Menu
فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند




گاهنامه حاشیه یادگیری برای متممی‌ها ارسال می‌شود


حاشیه یادگیری

مدتهاست که هر شنبه برای همه دوستان متممی یک خبرنامه هفتگی را ارسال می‌کنیم.

اما در طول این مدت، نوع دیگری از محصولات هم در حال تولید بوده است که نیازمند شکل متفاوتی از ارائه بوده‌اند:  تمام آنچه در حاشیه متمم مورد بحث قرار می‌گیرد.  

ما به صورت منظم کلیه نظرات و تمرین‌ها را می‌خوانیم و بررسی می‌کنیم.

کسانی که بحث‌ها را می‌خوانند و روند انتشار درس‌ها را پیگیری می‌کنند احتمالاً به خوبی متوجه شده‌اند که یکی از عوامل اصلی و تاثیرگذار بر روی جهت گیری ما در تولید محتوا، نظرات و تحلیل‌های دوستان متممی‌ است.

اما در این میان، بحث‌هایی هست که بارها و بارها در کامنت‌ها مطرح می‌شوند، اما نوع و حجم آنها به شکلی نیست که بتوانیم مطلب مستقلی را به آنها اختصاص دهیم.

از سوی دیگر پاسخ دادن به یک نفر هم مشکل را چندان حل نمی‌کند. چون سایر دوستان عموماً فرصت پیدا نمی‌کنند تا همه گفتگوها و بحث‌ها را در متمم پیگیری کنند.

بر این مسائل، این مسئله را هم اضافه کنید که هر روز و هفته در اطراف خودمان، مثال‌های زیادی می‌بینیم که به نوعی با آموزش‌های متمم در ارتباط هستند.

میتوانند مثالی برای یک بحث باشند و یا خوراکی برای فکر کردن. اما جنس آنها هم به شکلی نیست که در قالب درس‌ها ارائه شود.

یا مطالبی که مستقیماً به هیچ‌یک از درس‌های متمم مربوط نیستند، اما مهم یا جذاب یا آموزنده هستند.

نهایتاً حجمی از اطلاعات و یادداشت‌ها و مطالب تولید شده و هر روز هم رو به افزایش است که در چارچوب رسمی متمم، جای مناسبی برای انتشار آنها پیدا نکردیم.

جنس بعضی از آنها هم مطالب سبز نیست که تاریخ مصرف نداشته باشد و همین مسئله در کنار پراکندگی آنها، انتشار مستقیم آنها روی متمم را دشوارتر می‌کند.

این مطالب تا کنون در دفاتر کاغذی و برنامه‌های یادداشت برداری دیجیتال گردآوری می‌شدند و استفاده خاصی برای آنها متصور نبودیم.

به همین دلیل بود که تصمیم گرفتیم در کنار خبرنامه هفتگی شنبه‌ها، یک گاهنامه به نام حاشیه یادگیری داشته باشیم و هر وقت که دیدیم حجم مطالب به اندازه کافی زیاد شده آنها را برای دوستان متممی خود ارسال کنیم.

از سوی دیگر این را هم می‌فهمیم که بسیاری از دوستان متمم حوصله تعامل گسترده و عمیق با متمم را ندارند و همینکه گهگاهی به اینجا سرمیزنند و مطلبی می‌خوانند برایشان کافی است.

به همین دلیل تصمیم گرفتیم یک روش ساده را انتخاب کنیم:

چند وقت یکبار که گاهنامه حاشیه یادگیری آماده می‌شود آن را برای تمام دوستانی که در طول کل زندگی خود در کنار متمم، حداقل یک بار یک جا کامنت گذاشته‌اند ارسال خواهیم کرد.

فرض ما بر این است که با بیشترین محدودیت وقت یا دانش هم، می‌توان یک جایی در متمم پیدا کرد که یک کامنت در آن بگذاریم و اگر کسی این کار را نمی‌کند یا نکرده است، طبیعتاً ترجیح می‌دهد خواننده منفعل باشد و ما هم حق نداریم در این زمینه اعتراض بکنیم.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

135 نکته برای گاهنامه حاشیه یادگیری برای متممی‌ها ارسال می‌شود

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : گروه متمم

    شاهین عزیز. همانطور که می‌دانی و می‌توانی حدس بزنی،‌ هر یک از ایده‌های فوق و سایر ایده‌های متمم، ریشه و داستان خودش را دارد و یکی از دوست یا دوستان ما در طراحی و پیاده سازی آن به ما کمک کرده. چنانکه البته ده‌ها ایده دیگر هم بوده که متولد شده و اجرا شده و ناموفق بوده و کنار گذاشته شده است.

    اما در خلال تمام آنها یک اصل کلی را آموختیم و هر روز هم بیش از پیش به آن ایمان آوردیم و احساس کردم شاید خوب باشد که در اینجا در قالب یک اعتراف، یکی از مهم‌ترین آموخته‌های چند سال اخیرم را مطرح کنم.

    چند سال پیش که سایت shabanali.com را راه اندازی کردم، تا چند ماه گرفتار بازی بدی بودم. دلم می‌خواست سایتم بازدیدکننده زیاد داشته باشد. رتبه الکسای خوب داشته باشد. در موتورهای جستجو دیده شود. کلیک زیاد بخورد و همه این بازی‌هایی که همه ما کمابیش به آن گرفتار می‌شویم.

    نمی‌دانی که چه کارها که نکردم.

    دیدم پربازدیدترین مطالب وب، حدود 300 کلمه هستند. من هم معمولاً دویست تا چهارصد کلمه می‌نوشتم. دیدم که مطالب پست‌ها را نصف می‌کنند و می‌نویسند: ادامه مطلب.

    اینطوری یک کلیک اضافه می‌خورد. من هم همین کار را کردم. در بعضی موارد اگر منبعی را می‌دیدم و مطمئن بودم کسی به سادگی آن را پیدا نمی‌کند، به آن اشاره نمی‌کردم. می‌نوشتم: در جایی خواندم که...

    چون اگر اصل منبع را می‌دیدند دیگر سراغ من نمی‌آمدند.

    شاید باور نکنی. اما روند سایت هر روز بدتر از قبل می‌شد. من قبلاً خوانندگان خودم را داشتم. چون در وبلاگ برای فراموش کردن می‌نوشتم. بنابراین وقتی با یک هسته اولیه خوب شروع کردم،‌ انتظار رشد سریع داشتم و نه اینکه همان مخاطبان اولیه هم از بین بروند.

    بعد رفتم از دوستانم پرسیدم. گفتند آنجا پرشین بلاگ بوده. راحت‌تر دیده می‌شدی. این سایت شخصی است. اینجا سخت دیده می‌شوی. باید تبلیغ کنی!

    دیدم این فاجعه است. تبلیغ کنم بگویم چی؟ بیایید من را ببینید؟ من دلم را به آمار بازدید سایتم خوش کرده‌ام؟

    خیلی فاجعه بود. بعد از مدتی تصمیم گرفتم که جذب مخاطب بیشتر را فراموش کنم. یاد گرفتم که داشتن یک سایت پرمخاطب و سایر آن آرزوها برای من قابل دستیابی نیست. نشستم و گفتم برای دل خودم می‌نویسم. کسی که اینجا نمی‌‌آید. همین چند صد نفر بازدیدکننده هم دیر یا زود خواهند رفت.

    از آنجا به بعد، هر مطلبی به ذهنم رسید نوشتم. به این فکر نکردم که سی کلمه است یا سیصد کلمه یا سه هزار کلمه. هر لینک خوبی دیدم معرفی کردم. گفتم بگذار اگر دیگر اینجا نیامدند، یک جای جدید، یک کتاب جدید، یک سایت جدید را شناخته باشند. دیدم رویای من آموزش بوده و مگر یک کلاس درس چند نفر است؟ بیست یا سی نفر. پس می‌نشینم و رادیو مذاکره ضبط می‌کنم. بالاخره سی نفر که کلاه سرشان می‌رود و این فایل‌ها را دانلود می‌کنند!

    دقیقاً از همان زمان الگوی سایت عوض شد. امروز یکی از پربازدیدترین وبلاگ‌های شخصی ایران است. ترافیک دانلود فایلهای آموزشی آن از بسیاری از دانشگاه‌های کشور بیشتر است و فراتر از آن چیزی شده که آرزوی روزهای اولم بود و از آن دست کشیدم.

    من و همه دوستانی که در حال حاضر به توسعه متمم کمک می‌کنند در همان روزهای اول یک قرار با خودمان گذاشتیم. فقط برای دلمان کار کنیم و چیزی که احساس می‌کنیم به آموزش کمک می‌کند. به سراغ تکنیک‌های بازاری نرویم.

    ما می‌توانستیم لینک‌های بالای درس‌ها را فارسی و طولانی کنیم تا در موتورهای جستجو بهتر دیده شویم. اما گفتیم که خواندن آن سخت می‌شود. بنابراین به جای:

    http://www.motamem.org/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A3%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-

    در بالای صفحه لینک ساده را می‌بینید:

    http://www.motamem.org/?p=9714

    ما می‌توانیم الان ایمیل را چک کنیم و اگر کسی به عنوان کاربر آزاد ثبت نام می‌کند و ایمیل اشتباه می‌دهد، به او دسترسی ندهیم. اما این کار را نکردیم. گفتیم ما هدفمان آموزش است و اگر ایمیل‌های ما مفید باشد، مخاطب به دنبال ایمیلها خواهد بود.

    امروز افتخار ما این است که بر خلاف اکثر سایت‌هایی که به اجبار برای همه ایمیل می‌فرستند و ناسزا می‌شنوند، ما هر روز شکایت و گلایه داریم که چرا ایمیل به ما نرسیده و چه شده.

    در مورد بقیه موارد هم همین است.

    شاید دوستان فکر کنند چه شد که ما در کنار اسم بچه ها می‌نویسیم حامی متمم. احتمالاً ده‌ها تصمیم گیری پیچیده در آن دخیل بوده. اما واقعیت این است که تصمیم ما خیلی ساده و دلی بود.

    من بعضی وقت‌ها جواب کامنت‌ها را تند می‌دادم. دوستان قدیمی‌تر می‌دانند. بچه‌ها گفتند کنار اسم آدمها می‌نویسیم حامی متمم. یادت باشد که اینها همان هایی هستند که هزینه اجرای رویاهای ما را می‌دهند.

    من هر بار این لغت را می‌بینم، خجالت می‌کشم و یادم می‌افتد که باید با احترام خیلی بیشتر نسبت به مالکان متمم رفتار کنم.

    من هم انسانم و اگر اینها را نبینم، گاهی به اشتباه فکر می‌کنم، متمم حاصل تلاش‌های من و همکارانم بوده است.

    تعداد روزهای همراهی هم همینطور. دوستی قدیمی در هر فرهنگی اعتبار و ارزش خودش را دارد. اگر راهی هست، همراهی هم هست و اگر همراهی هم هست، همراه قدیمی ارزش خودش را دارد.

    این به معنای بی‌توجهی به دوستان جدید نیست. بلکه اتفاقاً آنها هم خواهند دانست که ما برای آنها هم وقتی قدیمی‌تر شوند، بیش از پیش تعظیم خواهیم کرد و احترام خواهیم گذاشت. چنانکه در یک سازمان هم می‌گویند همیشه با همکاران باسابقه خودتان خوب برخورد کنید تا همکاران جوان‌تر بتوانند آینده خود را در آن آیینه ببینند.

    ماجرای تخفیف هم همین است. ما می‌گوییم کسی که در یک سال 90 هزار تومان به متمم داده باید به نوعی معادل آن را تخفیف بگیرد. تخفیف سمینار و محصولات صوتی رایگان و برنامه‌هایی مانند گنبد مینا و خلاصه هر کاری بتوانیم انجام می‌دهیم که احساس کنیم تا حد امکان این پول به مخاطب بازگشته است. البته 90 هزارتومانی که ما به حامیان متمم بازمی‌گردانیم از جیبمان نیست. از سودمان است. از پولی که می‌توانستیم به دست بیاوریم و نیاوردیم. وگرنه در اصل همه زندگی متمم با همین پرداختهای حامیان است.

    خلاصه اینکه تقریباً هر چه تکنیک برای کسب و کار آنلاین و سئو و گیمیفیکیشن و ... بلد بودیم کنار گذاشتیم و گفتیم بیاییم و تلاش کنیم که یک خانواده بسازیم. خانواده‌ای که به بهتر شدن کیفیت زندگی و مهارت و دانش خودش و اطرافیانش فکر می‌کند.

    جالب اینجاست که هر چه جلوتر می‌رویم بیشتر از گذشته مطمئن می‌شویم که این نگاه جواب داده است و معمولاً هر بار هم که به وسوسه یا توصیه دوستان، از تکنیک‌های تخصصی بازاریابی استفاده کرده‌ایم و مدل ذهنی خودمان را فراموش کرده‌ایم، هزینه‌اش را هم داده‌ایم.

    خیلی درد و دل در این حرفها بود. من را ببخش. اما باید روزی جایی اینها را می‌گفتم و چه بهتر که برای کسی بگویم که به اینها فکر کرده است.

    قربان تو

    محمدرضا

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .