Menu


هفت گام تا شکست (ماجرای اشتباهات انباشته)


ملکوم گلدول و هفت گام تا شکست

ملکوم گلدول در کتاب تافته های جدا بافته، تعدادی از سوانح سقوط هواپیما را مورد بررسی قرار می‌دهد و نتیجه‌ی جالبی را گزارش می‌دهد.

نتیجه‌ای که با وجود تمام نقدهای وارد بر کتاب او، به عنوان یکی از معدود نقاط قوت در کتاب تافته های جدابافته مورد توجه قرار گرفته است.

در حدی که کتابها و مقالات متعددی آن را مورد اشاره و استفاده قرار داده‌اند (مثلاً این کتاب و این کتاب).

عصاره‌ی بحث گلدول را که در فصل هفتم کتاب مورد بحث قرار می‌گیرد به شرح زیر است:

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز.

درس نگرانی از وصل بودن همه چیز برای کاربران ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت به عنوان کاربر ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این درس، به مجموعه مطالب #ایده متمم هم دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانند برای شما مفید و جذاب باشند.

همچنین با فعال کردن اشتراک ویژه به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان مباحث ایده‌ی متمم، پیشنهاد ما این است که ابتدا به مطالب زیر سر بزنید:

 مجموعه پرسش‌ و پاسخ‌های دن اریلی

 مجموعه‌ای از حرف‌های ست گادین

ملکوم گلدول در ادامه توضیح می‌دهد که معمولاً در فهرست خطاهای منجر به سقوط، مواردی از ضعف در کار تیمی و ضعف در مهارت ارتباطی هم مشاهده می‌شود.

مستقل از گزارش‌های مورد اشاره توسط گلدول، همه‌ی ما کمابیش تجربه‌ی جمع شدن اشتباهات کوچک و وقوع یک اشتباه بزرگ را داشته‌ایم.

در هر حوزه‌ای می‌توان نمونه‌ی این نوع انباشت مشکلات را مشاهده کرد.

شاید مثال زیر در مدیریت پروژه ها، نمونه خوبی باشد:

تمرین:

در ذهن خود چه مثال‌های دیگری از اشتباه‌های انباشته دارید؟ اشتباه‌هایی که چهار یا پنج یا ده مورد و در مقیاس کوچک روی می‌دهند و ناگهان به حادثه‌ای بزرگ (و نامطلوب) منتهی می‌شوند.

 
 

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

67 نکته برای هفت گام تا شکست (ماجرای اشتباهات انباشته)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : سامان عزیزی

    چند سال پیش قراردادی رو با یک شرکت تولید کننده بستیم که همکاری ما بیشتر از نه ماه دوام نیاورد. 

    تحلیل این باخت باروش "هفت گام تا شکست":

    اشتباه اول: ما چند سالی بود که در یک زمینه خاص،دنبال محصولات سالم و با کیفیتی میگشتیم.با وجود اینکه در بازار نمونه های زیادی از این محصولات  برای کار کردن وجود داشت اما تا اون موقع هیچکدومشون از فیلترهای ما عبور نکرده بودند که وارد سبد  محصولمون بشن. بعد از بررسی فهمیدیم که این تولید کننده میتونه خواسته های ما رو در مورد محصول تامین کنه. از اونجا که چندین سال بود جای خالی این طیف محصولات رو در سبدمون احساس میکردیم، تصمیم گرفتیم به هر قیمتی شده با این تولید کننده قرارداد ببندیم.

    اشتباه دوم: در بررسی هایی که انجام دادم، متوجه شدم که طرف  قرارداد های قبلی این تولید کننده( سه مورد) در عرض دو سالی که از شروع کار این تولید کننده میگذشت، نتونسته بودن باهاش ادامه بدن. اما به این مسئله بهایی ندادم و گذاشتمش به پای دشواری های بازاریابی برای یک محصول جدید و گفتم اونها اینکاره نبودن!

    اشتباه سوم: بعد از شروع مذاکرات، و در جلسه دوم یا سوم بود که متوجه شدم تولید کننده، تقریباً هیچ شناختی از مکانیزم های بازار نداره.البته تا اینجاش اشکالی نداشت، اشکال از اونجا شروع میشد که فهمیدم معتقد نیست که شناختی از بازار نداره!. در این مرحله هم با توجه به اینکه از کار درستی ایشون در تولید خوشم اومده بود(احتمالاً دچار اثر هاله شده بودم)، گفتم به هر حال کم کم ما این شناخت رو بهش میدیم و اونم منطق داره و میتونیم به تصمیمات خوبی برسیم.

    اشتباه چهارم: گفتم که ایشون شناخت مناسبی از مکانیزم های بازار نداشت، همین مسئله در قرارداد هم خودشو نشون داد و با اصرار های ایشان مجبور شدم (عجب کلمه فریبنده ایه این "مجبور شدن". در واقع "تصمیم گرفتم"-به اشتباه) فرمت قرارداد هامون و تعدادی از بندهاشو تغییر بدم.

    اشتباه پنجم: در همون جلسات اول دیدارهامون،متوجه شدم که ایشان وسواس عجیبی روی موارد غیر مهم در همکاریمون دارن.البته برای ایشان غیر مهم نبودن!. بعضی از این موارد از نظر من اصلاً مهم نبودن و هیچ اولویتی هم نداشتند. باز هم بخاطر اون تصمیم اولیه، به این موضوع هم بی توجهی کردم.

    اشتباه ششم: از ماه سوم فهمیدم که احتمالاً این قرارداد سرانجامی ندارد ولی بخاطر اینکه هزینه زیادی(مالی و زمانی و غیره) روی استارت این محصولات صرف کرده بودیم، ساکت موندم و منتظر! (خطای تصمیم گیری ِ نگاه به گذشته به جای نگاه به آینده)

    اشتباه هفتم: ماه پنجم تصمیم گرفتم مقدمات قطع همکاری رو استارت بزنم ولی با مشورت و بررسی مسئله، هزینه بیرون کشیدن این محصولات از سبدمون و لطمه ای که برندمون (یا دقیقتر: تصویر مون در ذهن مشتری) میزد رو بیش از حد برآورد کردم.غافل از اینکه هر چه زمان بیشتری بگذره این هزینه هم بزرگتر میشه.

    اشتباه هشتم: با توجه به این سلسله اشتباهات و فشاری که روی خودم احساس میکردم، تمرکزم رو صرفاً روی قطع همکاری و حذف این محصولات از سبد گذاشتم و توجهی به راه حل های جایگزین و کمکی نکردم.راه حل هایی که میتونستن هزینه حذف این محصولات رو تا حد زیادی کاهش بدن و برای لطمه ای که به اعتبار شرکت وارد میشد ،نقش ضربه گیر رو بازی کنن.

    البته چندتا اشتباه ریز دیگه هم بود ولی برای این تمرین همین ها کافی به نظر میرسند.

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .