Menu
فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند




کتاب درک یک پایان (جولین بارنز)


کتاب درک یک پایان - جولین بارنز - ترجمه حسن کامشاد

می‌توان درباره کتاب درک یک پایان (The Sense of an Ending) بسیار غیرمنصفانه نوشت و گفت: رقابت دو نفر به نام‌های تونی و آدریان در یک رابطه عاطفی با دختری به نام ورونیکا و حاشیه‌های آن است.

اما اگر دست در دست جولین بارنز نویسنده کتاب بگذارید و اجازه دهید شما را با خود به هر جا که می‌خواهد ببرد، بعید است تجربه‌تان از مطالعه این رمان در حد یک داستان عاشقانه، محدود بماند.

این بار پاراگراف فارسی متمم را به معرفی این رمان اختصاص داده‌ایم.

The sense of an ending - Julian Barnes - Book Cover

شاید شما هم چنین تجربه‌ای داشته باشید که با گذر زمان، بخشی از خاطرات گذشته‌تان، به جای اینکه کم‌رنگ‌تر شوند، جایی پررنگ‌تر و زنده‌تر را در ذهن‌تان اشغال می‌کنند؛ چنان‌که جا برای فکر کردن به آن‌چه هم‌اکنون در اطراف‌تان می‌گذرد تنگ می‌شود.

اگر چنین حسی را تجربه کرده باشید، با روایت جولین بارنز در کتاب درک یک پایان بیگانه نخواهید بود.

داستان با روایت بازیگوشی‌ها و دوستی‌های چهار نوجوان آغاز می‌شود.

رفتارها و تصمیم‌ها و حرکت‌هایی که مشابه آنها برای بسیاری از ما آشناست.

یک گروه دوستی که ساعت‌های مچی خود را جوری می‌بندند که صفحه‌ی آن به داخل مچ بیفتد و به این شیوه دوستی‌شان با یکدیگر و تمایزشان با دیگران را نمایش می‌دهند.

جالب اینجاست که بعد از چهل سال، وقتی از زبان تونی وبستر – شخصیت اصلی داستان – مرور خاطرات آن سال‌ها را می‌شنویم، هنوز این گلایه در ذهن او پررنگ است که آدریان، هرگز این کار را نکرد.

رابطه‌ی عاشقانه‌ای که سالها پیش به پایان رسیده و امروز تونی در خانه‌ی ورونیکا – همان دوست قدیمی – بخشی از دفترچه‌ی یادداشت آدریان را می‌خواند.

روایتی از گذشته؛

البته آن هم در حد چند صفحه جدا شده از یک دفترچه خاطرات؛

آن هم نسخه‌ی کپی شده؛

نوشته‌ی کسی که ساعت مچی‌اش را برعکس بقیه می‌بست؛

در ضمن این در نگاه تونی تنها جرمش نیست.

شاید جرم سنگین‌ترش رقابت عاشقانه با او در دوستی با ورونیکاست.

هنوز هم تونی وقتی عکسی قدیمی را می‌بیند که در‌ آن، صورت ورنیکا نه به سمت او و نه به سمت دوربین، بلکه به سمت آدریان چرخیده، احساس‌هایی تلخ در او شکل می‌گیرد.

به همه‌ی این ماجرا این را اضافه کنید که آدریان خودکشی کرده و دفترچه هم بر خلاف آنچه انتظار دارید، در تمام این مدت در اختیار ورونیکا نبوده؛ بلکه در اختیار مادر او بوده و اکنون به این جوانان جا مانده‌ از جوانی به ارث رسیده است.

خواندن حس یک پایان بیش از اینکه شما را وارد فضای یک رابطه عاشقانه شکست خورده کرده یا با دنیای مردی بازنشسته که گذشته‌اش را مرور می‌کند، آشنا کند، مفاهیمی مثل شکست، پیروزی، رابطه، تاریخ، گذشته، حسرت، پشیمانی و خاطره را پیش چشمان شما زنده می‌کند.

تونی وبستر در همان شروع کتاب، نشان می‌دهد که چندان برای واقعیت‌هایی که در گذشته روی داده، ارزشی قائل نیست.

چند تصویر از گذشته را مرور می‌کند و در همان‌جا می‌گوید: این‌ها را به خاطر می‌آورم؛ بدون اینکه ترتیب خاصی در ذهنم داشته باشند.

برای اینکه بی‌وفایی خود به خاطراتش را بیشتر نشان دهد، در توضیح یکی از صحنه‌ها می‌گوید: این صحنه را که تعریف کردم، اصلاً ندیده‌ام.

و چنین ادامه می‌دهد: آنچه ما در نهایت به خاطر می‌آوریم، الزاماً چیزهایی نیست که با چشم دیده‌ایم.

جولین بارنز برایمان از انعطاف‌پذیری زمان می‌گوید. اما بلافاصله تأکید می‌کند که حرف‌هایش را با آن‌چه فیزیک‌دان‌ها درباره‌ی زمان می‌گویند اشتباه نگیریم.

برای او، اوج انعطاف‌پذیری زمان با مرور خاطراتی کشف می‌شود که دست دیگری را در دست‌هایش می‌فشرده است.

چند جمله‌ای از درک حس پایان را با هم بخوانیم:

چقدر پیش می‌آید که داستان زندگی خود را تعریف کنیم؟

چقدر آن را اصلاح می‌کنیم و تغییر می‌دهیم؟ زیرکانه برش‌هایی از آن را نمایش می‌دهیم و بخش‌های دیگری از آن را تزئین می‌کنیم؟

و با گذشت زمان تعداد کسانی که از گذشته همراه ما باقی مانده‌اند، کمتر و کمتر می‌شود و دیگر کسی نیست که به ما یادآوری کند آنچه به عنوان داستان زندگی خود می‌گوییم بیشتر داستان‌مان است تا زندگی‌مان.

برای جولین بارنز بسیار مهم است که گذشته را به هر شکلی که می‌تواند زیر سوال ببرد و از هر فرصتی برای اشاره به این دیدگاه استفاده می‌کند.

در جای دیگری می‌گوید:

تاریخ در لحظاتی شکل می‌گیرد که نواقص حافظه دست در دست مستندسازی ضعیف قرار می‌دهد.

اگر چه بارنز و تونی وبستر هرگز این جمله را صریحاً نگفته‌اند؛ اما با توجه به روح کتاب‌شان می‌توانیم حرف بالا را به شکل دیگری از زبان‌شان بازنویسی کنیم:

«حافظه منتظر است جایی از نبودن مدارک و مستندات و شواهد گذشته اطمینان حاصل کند تا برای خلق روایتی که دوست داشته وجود داشته باشد دست‌ به کار شود.»

بد نیست این تعبیر بارنز را هم با هم بخوانیم:

یکی از تفاوت‌های جوان بودن و مسن بودن این است:

ما در جوانی، می‌کوشیم آینده‌ را برای خود بسازیم و اختراع کنیم و در پیری سرگرم اختراع گذشته برای دیگران می‌شویم.

بارنز در سراسر کتاب می‌کوشد پدیده‌ای را که در زندگی تجربه کرده است، از زبان تونی (و گاه آدریان) برای ما روایت کند:

این‌که خاطرات و رویدادها و اتفاق‌های گذشته‌ی ما، نه با هم جمع می‌شوند؛نه تفریق و نه تقسیم.

آن‌ها روی هم انباشته می‌شوند. گویی که با یکدیگر واکنش داده‌اند و چیزی تازه با ماهیتی متفاوت ساخته‌اند.

این جمله‌ها را هم بخوانیم:

تو پولت را بر روی یک اسب، شرط می‌بندی و اگر بردی، آن‌چه به دست آورده‌ای به شرط‌بندی بعدی بر روی اسب دیگر منتقل می‌شود.

بردهای تو روی هم انباشته می‌شوند.

باخت‌هایت چطور؟

آن چه می‌بازی در زمین اسب‌دوانی باقی نمی‌ماند و بیرون می‌رود.

اما قاعده‌ی زندگی چگونه است؟

شاید اینجا قوانین دیگری حکم‌فرما باشند.

تو داشته‌هایت را بر روی رابطه‌ای که داری شرط می‌بندی و اگر در این رابطه ببازی، به سراغ رابطه‌ی بعدی می‌روی.

اگر در‌ آنجا هم ببازی، باختن‌هایت با هم جمع نمی‌شوند؛ شاید ضرب بشوند.

این به هر حال، حسی است که تجربه می‌شود.

زندگی فقط جمع و تفریق نیست. انباشتگی هم هست. ضرب شدن باختن‌ها و شکست‌ها در یکدیگر هم هست.

بارنز روایت خود را ادامه می‌دهد و در نهایت به درک حس پایان می‌رسد: حسی که دیگر، حتی فرصتی برای اختراع مجدد گذشته و ساختن روایت‌های تازه از آنچه روی داده نداری.

فقط باید بایستی و غرق در ناآرامی، همه‌ی آن‌چه را در گذشته انجام داده‌ای مرور کنی.

عکس مصاحبه جولین بارنز - Julian Barnes Photo

کتاب درک یک پایان را مترجم پرکار کشورمان آقای حسن کامشاد ترجمه کرده‌اند و به همت نشر نو به بازار عرضه شده است.

حسن کامشاد متولد ۱۳۰۴، تاکنون ترجمه کتابهای بسیاری از جمله دنیای سوفی (یاستین گوردر)، سرگذشت فلسفه (برایان مگی)، خاورمیانه (از مسیحیت تا امروز) و آخرین امپراطور را به فارسی زبانان هدیه کرده است.

پیشنهاد عضویت در متمم

دوست عزیز.

شما با عضویت رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمه‌ی عبور) می‌توانید به حدود نیمی از چند هزار درس متمم دسترسی داشته باشید.

همچنین در صورت تمایل، با پرداخت هزینه عضویت، به همه‌ی درس‌های متمم دسترسی خواهید داشت.

فهرست برخی از درس‌های مختص کاربران ویژه متمم را نیز می‌توانید در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌های مطرح شده، شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ و بررسی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  دوره MBA

  فنون مذاکره

  تحلیل رفتار متقابل

  تصمیم گیری

  پرورش تسلط کلامی

  افزایش عزت نفس

  چگونه شاد باشیم

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: مهشید پرچمی , مهسا عربکوهی , آرام آخوندی , شهریاری , سمیرا مقصودی

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

12 نکته برای کتاب درک یک پایان (جولین بارنز)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : مریم آزاد

    برای دوستانی که شاید به زودی فرصت خوندن این کتاب رو نداشته باشند، قسمت هایی از این رمان رو که شخصا از خوندنش لذت بردم رو انتخاب کردم.

    واکنش ما در برابر آسیب: آن را اعتراف می کنیم یا پیش خود نگه می داریم، و این در رفتار ما با دیگران چقدر اثر می گذارد؟ بعضی ها آسیب را اعتراف می کنند، و سعی می کنند آن را تخفیف دهند، بعضی زندگی شان را وقف یاری به آسیب دیدگان دیگر می کنند، و سرانجام هستند کسانی که تمام توان شان را در این راه خرج می کنند که، به هر قیمت شده، دیگر آسیب نبینند. و اینها افراد بی رحمی می شوند که باید مراقب شان بود.

    زندگی ما سرشار از مفروضات آسان است این طور نیست؟ مثلا، این که خاطره مساوی ست با رویدادها به اضافه ی زمان. ولی درحقیقت به این سادگی نیست _ کی بود که گفت خاطره چیزی ست که ما فکر می کردیم فراموش کرده ایم؟ _ و باید برای ما روشن باشد که زمان نقش تثبیت کننده ای ندارد، بلکه اغلب نوعی حلال است. اما این باورِ به درد بخور _ یا مفیدی نیست، هیچ کمکی به گذران زندگی ما نمی کند، بنابراین فراموشش می کنیم.

    دوستی داشتم که درس حقوق خواند، بعد دلزده شد و هیچ وقت دنبال این رشته نرفت. می گفت یگانه فایده ی اتلاف این سال ها این بود که دیگر از وکیل و حقوق نمی ترسد. چیزی از این دست بسیار رخ می دهد. هر چه بیشتر می آموزی، کمتر می هراسی. (( آموختن)) نه به معنای تحصیل دانشگاهی، بلکه به معنای شناخت عملی زندگی.

    حالات روحی را می توان از اعمال دریافت. این درس تاریخ بود _ هنری هشتم و کارهای او. اما در زندگی خصوصی، به نظر من، عکسش صادق است: یعنی می توان از حالات روحی امروز به اعمال گذشته پی برد.

    درک کنیم که هر چه گواهان زندگی ما از میان می روند، تایید کمتر می شود، و این از یقینِ ما که کی هستیم و کی بوده ایم می کاهد. حتی چنانچه سوابق را _ کتبی یا صوتی یا تصویری _ مجدانه نگه داشته باشیم، ممکن است پی نبریم که در ضبط سوابق به خطا رفته ایم. جمله ای که ایدریئن اغلب نقل قول می کرد چه بود؟ (( تاریخ یقینی ست که در نقطه ی تلاقی نارسایی حافظه و نابسندگی مدارک حاصل می شود.))

    هر چه عمر رو به پایان می رود، کمتر می خواهی آن را تلف کنی. این منطقی ست. مگرنه؟ اما ساعات صرفه جویی شده را چگونه صرف کنیم...

    این یکی از چیزهایی ست که احتمالا در جوانی فکرش را نکرده ایم.

    من فقط میدانم که زمان عینی داریم و زمان ذهنی، آن گونه زمانی که پشت به نرمه ی مچ دست می بندی، نزدیک به نبض. و این زمانِ شخصی، که زمان حقیقی ست در رابطه ی تو با حافظه ات اندازه گیری می شود.

    موضوع را می توان، همیشه می توان جور دیگر هم طرح کرد.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .