Menu


خاطرات نسیم طالب: وقتی تصمیم گرفتم بادیگارد شوم


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۲۷۳۲۶

این درس، فقط خاطره گویی است.

می‌توانید با خیال راحت و زمانی که ذهن و فکرتان برای خواندن درس‌های دیگر آمادگی ندارد، آن را بخوانید.

نسیم طالب، درس‌های این خاطره را در بحث‌های دیگرش به شکل‌های مختلف مرور خواهد کرد.

نسیم طالب می خواست بادیگارد شود

بعد از بحران بانکداری سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸، تقریباً هر شکلی از تهدید را که تصور کنید دریافت می‌کردم و می‌شنیدم (نسیم طالب، اصرار دارد که اصطلاح بحران مالی یا بحران اقتصادی لغت نادرستی است و باعث می‌شود که فراموش کنیم مقصر آن بحران و بسیاری از بحران‌های اقتصادی، بانکداران هستند).

بچه های وال استریت ژورنال پیشنهاد کردند که برای خودم بادیگارد استخدام کنم.

ولی من همیشه به خودم می‌گفتم که از این تهدیدها نترس. این تهدیدها را بانکدارها می‌کنند و آنها اگر بلد بودند کاری بکنند برای صنعت خودشان می‌کردند.

اما نمی‌دانم چرا این تحلیل و استدلال، آن‌قدر که باید و شاید در ذهنم جا نمی‌افتاد.

گاهی اوقات در لندن یا نیویورک، با خوردن چای آرام‌بخش هم خوابم نمی‌برد.

به یک آدم شکاک واقعی تبدیل شده بودم. توی خیابان، سمینارها و هر جمعی که بودم به همه به شکلی نگاه می‌کردم که انگار قرار است یکی از آنها برای من خطر و تهدیدی به همراه داشته باشد.

نسیم طالب و خاطرات بادیگارد شدن او

به جستجو پرداختم تا یک مربی خوب پیدا کنم:

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: محسن تمدن پور , مهدی کیخا , سید رضا صدرزاده , بهنام فلاح , حسن کشاورز فضل

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مدیریت در شرایط ابهام به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه مدیریت در شرایط ابهام
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

25 نکته برای خاطرات نسیم طالب: وقتی تصمیم گرفتم بادیگارد شوم

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : سیمین ابراهیمی

    سلام دوستان عزیزم

    توی تمام مدتی که حوصله و توان و انرژی اینو نداشتم که به اینجا _خونه ام _ بیام، منم شده بودم بادیگارد خودم. البته هنوزم در تلاشم که به این بادیگارد بودن ادامه بدم. حفاظت من از خودم بیشتر جنبه ذهنی داره تا جسمی که البته نمی شه این دوتا رو از هم جدا دونست که خیلی در ارتباط با همند و تاثیر عمیقی روی هم می ذارن، طوری که اگه خوشحال باشی بدن سالمتری هم خواهی داشت و بالعکس.

    وزنه های سنگین من، کنجال و باستی و نفس های عمیق و شکر گزاری از هر آنچه دارم، فارغ از نداشته هام بود و همین طور جوییدن کتابهایی چون هوش قلبی و ارتباط بدون خشونت زبان زندگی و پرهیزهای متنوع غذایی و سکوت و رفتن به ژرفای وجودیم.

    مطالعه برای قوی و محکم و استوار شدنم تا بتونم روی فقدان و از دست دادن کار کنم. شنیدن و دیدن و به خاطر سپردن از هر سخنی و تامل کردن روی کنه اون چیزی که باید یاد بگیرم تا درد کمتر بشه تا بتونم حرکت کنم و ثابت نمونم. دقت و توجه به عمق هر اتفاقی که توی زندگیم بوجود می یاد و درس گرفتن ازش و تمرین رها کردن و در لحظه بودن و تمرکز بیشتر به خودم و عشق دادن ها به سیمین، جوری که بتونم عشق رو از قلبم به تمام وجود و جسمم روانه کنم و خالی از هر تنفر و خشمی، آنسوی هر رفتار و تفکری رو ببینم تا ذهنی آرامتر داشته باشم.
    وقتی که در سعی و تلاشی تا بادیگارد خوبی برای خودت باشی، آدمای اطرافت و ارزش وجودی اونها هم برات مهم میشه و اونوقته که بیشتر مراقب رفتار و گفتار و کردار و انتخاب هات هستی.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .