Menu


یک تمرین کوتاه اما اثربخش برای تسلط کلامی


تسلط کلامی و تمرینی برای بهبود آن

از نخستین روزی که با هم درس تسلط کلامی را آغاز کردیم، با هم قرار گذاشتیم که برای یادگیری بهتر این درس، وقت بگذاریم و تمرین‌های آن را انجام دهیم. اما تا به حال تمرینی نداشتیم که از شما خواهش کرده باشیم حتماً آن را انجام دهید.

این اولین تمرین جدی درس تسلط کلامی است که خواهش ما این است که تمام دوستانی که قرار است در ادامه‌ی درس همراه ما باشند، حتماً آن را انجام دهند:

یکی از کتابها یا مقاله‌هایی را که اخیراً مطالعه کرده‌اید (مستقل از موضوع اینکه آن را دوست داشته‌اید یا خیر)‌ انتخاب کنید. احتمالاً در لحظه‌ی به پایان رسیدن مطالعه‌ی آن، احساسی را تجربه کرده‌اید.

این احساس ممکن است خشم، افسردگی، رضایت، غم، نگرانی، حسرت، سردرگمی، جرأت، باارزش بودن، ترس، دلتنگی، بی انگیزگی، نفرت، تعجب، ناراحتی، تاسف، شرم و یا هر احساس دیگری بوده باشد.

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد فعال و کاربران ویژه متمم انجام می‌شود.

اگر تفاوت بین کاربر آزاد و کاربر آزاد فعال و کاربر ویژه را نمی‌دانید می‌توانید به این صفحه مراجعه کنید.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری پرورش تسلط کلامی به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

432 نکته برای یک تمرین کوتاه اما اثربخش برای تسلط کلامی

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    کتاب: دو حرف - مجموعه مقالات مسعود بهنود - چاپ 71

    دلیل مطالعه: پیدا شدن این کتاب در لا به لای کتابها هنگام خانه تکانی

    احساس پس از مطالعه: بی انگیزگی و سرد شدن

    توضیح: کتاب، مجموعه‌ای از مقالات مربوط به دوران جوانی مسعود بهنود است. بخشی از روحیه‌ی ایده آلیستی و گهگاه انقلابی غالب بر کتاب را هم احتمالاً بتوان ناشی از اقتضای آن دوره از زندگی دانست. شاید مقایسه زندگی شرقی و غربی دو نفر به نامهای علی و آلن، شاهد خوبی بر این دیدگاه باشد.

    طبیعتاً وقتی در مسیر کتاب، با نویسنده همراه می‌شوی، احساسات مختلفی را تجربه می‌کنی. اما آنچه در پایان مطالعه‌ی کتاب تجربه کردم، احساس بی انگیزگی بود. مسعود بهنود، معمولاً در مقابل چشم خواننده، نمایش بزرگی با حضور شخصیت‌های سیاسی و تاریخی به پا می‌کند و گاه، بر تبیین بهتر منظورش، جدای از تطبیق جغرافیایی، نگاهی هم به مسیر تاریخی می‌اندازد و در این کتاب خاص، پس از پایان مطالعه‌ی مقالات، احساس کردم که چقدر در مقابل انبوه رویدادهایی که در دنیا به وقوع می‌پیوندد کوچک هستم.

    چقدرانسانها با نیت‌های خودخواهانه و دگرخواهانه، آمده‌اند و رفته‌اند، اما تو گویی که انگار، اقتصاد و سیاست و جامعه، مانند رودخانه‌ی طغیان کننده‌ی پرشتابی که تابعیت هیچ بستری را نمی‌پذیرند، مسیر خود را طی کرده است.

    احساسی شبیه احساس شخصیت کاندید در آخر داستان ولتر که به نتیجه رسیده بود: بهتر است بروم و باغچه‌ی خودم را بیل بزنم.

    سهم من در دنیا بیشتر از این نیست.

    البته می‌دانم که احساسی که بعد از مطالعه هر کتاب یا مقاله تجربه می‌شود، برآیند محتوا و محیط و خواننده است. شاید اگر کس دیگری آن کتاب را بخواند، یا خودم در زمان دیگری همان کتاب را بخوانم، احساس دیگری را تجربه کنم.

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .