Menu


من یک روح خریده‌ام. آیا ضرر کرده‌ام؟


دن اریلی. من یک روح خریده‌ام

دن اریلی عزیز. چند وقت پیش در یک کافی شاپ نشسته بودم و کمی نوشیدنی خوردم. فرد دیگری هم آنجا بود و کم کم با هم، همزبان شدیم. او به روح اعتقاد نداشت و من به روح اعتقاد داشتم. کلی با هم صحبت کردیم و گپ زدیم و آخر بحث به اینجا رسیدیم که گفتم: اگر روحت را لازم نداری، آن را به من بفروش. مدتی چانه زنی کردیم و سر قیمت بیست دلار توافق شد.

من پول دادم و او روی دستمال کاغذی به من رسید داد که روح او متعلق به من است. الان من ماندم و یک رسید! به نظرت معامله‌ی بدی کردم؟ اگر روح وجود نداشته باشد، ضرر کرده‌ام و اگر باشد، فکر می‌کنم معامله‌ی خیلی بزرگی است!

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

در صورتی که به چنین حکایاتی (که مثل همان معامله‌ی روح، بیشتر محرکی برای اندیشیدن هستند تا یک آموزش مستقیم) علاقه دارید، زیر این مطلب علامت بگذارید و بگویید که این موضوع مورد علاقه شماست تا در آینده، بیشتر از قبل، این نوع بحث‌ها را با هم داشته باشیم.

راستی! این قصه، برای شما چه تداعی‌هایی داشت؟

 سایر پرسش‌ و پاسخ‌های دن اریلی

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: حمیدرضا اشجع , سعید رنجبر , سید احسان حسینی , مهدی , مریم میم

 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

171 نکته برای من یک روح خریده‌ام. آیا ضرر کرده‌ام؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    فکر می‌کنم من، جزو مشتری‌های پر و پاقرص دن اریلی هستم و در متمم هم، هر جا قرار بوده علامتی بگذارم که اعلام علاقه کنم، این کار را کرده‌ام.

    در مورد پاسخ فوق، برای من سه درس مهم وجود داشت.

    اولین مورد تواضع شگفت‌انگیز دن اریلی در مواجهه با پرسش‌هاست. او چندان به پرسش‌ها کاری ندارد و هر پرسش‌ را بهانه‌ای می‌بیند تا حرف‌ها و درس‌های خودش را بیان کند.

    دومین مورد، تاکید بسیار زیاد دن اریلی بر کیفیت زمان است. اگر ما هزینه‌ای بکنیم و کیفیت لحظات خود را بالا ببریم (چه از لحاظ یادگیری، چه از لحاظ لذت وشادمانی، چه از لحاظ گذران زمان با‌ آنها که دوستشان داریم) ضرر نکرده‌ایم.

    همیشه فکر می‌کنم کسانی که به کافی شاپ می‌روند، لحظات خوبی را می‌گذرانند و بعد در محاسبه‌ی سود و زیان، قیمت تمام شده‌ی قهوه و قیمت فروش آن با احتساب اجاره‌ی محل حساب می‌کنند، مهم‌ترین پارامتر این معادله که "ایجاد لحظات خوب" است را فراموش کرده‌اند.

    شاید رواج همین نگرش در فرهنگ ما، باعث شده است که از لحظات خوب محروم باشیم و زندگی خود را در حساب کردن سود و زیان دیگران صرف کنیم.

    فکر نمی‌کنم تا به حال، کسی پیش روانپزشک رفته باشد و به جای اینکه حال خوبتر خودش را با ویزیت او مقایسه کند، سرگرم شمردن بیماران و ضرب کردن تعداد آنها در قیمت ویزیت نشدهباشد.

    درس سوم، جمله‌ی پایانی دن اریلی است که ضمن اینکه طعمی از شوخی دارد، بحث را تمام و کمال می‌بندد و جایی برای گفتگوی دیگر نمی‌گذارد.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .