Menu


پرونده ای برای برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی (قسمت سوم)


پرونده ای برای برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی

در قسمت دوم بحثی که در متمم تحت عنوان مرور پرونده ان ال پی داشتیم، اشاره کردیم که شروع جدی حوزه ان ال پی را باید در کتاب ساختار جادو یا Structure of the Magic جستجو کرد. مقدمه‌ی کتاب را در قسمت قبلی بحث با هم مرور کردیم.

کتاب ساختار جادو بلافاصله با فصلی به نام «ساختار انتخاب» ادامه پیدا می‌کند. کلمه‌ی کلیدی در این فصل از کتاب، مدلسازی است. اگر به کتاب Origins of Neuro Linguistic Programming که توسط تعدادی از بنیان گذاران این حوزه تدوین و ویرایش شده مراجعه کنیم، می‌بینیم که مدلسازی، در آن زمان، یکی از دغدغه‌های اصلی و یکی از موضوعات کلیدی در ذهن بندلر بوده است. در حدی که همسر ریچارد بندلر توضیح می‌دهد که در مواجهه با انسانهای بزرگی مانند دکتر میلتون اریکسون، نخستین موضوع جذاب برای ریچارد بندلر و جان گریندر و دوستان آنها، مدلسازی آنها بوده است.

برای درک بهتر مفهوم مدلسازی، به شکلی که مد نظر ریچارد بندلر و جان گریندر بوده است، با هم مروری کوتاه به فصل دوم کتاب ساختار جادو تحت عنوان ساختار انتخاب می‌اندازیم.

structure_of_the_magic1

بندلر و گریندر، از استعاره‌ی جالبی به نام نگاه به دنیا از پشت یک شیشه تیره اشاره می‌کنند و توضیح می‌دهند که ما انسانها، به هر حال درک دقیقی از واقعیت دنیا نداریم و بیشتر در حال ساختن مدلی برای درک جهان هستیم. به عبارتی، همین که ذهن انسان وارد بررسی یک واقعیت می‌شود، آن واقعیت را – با توجه به ترجیحات، محدودیت‌ها، دانسته‌های قبلی و … – تغییر می‌دهد و ادراک می‌کند.

مولانا هم همین تعبیر را دارد و می‌گوید: تو به چشم خود زدی شیشه‌ی کبود زان سبب دنیا کبودت می‌نمود.

نگاه مدیریتی مشابه، به بحث مدل و مدلسازی را می‌توانید در درس مدلسازی متمم بخوانید.

 بندلر و گریندر توضیح می‌دهند که افراد مختلفی در طول تاریخ بشر، به این نکته توجه داشته اند که بین دنیا و تجربه ما از دنیا تفاوت وجود دارد و این فاصله و تفاوت قابل حذف نیست. هر یک از ما به دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم نگاه می‌کنیم و مدلی از آن را در ذهن خود می‌سازیم. مدلی که نماینده‌ی دنیای واقعی است. اما دنیای واقعی نیست. چنانکه من امروز به نمایندگی شما در یک جلسه شرکت می‌کنم و به نمایندگی شما حرف می‌زنم و طرف مقابل هم با من به نمایندگی شما برخورد می‌کند و صحبت می‌کند، اما به هر حال، من نماینده شما هستم و نه خود شما.

structure_of_the_magic2

بندلر و گریندر در نوشته‌های اولیه خود، مفهوم نماینده (Representation of the System) و مدلسازی (Modelling of the System) را به شکل مترادف و هم معنی به کار می‌برند.

محدودیت در دسترسی کامل به این مطلب

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد متمم انجام می‌شود.

ثبت نام به عنوان کاربر آزاد متمم، سریع و رایگان است و کافی است برای خودتان نام کاربری و رمز عبور تعریف کنید.

شما با ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، به درس‌های مختلفی (از جمله: استعدادیابی، سبک زندگی، هوش کلامی، افعال پرکاربرد انگلیسی، مهارتهای ارتباطی و پاراگراف فارسی) دسترسی پیدا خواهید کرد.

بندلر و گریندر توضیح می‌دهند که وقتی کسی برای درمان به سراغ ما می‌آید، ما پس از صحبت کردن و شنیدن شرایط او در مورد درد و رنج و فلج شدن، عموماً متوجه می‌شویم که مشکل اصلی در نداشتن راه چاره و گزینه ‌ای برای انتخاب نیست. بلکه در مدلی که او از دنیای اطراف برای خودش ساخته است، گزینه‌ای وجود ندارد!

این بحثی است که ما در قسمت بعدی پرونده برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی،‌ دنبال می‌کنیم.

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    محمد وفایی ، ، مهسا عربکوهی ، بهروز رضایی ، علی

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری پرونده NLP به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه پرونده NLP
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

25 نکته برای پرونده ای برای برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی (قسمت سوم)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : نادره انوری شاد

    سلام
    در متن بالا در خصوص نگرش و قضاوت هاي انسانها ، منو به ياد اين تصوير كاريكاتوري از انديشه ي كانت انداخت:

    گاه یک تصویر چقدر زیبا می تواند، مفاهیمِ عمیق فلسفی و معرفت شناسی را نشان دهد.
    نظریه «عینک ذهن» کانت، همه تلاشش را کرده تا همین نکته کاریکاتور را توضیح دهد.
    قصه ی این کرگدن، قصه ی ماست؛
    ما شاخی جلوی چشمانمان نداریم که با آن، همه جهان را در دو طرفِ یک شاخ ببینیم
    اما ذهنمان پر است از پیشفرض ها و پیش داوری ها...
    همه ما تصور می کنیم که بی طرفانه قضاوت می کنیم و منطبق با واقع...ا
    مثلِ همین کرگدنِ رئالیست!
    مثل او تصور می کنیم، که میانِ همه جهان شاخی است زیبا
    و جهان دو نیمه است: نیمی این سوی شاخ، نیمی آن سوی شاخ
    غافل از اینکه به ذهنمان عینکی است، نادیده!
    قضاوت، کار سختی است...ا
    قضاوت در هر کاری...ا

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .