Menu


تقسیم کار در تیم – مدل رنگی مردیت بلبین (قسمت دوم)


کار تیمی و تقسیم کار بر اساس مدل بلبین

پس از آشنایی با مردیت بلبین با مدل رنگی بلبین برای تقسیم کارها آشنا شدیم و دیدیم که در طیف رنگ‌های پیشنهادی بلبین، چهار رنگ کلیدیِ آبی، سبز، زرد و نارنجی وجود داشت.

مهم‌ترین تجربه‌ی بلبین این بود که مدیر و کارمند یا مدیر پروژه و پیمانکار پروژه یا رهبر تیم و عضو تیم، عموماً تصویر متفاوتی از کارها در ذهن داشتند.

کافی است مدیری را در نظر بگیرید که احساس می‌کند عمده‌ی کارهای زیردستش، به رنگ آبی است. او مسئولیت خاصی ندارد و صرفاً به صورت مکانیکی، ایده‌ها و افکار مدیر را اجرا می‌کند (احتمالاً نظام پاداش و پرداخت هم بر همین اساس تعریف خواهد شد).

حالا با کارمند صحبت می‌کنید و می‌بینید او عمده‌ی کارهایش را زرد می‌بیند.

کارمند بر این باور است که در بسیاری از کارها، او باید تصمیم‌های متعددی بگیرد و تصمیم‌ها هم برایش مسئولیت ایجاد می‌کنند و در نهایت اگر مشکلی پیش بیاید او باید پاسخگو باشد.

طبیعی است که کارمند هم بر اساس این تصویر ذهنی، انتظارات متفاوتی خواهد داشت.

بلبین بر اساس این تجربیات، تصمیم گرفت تحقیق جالب دیگری را انجام دهد:

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

بلبین بعد از مطرح شدن این سه رنگ جدید، به این باور رسید که تقسیم کار و وظایف در تیم‌ها و سازمان‌ها را بیشتر و بهتر فهمیده است.

بخش عمده‌ای از‌ آنچه در عمل اجرا می‌شود،‌ با آنچه رسماً تقسیم می‌شود تفاوت دارد و این تفاوت، به معنای اصطکاک و استهلاک در کارهای تیمی و سازمانی است.

در درس بعدی، در مورد کارهای صورتی بیشتر حرف خواهیم زد.

تمرین:

خوشحال می‌شویم اگر در مورد کارهای صورتی و سفید و خاکستری، تجربه‌ها و خاطراتی دارید، با دوستان خود در میان بگذارید.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری مهارت کار تیمی به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

52 نکته برای تقسیم کار در تیم – مدل رنگی مردیت بلبین (قسمت دوم)

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : فواد انصاری

    متن تمرین :

    کارهای خاکستری: 

    در شرکتی کار مربوط به پشتیبانی و آموزش نرم افزار را انجام میدادم و وقتی داشتم به کاربر کمک میکردم مدیر یا کارمند اون سازمان سوالات مختلفی در زمینه کامپیوتر می پرسید و اشکالات کاری خودشان را مطرح میکرد. نمیتوانستم بگویم که بلد تیستم یا جواب ندهم چون احساس میکردم که ناراحت می شوند از آن طرف هم هیچ ربطی به برنامه شرکت ما نداشت ولی با وجود اینکه شرکت هم راضی نبود من به آنها کمک میکردم و تمام سوالاتشان را با حوصله جواب میدادم جالب اینکه بخش فرعی یا همین سوالات برایشان مهم تر بود یعنی حتی زمانی که در برنامه اصلی مشکل پیش اومد از ضعف ها و ایرادات ما چشم پوشی کردند و دوباره با ما قرارداد بستند شاید همین قرارداد مجدد نتیجه و میوه ی کارهای خاکستری من بودند.

    کارهای سفید: 

    از انجام این کار لطمه خورده ام . یادم هست که دریک شرکت  دولتی کار می کردم و گزارشهایی هر روز چاپ میشد که مربوط به خروج مواد از انبار بود. این گزارشها فقط در سیستم عاملهای DOS قابل خواندن بود و نمی شد آن را در سیستمهای تحت ویندوز خواند من یک Converter برای آن نوشتم که Code Page های آن را عوض می کرد و میشد روی ویندوز هم آن را دید و حتی با اتوماسیون برای همدیگر فرستاد! یعنی تا قبل از این امکانش نبود. بعد از کمی تعریف و تشویق کردن از کارم و بعد از چند ماه ازم خواستند که گزارشها را دهنگام چاپ تغییر بدم که عملا خیلی سخت بود و من هم حوصله و انگیزه ی این کار را نداشتم و اصولا وظیفه من هم نبود و انجام ندادم بعد از این جریان همه با من دشمن شدند و هزار جور ازم انتقاد کردند طوری که از کرده ی خودم پشیمان شدم.

    کارهای صورتی: 

    در همان سازمان دولتی ها گزارشهایی بود که به صورت دوره ای گرفته میشد و بیش از 20 برگ کاغذ را هدر میدادند هر شب (شیفتهای شب) . من هم چند روز این کار را انجام دادم و دیدم خبری نشد باز هم بی خیال شدم تا یک ماه من گزارش نمی گرفتم و یک شب که معاون بخش آمد و ازم خواست گزارش ها را بهش بدم گفتم توی کمد اتاق راننده هاست! و اونهم رفت گفت مهندس اینجا که چیزی نیست . گفتم جدی راستی میگی ؟ حتما کسی برداشته . حالا مهمه؟!‌ گفت فایلهاشو داری من هم گفتم آری دیگه از اون تاریخ کاغذ حروم نکردیم.

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .