Menu


کارگاه زندگی شاد (۸): آیا در تصمیم گیری‌ها به “شادی” توجه می‌کنیم؟


کارگاه زندگی شاد

فرض کنید که امروز، هنگامی که آرام و بی‌حرکت در ماشین خود پشت چراغ قرمز ایستاده‌اید، یک موتورسیکلت هنگام عبور از کنار ماشین شما، با گلگلیر ماشین برخورد می‌کند.

احتمالاً قبل از اینکه پیاده شوید، موتورسوار با بی‌تفاوتی به گل‌گیر نگاه می‌کند و به شما اطمینان می‌دهد که هیچ اتفاقی نیفتاده است.

شما هم این مسئله را می‌پذیرید و هنگامی که به محل کار می‌رسید و از ماشین پیاده می‌شوید، می‌بینید که بخش قابل توجهی از رنگ گلگیر آسیب دیده است.

چه می‌کنید؟ آیا همان روز برای ترمیم رنگ به صافکاری مراجعه می‌کنید؟

یا ممکن است آن را به چند روز بعد موکول کنید؟

شاید هم، تصمیم بگیرید که هفته‌ی آینده که خلوت‌تر هستید به این کار برسید و هفته‌ی آینده، دیگر حوصله‌ی این کار را نداشته باشید و تصمیم بگیرید گلگیر را به همین شکل، برای موتورسوار بعدی حفظ کنید!

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری کارگاه زندگی شاد به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

59 نکته برای کارگاه زندگی شاد (۸): آیا در تصمیم گیری‌ها به “شادی” توجه می‌کنیم؟

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : شهرزاد

    متن تمرین :

    * چقدر عالی بود این متن... و پرسیدید :"واقعاً توجه به میزان شادی و لذت ما در تصمیم‌های کوچک زندگی هم مهم است؟"

    جواب من اینه: بله، صد در صد!

    وقتی توی کارگاه این هفته ی شادی شرکت کردم و این مطلب خیلی خوب رو خوندم، خیلی خوشحال شدم. چون یادم اومد که من کلاً تا حدود زیادی چنین آدمی هستم ... یعنی سعی می کنم بی تفاوت از شادیهای کوچک و بزرگ زندگیم نگذرم و با تمام وجودم لمس شون کنم و قدرشون رو بدونم. حتی اگه اون خوشی، یه شعله ی خیلی کوچیک و کم فروغ، در دل یک تاریکی بزرگ باشه.

    حتما تمرین خوب شما رو هم انجام میدم...

    * یاد قسمتی از متن کتاب دوست داشتنی «بابالنگ دراز» هم افتادم که احساس کردم به این بحث، بی ارتباط نیست. شاید شما هم دوست داشته باشید بخونینش. اونجا که «جودی ابوت» میگه:
    "...می خواهم وقتی که خوش هستم بدانم که خوش هستم. بعضی ها زندگی نمی کنند. مسابقه ی دو گذاشته اند. می خواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و در حالیکه نفسشان بشماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمی بینند. آنوقت روزی می رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بی تفاوت است. ولی من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و توده ای از خوشی های زندگی را ذخیره کنم."

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .