Menu


کارگاه زندگی شاد (۱۵): حالِ دوستِ دوستِ شما چطور است؟


حال دوست دوست شما چطور است؟

نه. اشتباه نکنید.

در عنوان مطلب، خطای نگارشی وجود ندارد.

می‌خواهیم کمی در مورد حال دوست دوستمان فکر کنیم.

مسری بودن احساسات، پدیده‌ای است که همه‌ی ما آن را تجربه کرده‌ایم.

حجم گسترده‌ای از تحقیقات علمی هم آن را تایید و پشتیبانی می‌کنند.

اما تا چه حد، این واقعیت واضح را، در تصمیم‌های مرتبط با زندگی روزمره‌ی خود مورد توجه قرار می‌دهیم؟

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری کارگاه زندگی شاد به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

61 نکته برای کارگاه زندگی شاد (۱۵): حالِ دوستِ دوستِ شما چطور است؟

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : زهرا وفائیان

    متن تمرین :

    دوستان متممی سلام

    در پاسخ به سوال متمم :

    حالِ دوستِ دوستِ شما چطور است ؟ خوب نیست.

    حالِ دوستِ شما چطور است ؟ خوب نیست.

    حالِ خودتان چطور است ؟ عالی ام !

    عالی ام به یک دلیل ساده ؛ ما دیگر دوست نیستیم! در یکی از درس های تصمیم گیری متمم به بحث بررسی سلسله مراتب معیارها پرداخته شده بود. اینکه باید در روابط و یا تعاملات اجتماعی به ارزش هایمان نیز توجه کنیم. درس تمرین جالبی داشت :

    آخرین باری که در انتخاب بین دو ارزش (که هر دو برایتان مطلوب است) با تعارض مواجه شدید و مجبور شدید یکی را به خاطر دیگری رها کنید، چه زمانی بود؟ در صورت تمایل، می‌توانید آن را اینجا برای دوستان خود هم بگویید.

    من هم با کمال میل :) به قطع ارتباط با یکی از دوستانم پس از شش سال و درس هایی که از آن رابطه گرفتم ، پرداختم. دوست دارم به بعضی از آنها در اینجا اشاره کنم.

    من با همه وجود درک کردم که علاقه ما به دیگران نباید باعث شود که خودمان را تا سطح آنها پایین بیاوریم به این امید که بتوانیم در آنها تغییری ایجاد کنیم. تا زمانی که ” خودشان ” نخواهند هیچ تغییر موثری ، شدنی نیست. خداوند هم در قرآن می فرماید : 

    «انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم»

    خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر دهند.

    یاد گرفتم که انگیزه مانند آتش زیر خاکستر است ؛ باید وجود داشته باشد تا بتوان آن را برانگیخت.  ما نمی توانیم به آدمها هدفمندی ، رضایت از زندگی و یا مثبت اندیشی تزریق کنیم. مجموعه عادت ها ، باورها ، تجربیات ، معاشرت ها و خیلی چیزهای دیگر به نگرش یک فرد ماهیت و ساختار می بخشد ؛ ساختاری که براحتی قابل تغییر نیست حتی درمورد خودمان.

    باید بررسی کنیم که حضور این فرد چه چیزی به زندگی ما افزوده یا کم کرده است ؟

    با او ریسک پذیرتر شده ام ؟ شادتر شده ام ؟ هدفمندتر شده ام ؟ بیشتر مطالعه می کنم ؟ بهتر و درست تر خرید می کنم ؟ بیشتر پس انداز می کنم ؟ سالم تر غذا می خورم ؟ صبورتر شده ام ؟ آیا فقط تو با من شادی یا من هم با تو شادم ؟ آیا این بخشیدن ها و یاد دادن ها یک طرفه است ؟ یا من فقط از اشتباهات تو می آموزم ؟ هزاران ” پرسش درست ”  می توان طرح کرد و براساس آنها یک رابطه را سنجید.

    –  دوباره آموختم ! که تنها بودن بسیار بسیار ارزشمند است اگر در رابطه ای هستیم که ارزش هایمان تامین نمی شود. 

    همیشه این شجاعت را داشته باشیم که به یک سوال ساده در کمال صداقت پاسخ دهیم : اساسا حالِ من با او بهتر است ؟

    به لطف خدا و تصمیمِ درستم حالِ من اکنون بسیار خوب است. تمام کردن دوستی ها کار ساده ای نیست اما تحمل یک رابطه نادرست کار بسیار سخت تری است مخصوصا اگر در رابطه ای باشید که دوستانِ دوستِ شما هم همواره حالِ ناخوشایندی داشته باشند.

    در فیلم پلِ چوبی دیالوگ بسیار ساده اما فوق العاده جذابی وجود دارد ؛

    " عشق یعنی حالِت خوب باشه ! "

    شخصا به این موضوع معتقد بودم و هستم که حالِ خوبِ ما بسیار تحت تاثیر کسانی است که بسیار با آنها معاشرت می کنیم. اما نباید فراموش کنیم که اگر تحت تاثیر حالِ ناخوب دوستانمان هستیم دلیل مهمی دارد ؛ ما آنها را انتخاب کرده ایم! تغییر آنها و اصلاح دوستی ها ، روابط و تعاملاتمان در واقع قدم بسیار بزرگی برای تغییر حالِ خودمان است.
    این تصویر همیشه برای من الهام بخش بوده است :

    این را قبلا هم گفته ام ؛ بودن در رابطه ای که هر روز ” امیدمان ” را زیر تیغِ گیوتینش سر می زند ؛ قطعا غیرممکن است …

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .