفحات کتاب، در بلند مدت می‌تواند در زندگی افراد تغییرات خوبی ایجاد کند. از این بابت که پس از مدتی مطالعه و مجبور کردن ذهن به یادگیری، ذهن افراد دستخوش تغییراتی ساختاری می‌شود که حتی ذهن‌های تنبل نیز در این فرآیند با سرعت بیشتری به جذب و فهم اطلاعات می‌پردازند. تاثیر مطالعه در بلندمدت حتی به همان شیوه‌ای که شما بیان کردید، می‌تواند بر نگرش افراد حداقل درباره کاری که انجام می‌دهند (مطالعه)، تاثیر مثبت بگذارد و پس از مدتی، افراد با پیدا کردن حوزه تحصیلی مورد علاقه خود، با اشتیاق بیشتری به مطالعه و یادگیری مطالب بپردازند و ورزش چشمان، اثر  مثبت خود را در نهایت خواهد گذاشت. طبق همین رویه به مرور زمان افراد آموخته‌های خود را نیز در زندگی استفاده خواهند کرد.

      درباره نظر شما درباره توهمِ دانستن، که البته در بعضی افراد به توهمِ همه‌چیزدان بودن تبدیل شده است، کاملا موافق هستم. قسمت زجرآور این موضوع زمانی است که این افراد اطلاعات ناکافی و ناقص خود را برای دیگران هم تجویز می‌کنند. البته به نظر من در جامعه‌ای که همه از این فضاها تغذیه می‌کنند، دیگر نمی‌توان به این صحبت‌ها پوچ بودن را نسبت داد، زیرا خواه یا ناخواه تاثیر خود که ممکن است مخرب نیز باشد را خواهد گذاشت.

      امیدوارم مفید باشد

       

      • با احترام به نظرشما،من فکر می کنم صحبت شما (مفید بودن مطالعه صرفا به عنوان ورزشی برای چشم) احتمالا فقط در مورد افراد تازه کار صدق می کندو به نظرم  به طور کلی برای شروع هرکاری این کار مفید باشد، به ویژه برای افراد کمالگرا(شاید این موضوع تا حدی به بحث میکرواکشن مربوط باشد).

        اما بنظرم بسیار مهم است که آن فرد تازه کار بداند که درحال انجام چه کاری است و در چه مرحله ای قراردارد و شاید بسیار ضروری تر است که به این قدم اول قانع نباشد تا دچار توهم نشود. فکر نمی کنم کسی که سالها درجا زده با اینکه انرژی زیادی صرف کرده بتواند ادعای راه رفتن داشته باشد.

  19. دوستی برام از دوستش تعریف میکرد

    میگفت که حالا که اومدیم دانشگاه و چیزی برای یاد گرفتن نیست بهتره یه چیزی تو حاشیه یاد بگیریم

    پس رفت کلاس خطاطی

    مدتی  گذشت

    از زیبا نوشتنش میگفت

    نکته جالب مراسم قبل نوشتن بود

    دوستم میگفت دوستش

    باحوصله یه پارچه کاملا صاف پهن میکرد

    بالش رو چند بار با ضربه به اون اماده تکیه میکرد

    ضبط صوت رو روشن میکرد با کاست اصلی موسیقی سنتی

    حافظ رو با دقت فال میزد

    بعد با جیرجیر قلم سیاهه می کرد تخلیل حافظش رو

    بعد از این همه روده درازی

    خواستم بگم فضای مطالعه و فرم مطالعه خیلی مهمه

    کمک میکنه به حس مطالعه

     

  20. سحر شاکر گفت: (عضو ویژه)

    فهمیدم که تندخوانی الزاماً مزیت حساب نمیشه
    فهمیدم که یه فرق بزرگی هست بین خواندن و یادگرفتن
    فهمیدم که خیلی جاها کمال‌گراییه است که زندگیمو فلج کرده
    فهمیدم که نباید موقع خوندن یه کتاب، عین زندانی با خودم رفتار کنم
    فهمیدم که من نوشتن رو دوست دارم چون حرف‌زدن از کتابایی که خوندمو دوست دارم. نمی‌شه توی دنیای واقعی همیشه یکیو پیدا کرد و بشونیش و بهش بگی بشین حرفای منو گوش بده. ولی می‌شه حرفاتو بنویسی تا علاقمندا خودشون پیدات کنن
    فهمیدم که برای کتاب‌خوانی هم گاهی باید وقت دزدید
    فهمیدم که خیلی جاها تمرکز ندارم چون کلاً موضوع رو دوسش ندارم
    فهمیدم که لذت لمس ورق‌های کاغذ و صدای کشیدن مداد روی متن‌ها یه چیز دیگس که توی کتابای دیجیتال نمی‌شه حسش کرد
    فهمیدم که خیلی از کتابایی که دوست دارمو توی کیندل خوندم ولی دوست دارم نسخه اصلیش رو داشته باشم